مائو، خدای دروغين
سين مينگ شاو / برگردان: علیمحمد طباطبايی
![]() |
سهشنبه ٤ مرداد ١٣٨٤
آيا هنوز هم ضرورتی دارد كه چهره پردازی بسيار بزرگ از صدر مائو در بالای دروازهی اصلی ميدان « تيان آن من » آويزان باشد؟ و آيا هنوز هم بايد حزب حاكم چين خود را حزب كمونيست بنامد؟
اينها به هيچ وجه پرسشهای بيهودهای نيستند. تا زمانی كه رهبران چين به هردوی اين پرسشها يك پاسخ سادهی « نه » ندهند، همچنان دستانشان به خون بيگناهان آلوده مانده و مشروعيت حكومتشان لكه دار باقی خواهد ماند. بسياری از مردم چين حكومت كمونيستی را دقيقاً به اين دليل نمیپذيرند كه حزب كمونيست گذشتهی خود را حاشا كرده و از بدرفتاریها و قساوتهايش هنوز هم شرمنده نيست.
اين يكی از علتهايی است كه چرا چين دارای معضلی به نام « تايوان » است. كمونيستهای چينی بر اين نكته شديداً پای میفشرند كه چينی بودن به معنای پذيرش واقعيت سياسی يك حاكميت يگانهی كمونيستی است. در واقع بسياری از تايوانیها بر اين اعتقاداند كه چنانچه قرار است چينی بودن معادل با پذيرش تمامی آن چيزهايی باشد كه زير نام مائوتسه دونگ و حزب كمونيست چين انجام شده و میشود، آنها به طيب خاطر انكار « چينی بودن » خود را بر پذيرش آن سرافكندگیها ترجيح میدهند.
به صورتی مشابه، در حالی كه يك نظرسنجی جديد نشان میدهد كه ٧٠ درصد مردم هنگ كنگ به چينی بودن نژاد خود افتحار میكنند، اما درصد برابری از رفتار حكومت چين در سرزمين اصلی شرمنده هستند. پيام آنها به دولت مستقر در پكن اين است: « شما نمیتوانيد نژاد و قوميت ما را بگيريد، اما شما با وحشی گریهايتان شرافت ما را لكه دار میكنيد ». برای هنگ كنگ آن نمادی كه معرف حكومت كمونيستی چين است قتل عام خونسردانهی دانشجويان در ٤ جون ١٩٨٩ میباشد.
در اساسنامهی حزب كمونيست چين اين سخنان محفوظ نگاه داشته شده اند: « رئيس مائو تسه دونگ انديشه مائو (يا مائوئيسم) را آفريد، يعنی آنچه در عمل ثابت نمود كه درست است و بر اساس آن حزب كمونيست پس از تاسيس جمهوری خلق چين يك نظام سوسياليستی به لحاظ اقتصادی، سياسی و فرهنگی را به وجود آورد ». اما واقعاً مائو تا چه اندازه بر حق و عاری از اشتباه بود؟
خانم جونگ چانگ نويسندهی كتابی پرفروش در سطح جهان با عنوان « قوهای وحشی » در آخرين كتاب شديداً تكان دهندهی خود با عنوان « مائو: داستان ناشناخته » پرده از جنايتهای هولناكی بر میدارد كه بدون هيچ گونه شكی ثابت میكند مائو انسانی رياكار و بی رحم بود كه بی اعتنايی او به زندگی انسانها و درد و رنجشان حتی از اشخاص بدنامی چون استالين و هيتلر بسی فراتر میرفت. فهرست او از « عمل به قاعده »ی مائو از جهت غيراخلاقی بودن و سفاكی آن شديداً آزارنده است.
مائو در دههی ١٩٣٠ برای تامين امكانات مالی برای نهضت كمونيستی اش خانوادههای فقير روستايی را با باقيماندهی داروندارشان به اجبار در نوار موسوم به « سرخ » كه در تصرف او بود نگه میداشت. بسياری از خانوادههای « ضد انقلابی » از ميان آنها مجبور میشدند كه خانههای خود را ترك كرده و در طويلههای گاوميش به زندگی خود ادامه دهند كه در پی آن همان دارايیهای ناچيزشان نيز مصادره میگرديد.
مائو در حالی كه خود را در غارهای ينان (Yenan) مخفی كرده بود، به تجارت ترياك میپرداخت. بر خلاف افسانههايی كه مدعی هستند او و شورشیهای طرفدارش طی روزهای زندگی در غارهای ينان با سادگی تمام زندگی میكردند، اما در حقيقت آنها با سودهای حاصل از تجارت خود به آسودگی زندگی میكردند.
پس از آن كه دولت ملی گرا در ١٩٤٩ سقوط كرد، « چين نوين » مائو سربرآورد. تقريباً بلافاصله او كارزار ديگری را برای سركوب « ضدانقلابیها » به راه انداخت و در يكی از استانها مسئولين را به باد انتقاد گرفت كه چرا « به اندازهی كافی خلاف كاران را اعدام نكرده و بيش از حد نرمش به خرج دادهاند ».
اما به قتل رساندن « دشمنان » يگانه منظور او از اين اعمال نبود. مائو میخواست كه مردم با مشاهدهی مستقيم اين اعمال وحشتناك مورد ارعاب قرار گيرند تا او بتواند به سهولت اطاعت را مستقر سازد. همانگونه كه خود وی نيز در ١٩٥١ گفت « در بسياری از نقاط مسئولين جرئت آن را به خود راه ندادهاند كه ضدانقلابیها را در مقياس و سروصدای زياد اعدام كنند. اين وضعيت بايد تغيير كند ».
ميليونها ساكن پكن طی دههی ١٩٥٠ مجبور شده بودند كه طبق دستور او در گردهمايیهايی شركت جويند كه در آنها حدود ٣٠ هزار نفر اعدام گرديده و مجازات میشدند. در واقع در ١٩٥٠ و ١٩٥١ در حدود ٣ ميليون انسان توسط اعدام، شكنجه يا خودكشی به هلاكت رسيدند. چينیها به طور دسته جمعی و در گروههای بسار به اردوگاههای كار ارسال میشدند، جايی كه زندانیها متحمل كار طاقت فرسای بدنی میگرديدند تا افكار و عادتهای بوژوازی خود را « اصلاح » كنند و بر آورد میشود كه تعداد اين گونه كارگران ساليانه در حدود ١٠ ميليون نفر بوده است. طی حكومت مائو در حدود ٢٧ ميليون انسان در اين گونه اردوگاهها جان خود را از دست دادند.
گذشته از آن تقريباً ٣٨ ميليون انسان ديگر در اثر گرسنگی و كار سنگين طی دورهی بسيار مشهور « جهش بزرگ به جلو » (٥١ – ١٩٥٨) جان خود را از دست دادند تا كشور بتواند از غرب پيشی گيرد. اما واكنش مائو به اين همه مصيبت چه بود؟ میگويد « با اين همه برنامههايی كه برای چين داريم شايد حتی نيمی از جمعيت چين جان خود را فدا كند، اگر نه نيم شايد يك سوم، يا يك دهم ـ ٥٠ ميليون انسان ـ اما شما نمیتوانيد وقتی انسانها میميرند بيائيد و مرا سرزنش كنيد ».
مائو انقلاب فرهنگی خود را در ١٩٦٥ به راه انداخت كه تا ١٩٧٦ به طول انجاميد و هدف وی از آن انتقام از كسانی بود كه عليه برنامههای جنون آميزش موضع میگرفتند و به اين ترتيب بود كه باز هم ميليونها انسان ديگر قربانی شدند.
مائو همچنين برای مردم كشور فرمانی صادر كرد كه مطابق با آن، آنها میبايست به نابود كردن به اصطلاح « چهار كهنه » بپردازند: « انديشههای كهنه، فرهنگ كهنه، سنتهای كهنه و عادتهای كهنه ». در پی آن گاردهای سرخ او كتابهای قديمی، اشياء عتيقهی گرانبها، بناهای يادبود در سراسر چين و تقريباً تمامی صومعههای بودايی در تبت را از بين بردند.
در مجموع برآورد میشود كه بيش از ٧٠ ميليون انسان در « چين نوين » كه مائو و البته رهبران فعلی حزب كمونيست با افتخار تمام آن را به عنوان دستاوردهای خود اعلام میدارند جان خود را از دست دادهاند. هنگامی كه نخست وزير ژاپن كاكوئی تاناكا در ١٩٧٤ به چين رفت، وی پس از تعظيم فروتنانهای به رهبر چين به خاطر رنج و مصيبتی كه ژاپنیهای مهاجم در چين باعث آن شده بودن پوزش خواست. پاسخ مشهور مائو اين چنين بود: « نيازی به عذر خواهی نيست، ما بايد از شما ممنون باشيم، زيرا بدون تهاجم شما به چين، ما كمونيستها هرگز پيروز نمیشديم ».
اما در بارهی « چين نوين » با آن آسمان خراشهايش، بزرگراههای مدرنش و سرمايه داری افسار گسيخته اش چه بايد گفت؟ واقعيت در آنجا آنقدرها هم كه در نظر اول درخشان به نظر میرسد نيست. درآمد ناخالص سرانه در سال برای شهر شانگهای، يعنی عروس شهرهای چين فعلی، ٣٠٠٠ دلار است. اين يعنی جزء كوچكی از سطح درآمد مردم در تايوان و هنگ كنگ. پنجاه سال حكومت جابرانهی كمونيستی از يكی از پيشرفته ترين شهرهای آسيا آنچه باقی گذاشته است كه میتوان آن را حداكثر شرط بندی روی اسب بازنده ناميد.
حاكمان كمونيست در چين بايد تاريخ گذشتهی خود را به گردن گرفته و از مائو و ميراث كمونيستی اش دست كشند. اين كشور نيازمند يك قانون اساسی جديد است، نوعی كه در آن دموكراسی واقعی پاس داشته شود. مردم چين مدتها است كه منتظر چنين چيزی هستند و برای آن آمادگی كامل دارند. تداوم بخشيدن بر برچسب دروغين كمونيسم در حالی كه سرمايه داری در حال رواج مجدد است و پافشاری بر آن كه مائو با وجود تمامی خطاهايش ٧٠ درصد « درست » عمل كرده است بنياد زوال اخلاقی است كه چين امروز از آن در رنج است. اين درست به مانند آن است كه در آلمان نازیها در قدرت باشند و رهبر فعلی آنها ادعا كند كه هيتلر ٣٠ درصد خطا داشته است. چين استحقاق وضعيت بهتر از اين را دارد و نيازمند يك چنين وضعيت بهتری است تا عظمت و سربلندی گذشته را دوباره بر قرار سازد.
سين مينگ شاو يك محقق ميهمان در دانشگاه كلمبيا در نيويورك است.
1: Mao, the False God by Sin-ming Shaw
Project Syndicate200
آيا هنوز هم ضرورتی دارد كه چهره پردازی بسيار بزرگ از صدر مائو در بالای دروازهی اصلی ميدان « تيان آن من » آويزان باشد؟ و آيا هنوز هم بايد حزب حاكم چين خود را حزب كمونيست بنامد؟
اينها به هيچ وجه پرسشهای بيهودهای نيستند. تا زمانی كه رهبران چين به هردوی اين پرسشها يك پاسخ سادهی « نه » ندهند، همچنان دستانشان به خون بيگناهان آلوده مانده و مشروعيت حكومتشان لكه دار باقی خواهد ماند. بسياری از مردم چين حكومت كمونيستی را دقيقاً به اين دليل نمیپذيرند كه حزب كمونيست گذشتهی خود را حاشا كرده و از بدرفتاریها و قساوتهايش هنوز هم شرمنده نيست.
اين يكی از علتهايی است كه چرا چين دارای معضلی به نام « تايوان » است. كمونيستهای چينی بر اين نكته شديداً پای میفشرند كه چينی بودن به معنای پذيرش واقعيت سياسی يك حاكميت يگانهی كمونيستی است. در واقع بسياری از تايوانیها بر اين اعتقاداند كه چنانچه قرار است چينی بودن معادل با پذيرش تمامی آن چيزهايی باشد كه زير نام مائوتسه دونگ و حزب كمونيست چين انجام شده و میشود، آنها به طيب خاطر انكار « چينی بودن » خود را بر پذيرش آن سرافكندگیها ترجيح میدهند.
به صورتی مشابه، در حالی كه يك نظرسنجی جديد نشان میدهد كه ٧٠ درصد مردم هنگ كنگ به چينی بودن نژاد خود افتحار میكنند، اما درصد برابری از رفتار حكومت چين در سرزمين اصلی شرمنده هستند. پيام آنها به دولت مستقر در پكن اين است: « شما نمیتوانيد نژاد و قوميت ما را بگيريد، اما شما با وحشی گریهايتان شرافت ما را لكه دار میكنيد ». برای هنگ كنگ آن نمادی كه معرف حكومت كمونيستی چين است قتل عام خونسردانهی دانشجويان در ٤ جون ١٩٨٩ میباشد.
در اساسنامهی حزب كمونيست چين اين سخنان محفوظ نگاه داشته شده اند: « رئيس مائو تسه دونگ انديشه مائو (يا مائوئيسم) را آفريد، يعنی آنچه در عمل ثابت نمود كه درست است و بر اساس آن حزب كمونيست پس از تاسيس جمهوری خلق چين يك نظام سوسياليستی به لحاظ اقتصادی، سياسی و فرهنگی را به وجود آورد ». اما واقعاً مائو تا چه اندازه بر حق و عاری از اشتباه بود؟
خانم جونگ چانگ نويسندهی كتابی پرفروش در سطح جهان با عنوان « قوهای وحشی » در آخرين كتاب شديداً تكان دهندهی خود با عنوان « مائو: داستان ناشناخته » پرده از جنايتهای هولناكی بر میدارد كه بدون هيچ گونه شكی ثابت میكند مائو انسانی رياكار و بی رحم بود كه بی اعتنايی او به زندگی انسانها و درد و رنجشان حتی از اشخاص بدنامی چون استالين و هيتلر بسی فراتر میرفت. فهرست او از « عمل به قاعده »ی مائو از جهت غيراخلاقی بودن و سفاكی آن شديداً آزارنده است.
مائو در دههی ١٩٣٠ برای تامين امكانات مالی برای نهضت كمونيستی اش خانوادههای فقير روستايی را با باقيماندهی داروندارشان به اجبار در نوار موسوم به « سرخ » كه در تصرف او بود نگه میداشت. بسياری از خانوادههای « ضد انقلابی » از ميان آنها مجبور میشدند كه خانههای خود را ترك كرده و در طويلههای گاوميش به زندگی خود ادامه دهند كه در پی آن همان دارايیهای ناچيزشان نيز مصادره میگرديد.
مائو در حالی كه خود را در غارهای ينان (Yenan) مخفی كرده بود، به تجارت ترياك میپرداخت. بر خلاف افسانههايی كه مدعی هستند او و شورشیهای طرفدارش طی روزهای زندگی در غارهای ينان با سادگی تمام زندگی میكردند، اما در حقيقت آنها با سودهای حاصل از تجارت خود به آسودگی زندگی میكردند.
پس از آن كه دولت ملی گرا در ١٩٤٩ سقوط كرد، « چين نوين » مائو سربرآورد. تقريباً بلافاصله او كارزار ديگری را برای سركوب « ضدانقلابیها » به راه انداخت و در يكی از استانها مسئولين را به باد انتقاد گرفت كه چرا « به اندازهی كافی خلاف كاران را اعدام نكرده و بيش از حد نرمش به خرج دادهاند ».
اما به قتل رساندن « دشمنان » يگانه منظور او از اين اعمال نبود. مائو میخواست كه مردم با مشاهدهی مستقيم اين اعمال وحشتناك مورد ارعاب قرار گيرند تا او بتواند به سهولت اطاعت را مستقر سازد. همانگونه كه خود وی نيز در ١٩٥١ گفت « در بسياری از نقاط مسئولين جرئت آن را به خود راه ندادهاند كه ضدانقلابیها را در مقياس و سروصدای زياد اعدام كنند. اين وضعيت بايد تغيير كند ».
ميليونها ساكن پكن طی دههی ١٩٥٠ مجبور شده بودند كه طبق دستور او در گردهمايیهايی شركت جويند كه در آنها حدود ٣٠ هزار نفر اعدام گرديده و مجازات میشدند. در واقع در ١٩٥٠ و ١٩٥١ در حدود ٣ ميليون انسان توسط اعدام، شكنجه يا خودكشی به هلاكت رسيدند. چينیها به طور دسته جمعی و در گروههای بسار به اردوگاههای كار ارسال میشدند، جايی كه زندانیها متحمل كار طاقت فرسای بدنی میگرديدند تا افكار و عادتهای بوژوازی خود را « اصلاح » كنند و بر آورد میشود كه تعداد اين گونه كارگران ساليانه در حدود ١٠ ميليون نفر بوده است. طی حكومت مائو در حدود ٢٧ ميليون انسان در اين گونه اردوگاهها جان خود را از دست دادند.
گذشته از آن تقريباً ٣٨ ميليون انسان ديگر در اثر گرسنگی و كار سنگين طی دورهی بسيار مشهور « جهش بزرگ به جلو » (٥١ – ١٩٥٨) جان خود را از دست دادند تا كشور بتواند از غرب پيشی گيرد. اما واكنش مائو به اين همه مصيبت چه بود؟ میگويد « با اين همه برنامههايی كه برای چين داريم شايد حتی نيمی از جمعيت چين جان خود را فدا كند، اگر نه نيم شايد يك سوم، يا يك دهم ـ ٥٠ ميليون انسان ـ اما شما نمیتوانيد وقتی انسانها میميرند بيائيد و مرا سرزنش كنيد ».
مائو انقلاب فرهنگی خود را در ١٩٦٥ به راه انداخت كه تا ١٩٧٦ به طول انجاميد و هدف وی از آن انتقام از كسانی بود كه عليه برنامههای جنون آميزش موضع میگرفتند و به اين ترتيب بود كه باز هم ميليونها انسان ديگر قربانی شدند.
مائو همچنين برای مردم كشور فرمانی صادر كرد كه مطابق با آن، آنها میبايست به نابود كردن به اصطلاح « چهار كهنه » بپردازند: « انديشههای كهنه، فرهنگ كهنه، سنتهای كهنه و عادتهای كهنه ». در پی آن گاردهای سرخ او كتابهای قديمی، اشياء عتيقهی گرانبها، بناهای يادبود در سراسر چين و تقريباً تمامی صومعههای بودايی در تبت را از بين بردند.
در مجموع برآورد میشود كه بيش از ٧٠ ميليون انسان در « چين نوين » كه مائو و البته رهبران فعلی حزب كمونيست با افتخار تمام آن را به عنوان دستاوردهای خود اعلام میدارند جان خود را از دست دادهاند. هنگامی كه نخست وزير ژاپن كاكوئی تاناكا در ١٩٧٤ به چين رفت، وی پس از تعظيم فروتنانهای به رهبر چين به خاطر رنج و مصيبتی كه ژاپنیهای مهاجم در چين باعث آن شده بودن پوزش خواست. پاسخ مشهور مائو اين چنين بود: « نيازی به عذر خواهی نيست، ما بايد از شما ممنون باشيم، زيرا بدون تهاجم شما به چين، ما كمونيستها هرگز پيروز نمیشديم ».
اما در بارهی « چين نوين » با آن آسمان خراشهايش، بزرگراههای مدرنش و سرمايه داری افسار گسيخته اش چه بايد گفت؟ واقعيت در آنجا آنقدرها هم كه در نظر اول درخشان به نظر میرسد نيست. درآمد ناخالص سرانه در سال برای شهر شانگهای، يعنی عروس شهرهای چين فعلی، ٣٠٠٠ دلار است. اين يعنی جزء كوچكی از سطح درآمد مردم در تايوان و هنگ كنگ. پنجاه سال حكومت جابرانهی كمونيستی از يكی از پيشرفته ترين شهرهای آسيا آنچه باقی گذاشته است كه میتوان آن را حداكثر شرط بندی روی اسب بازنده ناميد.
حاكمان كمونيست در چين بايد تاريخ گذشتهی خود را به گردن گرفته و از مائو و ميراث كمونيستی اش دست كشند. اين كشور نيازمند يك قانون اساسی جديد است، نوعی كه در آن دموكراسی واقعی پاس داشته شود. مردم چين مدتها است كه منتظر چنين چيزی هستند و برای آن آمادگی كامل دارند. تداوم بخشيدن بر برچسب دروغين كمونيسم در حالی كه سرمايه داری در حال رواج مجدد است و پافشاری بر آن كه مائو با وجود تمامی خطاهايش ٧٠ درصد « درست » عمل كرده است بنياد زوال اخلاقی است كه چين امروز از آن در رنج است. اين درست به مانند آن است كه در آلمان نازیها در قدرت باشند و رهبر فعلی آنها ادعا كند كه هيتلر ٣٠ درصد خطا داشته است. چين استحقاق وضعيت بهتر از اين را دارد و نيازمند يك چنين وضعيت بهتری است تا عظمت و سربلندی گذشته را دوباره بر قرار سازد.
سين مينگ شاو يك محقق ميهمان در دانشگاه كلمبيا در نيويورك است.
1: Mao, the False God by Sin-ming Shaw
Project Syndicate200
سمیر جعجع در یک نگاه
حسن هاشمیان
![]() |
در پی تصویب ماده قانونی در پارلمان جدید لبنان امید «نیروهای لبنانی» برای آزادی رهبر خود سمیر جعجع که از سال ١٩٩٤ در سلولی ٥/٢ متری در مقر وزارت دفاع این کشور زندانی شده ، فزونی یافته است. حکم اولیه جعجع بعد از دستگیری اعدام بود اما مدتی بعد به حبس ابد تغییر يافت. جعجع تاکنون ١١ سال و سه ماه است که در زندان به سر میبرد. این ماده در حالی تصویب شد که مجموعه نمایندگان حزب الله در مجلس لبنان به نشانه اعتراض به آزادی سمیر جعجع در پارلمان حاضر نشدند.
اگرچه با اعلام خبر تصویب ماده مربوط به آزادی سمیر جعجع در پارلمان لبنان ، هواداران جعجع به خیابانها ریخته و اظهار شادی کردند اما خانواده رشید کرامی که معتقد است نخست وزیر اسبق لبنان به دست نیروهای جعجع ترور شده است، اعلام کرد که نمایندگان جدید پارلمان خون رشید کرامی را به هدر دادند.
سمیر در ٢٥ اکتبر ١٩٥٢ در منطقه عین رمانه (در بخش شرقی بیروت) در یک خانواده معروف مارونی به دنیا آمد. پدر او فرید جعجع از قریهای بنام «بشری» در کوهستانهای شمال لبنان به بیروت مهاجرت کرده بود. سمیر جعجع تحصیلات دبستان و دبیرستان خود را در منطقه عین رمانه به اتمام رساند و در هنگام تحصیل به فعالیت در حزب فالانژیستهای لبنان روی آورد. در دانشگاه سمیر جعجع وارد رشته پزشکی شد اما نتوانست این دوره را به پایان ببرد و در نصف راه تحصیلات دانشگاهی خود را رها کرد.
جعجع در اثنای یک عملیات نظامی که در اثر آن تونی فرنجیه وزیر اسبق (و پدر سلیمان فرنجیه وزیر سابق کشور لبنان) همراه با خانواده و یاران خود به هلاکت رسیدند ، به شدت زخمی شد و برای معالجه به کشور فرانسه اعزام گشت. پس از بازگشت از فرانسه مسؤول اداره منطقه شمال لبنان و سپس رهبری این منطقه که به « شوف » معروف است را به عهده گرفت.
در سال ١٩٨٣ با عقب نشینی اسرائیل از لبنان درگیری و کشتار میان « نیروهای لبنانی » به رهبری جعجع از یکسو و مجموعه حزب سوسیالیست پیشرو به رهبری ولید جنبلاط از سوی دیگر بالا گرفت. این جنگ به محاصره شدن سمیر جعجع در دیر قمر در منطقه شرقی بیروت منتهی گشت. در این میان با میانجیگری سوریه و تحت نظارت ارتش لبنان ، در سال ١٩٨٤ نیروهای سمیر جعجع موفق شدند از منطقه محاصره شده عقب نشینی کرده و جان سالم به در برند. در آن سالها سمیر جعجع به منطقه شمال لبنان بازگشت و مسؤولیت شکست خود را به گردن رهبران مسیحی و حزب فالانژ لبنان انداخت و انتقادات سختی را بر آنها وارد کرد. چنین رویکردی موجب شد که وی با داشتن منصب قائممقامی رهبر حزب ، از این تشکیلات طرد گردد. (در آن سالها ایلی حبیقه رهبر حزب بود. این شخص اخیراً ترور شد)
در ١٥ ژانویه ١٩٨٥ سمیر جعجع قیام معروف خود را بر علیه ایلی حبیقه به راه انداخت که این رویداد به برکناری رهبر فالانژها منجر شد. چند روز قبل از این اتفاق ایلی حبیقه یک موافقنامه سه گانه همراه با ولید جنبلاط و جنبش امل به امضا رسانده بود.
هنگامیکه میشل عون عهده دار دولت لبنان شد نیروهای جعجع با وی درگیر شدند. علت این نزاع خونین پیشروی نیروهای عون برای گستراندن حاکمیت مطلق خود بر بنادر و گذرگاه هائی بود که در تصرف نیروهای جعجع بود. نیروهای عون که با شعار وحدت سلاح تحت فرماندهی این نخست وزیر جدید به پیش میتاختند جنگی را بوجود آوردند که نتیجه آن صدها کشته و زخمی بود.
در سال ١٩٨٩ سمیر جعجع موافقت خود را با پیمان طائف اعلام کرد و در ٢٤ آوریل ١٩٩٤ به اتهام دست داشتن در انفجار کلیسای «سیده نجات» که در اثر آن ١١ نفر کشته و تعدادی مجروح به جا ماند، به زندان افتاد. سمیر جعجع متهم است که رهبر حزب ملی گرایان آزاد و خانواده او، رشید کرامی نخست وزیر اسبق لبنان ، الیاس الزایک یکی از اعضای نیروهای لبنانی را به قتل رسانده است. همچنین جعجع متهم است که تلاش کرده بود میشل مور وزیر دفاع وقت لبنان را ترور کند.
سمیر در سال ١٩٨٧ با همسر فعلی خود « سترایدا » آشنا شد و در سال ١٩٩١ با وی ازدواج کرد. این خانم که اکنون همراه با ٥ تن دیگر از اعضای نیروهای لبنانی در پارلمان لبنان حضور دارد، از زمان زندانی شدن شوهر خود تاکنون رهبری حزب وی را به عهده داشته است.
سمیر جعجع و رهبر سابق وی ایلی حبیقه تنها کسانی هستند که دقیقا میدانند بر سر چهار دیپلمات ربوده شده ایرانی در شمال لبنان چه آمده است. با ترور ایلی حبیقه، راز و اسرار ناپدید شدن دیپلماتهای ایرانی اکنون تنها در سر سمیر جعجع کتمان شده است.


No comments:
Post a Comment