آخرین مطالب سایت ایران امروز

Tuesday, August 23, 2005

درس‌هايی از پرونده "سال‌های سربی

درس‌هايی از پرونده "سال‌های سربی"

ترجمه احمد سمايی

    آنچه که در پی می‌خوانید شمه‌ای از تجربه کم نظیر مراکش در برخورد با گذشته خود و نقض حقوق بشر در دهه‌های پیش است، دهه‌هایی که در این کشور به "سال‌های سربی" معروف شده که اشارتی به خون و شکنجه و ظلمت آن سال‌هاست. ترجمه این تجربه در پی دو مطلب دیگر در مورد برخورد با نقض حقوق بشر در کشورهای شیلی و یونان می‌آيد و انگیزه آن هم همزمانی این ایام با کشتار زندانیان در سال ١٣٦٧ در زندان‌های ایران است. بی‌شک دیر یا زود جامعه ایران نیز در شرایطی قرار خواهد گرفت که گذشته پر از نقض حقوق بشر خود را به بررسی بگیرد و به دنبال راه‌ها و شیوه‌های باشد که آن تجارب تلخ که هنوز هم در ابعاد دیگری ادامه دارد را از حیات سیاسی و اجتماعی خود دور کند. در این راستا بهره گیری از تجارب جوامع دیگر شاید بی‌فایده نباشد. ترجمه مطالبی از این دست هم، علاوه بر ارج گذاری به تلاش‌های کم و بیش جاری در روشن کردن ابعاد جنایت سال ١٣٦٧ و اعاده حیثیت و احترام جانباختگان و قربانیان آن سال و سال‌های پیش و پس آن، شاید در خدمت آشنایی به تجارب دیگر کشورها در زمینه چگونگی برخورد با نقض حقوق بشر و فرهنگ سازی جهت ممانعت از تکرار چنین تجربه‌هایی هم قرار گیرد.
    این مجموعه در روزهای آتی با نقل تجارب یکی از کارشناسان کمیسیون‌های حقیقت یاب خاتمه خواهد یافت.
    متن زیر ترجمه‌ای است از داده‌های هفته نامه اشپيگل (٢١ مارس ٢٠٠٥) و سايت اينترنتی "قنطره" که پايگاه آن در آلمان است و به مسائل جهان عرب و کشورهای اسلامی می‌پردازد.
    احمد سمايی
    samayee@web.de


پاييز سال ١٩٨٥ زندگی "ماريا شرف" ظرف ١١ روز زير و رو شد. او که مهندس جوانی بود به ناگاه بيوه شد و فرزند ٨ ماهه اش هم، فاقد پدر. شوهر ماريا را در حالی که خودش را نيز به بازجويی کشيده بودند زير شکنجه به قتل رساندند.
ماجرا زمانی آغاز شد که روز ٢٧ اکتبر ١٩٨٥ماريا را که از فعالين سنديکا بود به همراه شوهرش "امين تحانی" دستگير کرده و به مرکز پليس زندان مخوف " شريف مولی" در کازابلانکا انتقال دادند. در حيات خلوت اين مرکز، در شکنجه گاهی که به سازمان امنيت مراکش تعلق داشت امين تحانی را چنان شکنجه کردند که جان سالم به درنبرد. جرم وی چيزی نبود جز عضويت در سازمان چپگرای "به پيش" که از طريق مبارزه سياسی بی‌خشونت به دنبال تحولات اجتماعی بود.
ماريا بعدها باخبر شد که با شوهرش پيش از مرگ چه کرده‌اند. برای اين که او دوستانش را لو بدهد سرش را در درون آب و يا سطلی پر از لجن فرو می‌برده‌اند، و يا مجبورش می‌کرده‌اند که بر دهنه بطری شيشه‌ای بنشيند. ماريا می‌گويد:" از روز نهم احساس کردم که امين ديگر در آن دوروبرها نيست. بعدها فهميدم که با جسمی خونين و درهم شکسته و با نامی جعلی تحويل بيمارستانش داده‌اند و او پيش از مرگ تنها توانسته نام واقعی خود را برای دکتر معالجش بر زبان بياورد."
تا همين چندی پيش برای ماری، زنی با روابط گسترده اجتماعی و برخوردی گرم ، غيرممکن بود که از رمز و راز جنايتی که بر خود و شوهرش رفته سخنی بگويد. او برای آن که پسرش به لحاظ عاطفی رنج و آزاری نبيند همه رازها وغصه‌ها را در خود فروريخت و ٢٠ سال آزگار جلوی خانواده و همکار و در و همسايه در باره رنج و شکنجی که بر او رفته است لب به سخن نگشود. او حتی از اين که پس از آزادی نيز ماموران سازمان امنيت راحتش نگذاشته و تعقيب و آزار و حتی سوء قصد عليه او را نيز رها نکرده‌اند کمتر سخن گفت.

امين تحانی و ماريا شرف اما تنها کسانی نبودند که چنين سرنوشتی پيدا کردند. در دوران حکومت سلطان حسن دوم در مراکش(١٩٥٦- ١٩٩٩) هزاران زندانی سياسی مورد ستم و آزارهايی قرار گرفتند که جز نقض فاحش و سبعانه حقوق بشر نامی بر آنها نمی‌توان نهاد. اينک "کميسيون عدالت و آشتي" امکان آن را فراهم آورده که قربانيان از طريق بازگويی ستمی که بر آنها رفته است نوری بر پرونده آن سال‌ها سياه ("سال‌های سربی") بيافکنند.

تجربه‌ای کم سابقه
اظهارات علنی اين شهود در کل جهان عرب و در رسانه‌های بين المللی بازتاب گسترده‌ای يافته است. در واقع اين ادای شهادت‌ها که از دسامبر ٢٠٠٤ شروع شده نقطه عطف کارنامه "کميسيون عدالت و آشتی"به شمار می‌رود که از ژانويه ٢٠٠٤ به تقاضای "محمد ششم"، فرزند سلطان حسن و پادشاه کنونی مراکش تشکيل شده است. در راس اين کميسيون "دريس بن ذکري" نشسته که خود ١٧ سال را در زندان‌ها و شکنجه گاه‌های سلطان حسن به سرآورده و اينک در مراکش يکی از چهره‌های شاخص مدافع حقوق بشر به حساب می‌آيد . کميسيون ماموريت دارد اسناد لازم در مورد نقض حقوق بشر را از منابع داخلی و خارجی گردآوری و مطالعه کند و از نوع ، مدت و دامنه حق کشی‌ها و جرم و جنايت‌های غير انسانی که در دوران سلطان حسن بر مخالفان رفته است گزارشی جامع به دست دهد. بررسی شکايات ٢٢٢٧٢ نفری که خود يا بستگانشان مشمول اين نقض حقوق بشر بوده‌اند از ديگر وظايف کميسيون است. در اين شکايت‌ها از دستگيری‌های خودسرانه و تبعيد مخالفان گرفته تا ربودن و سربه نيست کردن آنها را می‌توان سراغ گرفت.

کميسيون همچنين وظيفه دارد که قربانيان را بلاواسطه به ادای شهادت فراخواند و تحقيقات جنبی در مورد آنها را که خود راسا انحام داده است ضميمه پرونده اشان کند تا روشن گری در مورد ظلم و ستمی که بر آنان رفته است سريعتر و با ابهام کمتری صورت گيرد. ارائه پيشنهاداتی در مورد جبران مادی و غيرمادی ستمی که قربانيان و يا بستگان آنها مجبور به تحمل شده‌اند نيز از ديگر ماموريت‌های کميسيون است. در فهرست وظايف اين نهاد همچنين می‌توان تلاش برای کاستن از مشکلات جسمی و روانی قربانيان و کمک به رفع مشکلات اداری، شغلی و حقوقی يی که اينان پس از رهايی از حبس و شکنجه با آن مواجه شده‌اند را نيز مشاهده کرد.

انجام اين وظايف سبب شده که کميسيون علاوه بر پرسنل ثابت خود از مشاورت و همکاری صدها کارشناس نيز استفاده کند تا برای مثال مقدمات ادای شهادت علنی قربانيان را تدارک ببينند. اين شهادت‌ها از ٢١ دسامبر ٢٠٠٤ شروع شده‌اند و به تدريج در شهرهای ديگری مانند الشيديا، خنيفرا و ... ادامه يافته‌اند. در جريان اين شهادت‌ها که به طور مستقيم از راديو و تلويزيون پخش می‌شوند قربانيانی از همه گروه‌های سنی و سابقه سياسی و از همه زندان‌ها و شکنجه گاه‌ها لب به سخن گشوده‌اند. اينان البته موظفند به هنگام شهادت مقرارت و معيارهای کميسيون را رعايت کنند، از جمله نبايد نام مسئولان نقض حقوق بشر را بر زبان بياورند، چون کميسيون نهادی حقوقی و قضايی نيست و لذا نمی‌تواند افراد متهم را به محاکمه بکشاند.

گذشته‌ای پيچيده و دردناک
در اولين ادای شهادت قربانيان، شمار زيادی از چهره‌های سياسی و اجتماعی حضور داشتند؛ از نخست وزير، رييس پارلمان، وزير دادگستری، مشاور پادشاه و رهبران احزاب سياسی گرفته تا اعضای سازمان‌های حقوق بشر و نهادهای مدنی و خبرنگاران داخلی و خارجی. اين امر از آمادگی همه طرف‌ها برای بررسی گذشته و به چالش گرفتن آن حکايت داشت. چنين برخورد فعالی با گذشته، قبل از هر چيز به هر ناظری دردناکی و پيچيدگی اين فصل از تاريخ معاصر مراکش را گوشزد می‌کند و نشانگر آن است که شان و حرمت انسانی در "سال‌های سربی" تا چه حد نقض و پايمال شده است. درهمين راستا اظهارات شاهدان برای بسياری از شهروندان حاوی واقعيت‌های تلخ و رنج آوری بوده است.

برای مثال رشيد المنعوضی از سرنوشت خود و رنجی که اين سرنوشت برای خانواده و دوستانش به بار آورده است حکايت کرد. به گفته رشيد فشار و آزاری که اينان از قبل وضعيت او متحمل شده‌اند هنوز هم ادامه دارد، چرا که برای مثال از برادرش ، حسين المنعوضی که سال ١٩٧٢ در تونس ربوده شده کماکان هيچ اثری در دست نيست.

المنعوضی در جريان اظهارات علنی‌اش در برابر کميسيون گفت که سال ١٩٧٠ هنگامی که برای امتحان نهايی ديپلم عازم دبيرستان بوده دستگير می‌شود و به زندان مخوف "مولی الشريف" انتقال می‌يابد. در آنجا مورد شکنجه‌های روحی و جسمی قرار می‌گيرد، بی‌خوابی‌اش می‌دهند و از آزار و اذيت جنسی‌اش هم فروگذار نمی‌کنند. پس از آزادی هم، تعقيب و آزارش را ادامه می‌دهند، به گونه‌ای که او مجبور می‌شود کشور را ترک کرده و ٢٥ سال از زندگی‌اش را در تبعيد بگذراند.

قربانی ديگری به نام سعدالله صالح که پس از وقايع سال ١٩٦٣همراه با ديگر اعضای "اتحاد نيروهای مردمی" دستگير شده بود نيز با ذکر جزييات، شرحی از شکنجه‌های روحی و جسمی که عليه‌اش اعمال شده بود را در برابر کميسيون بازگفت. او از جمله گفت که مجبورش می‌کرده‌اند بر روی دهنه بطری‌های شيشه‌ای بنشيند.

شدت و حدت شکنجه‌هايی که عليه زنان اعمال می‌شد نيز بی‌شباهت با شکنجه مردان نبود. خانمی به نام "ماری الزوينی" در برابر کميسيون گفت که سال ١٩٧٧، پس از يک تظاهرات دانشجويی دستگير شده و به زندان انتقال يافته است. در آنجا ماموران حکومت سلطان حسن هويت و مشخصات زنانه او و دوستان ديگرش را نفی کرده و به اجبار نامی مردانه بر آنها نهاده‌اند. خود ماری به نام "عبدل منعم" خوانده شده و همراه با ساير همکلاسی‌هايش که آن زمان بين ١٨ تا ٢٢ سال سن داشته‌اند مورد انواع و اقسام شکنجه‌ها و تحقيرها قرار می‌گيرند. برای مثال جيره غذايی آنها را با حشرات مخلوط می‌کرده‌اند و سلول‌هايشان نيز، حتی در ايام قاعدگی هم تميز نمی‌شده است.

اين‌ها تنها نمونه‌هايی از اظهارات شاهدان و قربانيان آن سال‌های سربی هستند. به گفته "مارک فريمن"، کارشناس بين المللی امور حقوقی، پخش مستقيم اين گونه شهادت‌ها و اظهارات از راديو و تلويزيون سراسری در سطح بين المللی بی‌سابقه است.
ايجاد شجاعانه تريبونی برای به سخن آمدن شاهدان و قربانيان زندان‌ها و شکنجه گاه‌ها نشانه تحولی بارز در تاريخ معاصر مراکش است که بر خلاف ديگر کشورها حاصل يک چرخش سياسی و يا يک تغيير رژيم نيست ، بلکه در متن و چهارچوب همان سيستم موجود تکوين و تبارز می‌يابد.
صاحبنظران مراکشی اهميت اين شهادت‌های علنی و ساير تلاش‌های کميسيون عدالت و آشتی را در آن می‌بينند که عملا به مسائلی می‌پردازد که بر مبنای آنها می‌توان روايت رسمی و دروغين از تاريخ معاصر مراکش را بازنوشت و سيمايی واقعی بدان بخشيد. پخش و انتشار گسترده اين شهادت‌ها واجد ارزش‌های تربيتی نيز هست، چرا که تاثير بسزايی بر افکار عمومی ، بر تصميم گيران حکومتی ، بر نسل‌های آتی و نيز بر فرهنگ سياسی جامعه باقی می‌گذارد.

انتقادات و اقدامات مکمل
صد البته به ضعف‌ها و کاستی‌های کار کميسيون نيز انتقاداتی وارد می‌شود که نهادهای مدنی و سازمان‌های مدافع حقوق بشر در اين زمينه پيشگام هستند. برای مثال نهادی به نام "سمپوزيوم واقعيت و عدالت" از اين شکايت دارد که قربانيان گرچه اجازه شرح همه جزييات ظلمی که بر آنها رفته است را دارند، اما مجاز نيستند نام مسئولين اين آزار و ستم‌ها را نقل کنند. از ديد مسئولان سمپوزيوم مادام که بسياری از آمران و عاملان دوران شکنجه و سرکوب کماکان مصادر مهم حکومتی را در اختيار خود دارند بعيد است که کميسيون حقيقت ياب بتواند اهداف مبتکران آن را متحقق کند.
سازمان حقوق بشر مراکش نيز نظرات مشابهی دارد. به عقيده اين نهاد نيز، مادام که قربانيان نتوانند نام آمران و عاملان شکنجه و سرکوب را بر زبان بياورند ادای شهادت‌ها آنها ناقص است و برای کشف حقيقت و ايجاد آشتی ملی کفايت نمی‌کند. در همين راستا خود سازمان مزبور تحت شعار" شهادت جامع و بی‌نقص" سلسله امکاناتی موازی را برای ادای شهادت علنی و بدون سانسور قربانيان ايجاد کرده است. اولين ابزاز شهادت‌ها از اين دست روز ١٢ فوريه سال جاری صورت گرفت که در طی آن فهرستی حاوی ٢١ نام که در "سال‌های سربی" مسئول شکنجه و سرکوب بوده‌اند نيز، ارائه گشت. در صدر اين فهرست از جمله نام ژنرال اوفقير و ادريس البصری، وزير کشور سابق ديده می‌شد. به عقيده ناظران ادای شهادت قربانيان در تريبونی که سازمان حقوق بشر ايجاد کرده نه رقيبی برای کميسيون عدالت و آشتی که حامی و غنابخش تلاش‌های آن است ، چرا که فعاليت سازمان مزبور عمدتا بر وارسی اسناد و اظهارات شاهدان متمرکز است و می‌تواند ضعف‌ها و ابهام‌ها در کار کميسيون را رفع و رجوع کند، به ويژه که کار کميسيون عمدتا متوجه نقض حقوق بشر در سال‌های حکومت سلطان حسن ، يعنی متوجه سال‌های قبل از ١٩٩٩ می‌باشد، در حالی که سازمان يادشده بيشتر به بررسی نقض اين حقوق در سال‌های اخير و شناسايی مسئولان آن مشغول است.

تاثیراتی قابل اعتنا
با اين همه کسی مانند "خديجه الرئوسی" ، خواهر "عبدالله الرئوسی" (شخصيت سياسی‌ای که پس از ربوده شدن هيچ اثری از او به دست نيامده) و عضو "کميته هماهنگی بستگان قربانيانی که سرنوشت مبهمی دارند" نگاهی انتقادی به فعاليت سازمان مدافع حقوق بشر و نهادهای مشابه دارد و با اصرار آنها در افشای نام عاملان و آمران شکنجه و سرکوب موافق نيست. او که به کميسيون حقيقت و عدالت نيز نزديک است می‌گويد: "افشای نام‌ها مسئله‌ای بسيار مهم و ضروری است، منتهی اين کار بايد در يک متن و چهارچوب جامع انجام گيرد تا قرين توفيق شود. در اين زمينه بد نيست به تجارب ساير کشورها هم نظر داشته باشيم. برای مثال در شيلی ابتدائا نامی از مسئولان سرکوب و شکنجه در دوران پينوشه به ميان نيامد، اما تحول اوضاع و گزارش کميسيون حقيقت ياب سرانجام به دستگيری پينوشه منجر شد."

کار کميسيون حقيقت ياب با تهيه يک گزارش نهايی به پايان می‌رسد. در اين گزارش بايد نتيجه تحقيقات گنجانده شود و مجموعه توصيه‌هايی در زمينه راه‌های جلوگيری از نقض حقوق بشر در آتيه ارائه گردد. به اين ترتيب اين گزارش منبع خوبی برای ابتکارهای آتی در اختيار مدافعان حقوق بشر قرار می‌دهد.

اين کميسيون و ساير نهادهای مدنی و حقوق بشری که در ماه‌های اخير به بررسی پرونده جرم و جنايات "سال‌های سربی" مشغول بوده‌اند تاثير به سزايی بر افکار عمومی و ارتقای فرهنگ دمکراتيک و فهم حقوق بشری جامعه داشته‌اند. چنين تاثيری زمانی فزونتر خواهد شد که حاصل اين فعاليت‌ها دستگاه قضايی منجمد و انسدادزده مراکش را نيز به تحول وادارد تا ضمن فراهم آمدن زمينه برای بررسی حقوقی دوران پر رنج و شکنج سلطان حسن، نقض حقوق بشر در مراجع قضايی ، پليسی و امنيتی که هم اينک هم قسما وجود دارد بيش از پيش مشمول قبح و مجازات شود.

*******

اين هم شعری از عبدالطيف لعابی، نويسنده و شاعر مراکشی، شعری در که شاعر در آن از کنج سلول زندان و از روزن مرگ زندگی را رصد می‌کند . اين شعر گرچه از مهر و نشان نگاه‌ها و درک‌های زمانه خود بری نيست اما فضا و شرايط زندان‌های مراکش و بيم و اميد عمومی محبوسان آن سال‌ها برای رهايی از سياه چال‌ها و آرزوی آزادی در مفهومی عمومی‌تر را به تصوير می‌کشد. شعر در لوموند ديپلماتيک (آوريل ٢٠٠٥) چاپ شده و رکسانا سام آن را برای نسخه فارسی اين نشريه ترجمه کرده است.

مرگ من
شعری از عبدالطيف لعابی نويسنده و شاعر مراکشی

سی و سومين بهار زندگی
و من به مرگ، نه به مرگ،
که به مرگِ خود می‌انديشم

که فرا می‌رسد روزی از اين روزها
با توشه مرگم
چه تسويه‌ها بايد کرد
نه،
افکار سياه نيستند،

آن هنگام که بس سال‌ها
در پيش روی اند
در زندان
آن هنگام که شب‌هايت چون روزها
در چنگ شکنجه گران‌اند،
واقعيت‌اند اين‌ها

مرگ من
ترا خوش ميخواهم،
همچو روياهای شيرين
آنهنگام که رهيده از کيد دام‌ها
در انتهای اين پر پيچ و خم راه
دست معشوق به نوازش گيرم
بازسازم رنگ چشمان اش را
و ببويم
دميدن گلبرگ اشک را
بر مردمک چشمان اش

مرگ من
ترا شيرين می‌طلبم
در تصويری يگانه
بازتاب تمامی عظمت نبرد انسان
چکيده همه مژده‌های زندگی

ترا ميخواهم،
در طپش سپيده دم
آنگاه که خنده‌های آتشين
آنگاه که طنين طبل‌های خشمگين
آنگاه که آوای نی لبک‌ها
زنگ تنهائی‌های کهن را
می زدايند
از کوکب زمينِ پوشيده از خرمن دست‌ها

مرگ من
آنگاه دست بر شانه ام گذار
بی هراس در پی ات خواهم آمد
نه گنجينه‌ای پنهان
نه عمارتی بر جا
تنها واژه‌هائی چند
در گراميداشت بعثت انسان
و اين اعجاز مهر که نيرويم ميدهد
تا نگاه سرد ترا به ستيزه خوانم
و در آغوش ات آرام گيرم

به ياد آورم
که چون پيکرم
روياهايم به خاک
سپرده نخواهد شد
به ياد آورم
بر کوره راه‌هائی که انسان‌ها
ميرزمند
و خورشيدها ارزانی يکديگر می‌کنند
به گُل خواهد نشست،
روياهايم.
(زندان مرکزی کِنيترا، ١٩٧٥)

No comments:

ایران امروز