گفتگو با دکتر شکوفه تقی
"زنآزاری در قصهها و تاریخ"
شهرام فرزانهفر
|
farzanehfar@gmail.com
جمعه ۲۱ تير ۱۳۸۷
کتاب "زنآزاری در قصهها و تاریخ" نوشتهی دکتر شکوفه تقی شامل از دو بخش (پانزده فصل) تشکیل شده است و به تاریخچهی زنآزاری و دلایل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و جغرافیایی آن و نیز تواناییهای زنان که در تاریخ و قصهها و روایتهای قومی ـ مذهبی بسیار بیاهمیت شمرده شدهاند، پرداخته است.
دکتر شکوفه تقی فارغ التحصيل رشتهی حقوققضايی، روانشناسی شناخت، ايران شناسی از دانشگاههای تهران، گلاسگو و اوپسالا میباشد. او همچنين دارای فوق دکترا در رشتهی مذهبشناسی از دانشگاه ييل است.
شکوفه تقی فعاليت ادبی خود را در سن شانزده سالگی با نوشتن کتاب کودک و همکاری با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و برنامهی کودک راديو آغاز کرده است. او در سالهايی که مشغول تحصيل در تهران و گلاسگو بوده نزديک به بيست کتاب برای کودکان و نوجوانان به چاپ رسانيده است.
شکوفه تقی برای آثاری که برای کودکان خلق کرده برندهی جوايزی مانند کتاب برگزيدهی شورای کتاب کودک ايران ١٣۶۵ (Iranian Calendar); فهرست افتخار دفتر بينالمللی کتاب برای نسل جوان ١٣۶٧ (Iranian Calendar)؛ جايزه انجمن بينالمللی کتاب برای کودکان نروژ ١٣۶٧ (Iranian Calendar)؛ کتاب سال جمهوری اسلامی ايران ١٣۶۶ (Iranian Calendar) شده است.
از دکتر شکوفه تقی آثار متعددی در ایران و خارج از ایران منتشر شده است که از جمله میتوان در زمينهی عرفان و فلسفه به کتاب "دوبال خرد" اشاره کرد. از سایر آثار وی میتوان از "دو چشم درشت آبی" مجموعهای از داستانهای کوتاه به نام "يک دل و اين همه در دل" و مجموعهی جديدی از اشعار به نام "مانی"، رمان اجتماعی-روانشناسانه به نام "در جستجوی حقيقت"، مجموعه شعری به نام "آيههای زمينی عشق" که حدود پنجاه شعر از اين اثر در يک سی دی با صدای شاعر-به همان نام- منتشر شده است را نام برد.
او از سال ١٩٩۰ تا ١٩٩۶ به تدريس در دانشگاه يوته بوری (گوتنبرگ) مشغول بوده است و سپس به عنوان معلم و محقق در دانشگاه اوپسالا مشغول به خدمت شده است. او روانشناس است و در ساعاتی که مشاوره نمیکند به تدريس، تحقيق و نوشتن میپردازد. با وی در بارهی آخرین کتابش "زنآزاری در قصهها و تاريخ" به گفتگو نشستیم.
فرزانهفر- زنآزاری در قصهها و تاریخ نام کتابی از آثار شماست، اگر اجازه بفرمائید بجای سئوال کلاسیک "چه انگیزهای باعث نوشتن این کتاب شد؟" از شما بپرسم؛ برای جمعآوری این اطلاعات و در ادامه نوشتن این کتاب از چه روش و متدی استفاده کردید؟
شکوفه تقی- من یک شیوهی پژوهشی را تقریباً در همهی آثارم به کار میبرم و آن عبارت است از پاسخ گوئی به سؤال اولیه از منظر روانشناسی، مذهب شناسی و مردم شناسی. اگر مطلبی که موضوع تحقیق من است مانند مورد زنآزاری در قصهها و تاریخ باشد و حیطهی پژوهشم در درجهی اول فرهنگ ایرانی معمولاً از دو شیوه استفاده میکنم یکی شیوه مطالعهی میدانی، به این معنا که در داخل ایران مسافرت، با مردم شهرهای مختلف مصاحبه و قصهها را از دهان مردم جمع آوری و ضبط میکنم. دیگر اینکه در مراسم آئینی آنها شخصاً حاضر میشوم. در پارهای موارد در صورت عدم امکان دسترسی به منابع زنده، به منابعی که بوسیلهی دیگران ضبط شده و به چاپ رسیده رجوع میکنم. شیوهای که در جهت تکمیل بخش اول تحقیقات بکار میگیرم مطالعهی کلیهی متون تاریخی، ادبی، مذهبی است که به سؤال من مربوط و در ادبیات فارسی و عربی یافت میشود. ترجیح من همواره این است که در درجهی اول به منابع دست اول مراجعه نمایم. معتقدم که اینگونه برخورد با مطالب به اوریجینالتی کار و داشتن خوانشی نو از مطلب کمک بسیاری میکند. در مرحلهی سوم به آراء کسانی مراجعه میکنم که پیش از من به تحقیق در مطلب مورد نظر پرداختهاند. این بیشتر برای آن است که مطلبی را پیش از من گفته شده تکرار نکنم دیگر این که پنجرهی جدیدی به آن حریم مطالعاتی باز کنم.
فرزانهفر- آیا این پژوهش شما تحقیقی صرفاً تاریخی است یا آسیبشناسی یک پدیدهی تاریخی را دنبال کردهاید و علل تاریخی، فرهنگی، اعتقادی، ملی و جغرافیایی آنرا مد نظر قرار داده و جستجو کردهاید؟
شکوفه تقی- همانطور که من در مصاحبههای قبلی هم گفتم مشاهده اولیهی من این بود که در همهی متون از ادبی تا مذهبی لحنی خشن و تحقیرآمیز برای زن بکار گرفته میشود و این در ادبیات شفاهی و مراسم آئینی و گفتار روزمره هم همه جا دیده و شنیده میشود بی آنکه حساسیتی حتا در زنان بر انگیزد. سؤال من این بود که چرا در فرهنگ شفاهی حتا کتبی ما با زنان حتا نه مثل حیوانات که مانند دیوان و ددان در بسیاری موارد برخورد میشود؟ آیا این زبان تحقیر آئینهای نیست که باور فرهنگی جامعه از زن را منعکس میکند؟ آیا تداوم همین باور نیست که مانند قالب گرفتن پای زنان چینی، ذهن و نحوهی نگرش عقلی زن را درقالب میگذارد تا فرصت رشد و دگر اندیشی وطغیان را از او بگیرد؟ اگر چنین است چه چیز باعث میشود که مردان با زنان چنین رفتاری داشته باشند. آیا این شیوهی برخورد محصول یک ترس سرکوفته مرد از نافرمانی زن در برابر خواست او نیست؟ چرا و از کی و در کجا این رفتار بیشتر شیوع و قوت گرفته است؟ چطور میتوان ذهن را نسبت به آن حساس کرد؟ چطور میتوان از این روند بیمار که نتیجه در تخریب انسان میدهد، اگر چه به ظاهر نفع گروهی از افراد جامعه را در بر میگیرد، جلوگیری کرد؟ در این کتاب من سعی کردهام بی آنکه مستقیماً نتیجه گیریی ارائه دهم با در کنار هم گذاشتن شواهد مذهبی، تاریخی، ادبی و آئینی حتا شفاهی امکان نتیجه گیری را به خواننده بدهم.
فرزانهفر- شما زنآزاری را یک بیماری میدانید. معمولاً بیماریها تنها نمیآیند یا تنها نمیمانند و موجب بروز بیماریهای دیگری نیز میشوند. اگر چنین است ممکن است برخی بیماریهای نزدیک و مرتبط به این بیماری را نام ببرید؟ بطور مثال کودک آزاری آیا با این بیماری ارتباط دارد؟
شکوفه تقی- من کتاب دیگری دارم به اسم کودک آزاری در قصهها و تاریخ که همین شیوه تحقیق را در آن نیز رعایت کرده ام. این کتاب امیدوارم تا ماه دسامبر امسال آمادهی چاپ شود. وقتی کتاب در آمد مفصل در این باره توضیح خواهم داد. اما مختصراً در اینجا میگویم که انسان بخصوص انسانی که مورد ظلم قرار میگیرد، انسانی که تحقیر میشود و شکنجه میبیند و انسانیتش به هیچ گرفته میشود همهی این خراشها حتا زخمهایی که به روانش وارد میشود را با خود حمل میکند. چنین آدمی اگر مجال درمان زخمهایش را نیافته باشد به کوچکترین اشارهای همهی تنش درد میگیرد و جیغش به هوا میرود. این میتوان در رفتار بی صبرانهای که یک مادر با فرزندش دارد مشاهده کرد. این یک بخش داستان است بخش دیگر این است که کودک آزاری و زنآزاری یا حیوان آزاری همه ابعاد مختلف یک بیماری است و آن میل انسان به کنترل دیگری برای سرپوش گذاشتن بر احساس عدم امنیت و ضعفهای درونی خود است. وضع و اجرای قوانین بیمار و تربیت غلط که از انسان مجال سلامت اندیشی را میگیرد نیز به شدت گرفتن این بیماری کمک میکند. گاهی برداشت غلطی که قانون یک جامعه از حقانیت یک گروه دارد چنان باور خودبزرگ بینانهای را به آن گروه منتقل میکند که مجال رشد و تعالی را از آن گروه نیز میگیرد به گونهای که نه متوجه نواقص خود میشوند و نه متوجه میشوند که به دیگری چه آسیبی رساندهاند.
فرزانهفر- حال که از بیماری صحبت کردیم میخواهم سئوال کنم که آیا اینطور نیست که بیماران معمولاً رفتار مریضگونهشان ناخودآگاه است، پس میتوان نتیجه گرفت که زنآزاری حاصل یک رفتار ناخودآگاه است، پس زنآزار مقصر نیست و باید بیمار را شفا بخشید؟
شکوفه تقی- من در هیچ کجا سعی نکردهام کسی را محکوم کنم. اصولاً صحبت بر سر مقصر بودن یا نبودن هم نیست. درعین حال که باور دارم مادامی که ما بنا به تعریف نورمهای اجتماعی دیوانه، یا سفیه یا کودک به شمار نمیآئیم مسئولیم که به رشد خودآگاهیمان در جهت آسیبنرساندن به خود و دیگری مسئولانه کمک کنیم. فرق ما انسانها با ماشین این است که ماشین نمیتواند برنامهی خودش را عوض کند اما انسان میتواند. چطور من انسان که میفهمم خشونت در حق من نارواست آن را میتوانم در حق دیگری روا بدانم؟ چطور اگر کسی مرا تحقیر کند به مرگبارترین صورت پاسخش را میدهم اما به راحتی دیگران را تحقیر میکنم. چرا کسی که خود را نماینده قدرت میداند از حریم آزادیهای شخصیش یا جنسیتیاش با «شمشیر آتشین» مجاز است دفاع کند، درعین حال به خودش اجازه میدهد حریم آزادی دیگری را به هرصورتی که میخواهد مورد تجاوز قرار دهد؟ چه کسی این حقانیت را به ما داده؟ من باورم نیست که این همه آزار ناخودآگاه است. اگر هم هست از فرد سلب مسئولیت نمیکند، که ناخودآگاهی هم چه بسا برای انسان که توانائی خردمند شدن و خودآگاهی دارد جرم باشد. ما مسئولیم که خودمان و حقانیتمان را دائم زیر سؤال ببریم. همهی ظلمهایی که به انسان و جهان رفته به این دلیل است که انسان در درون خود به حقیقت میداند که رفتارش غلط است، اما آن را همواره به کمک مذهب، قدرت و... توجیه کرده است. کدام بزرگسالی است که نداند کودک را نباید آزرد؟ چرا آن را توجیه میکند؟
به نظرم باید ایستادن در برابر تحقیر و خشونت تحت هر عنوانی به هر کودکی آموخته شود و اینکه برای دفاع از حریم خود در برابر خشونت اجازه ندارد به خشونت و تحقیر نسبت به دیگری متوسل شود. شاید دارم مطلب را تکرار میکنم اما میخواهم تأکید کنم که درست است که بیماری زنآزاری یا کودک آزاری یا حیوان آزاری محصول شرایط فرهنگی، اقتصادی، مذهبی و جغرافیایی است، اما این از کسی برای درمان خود سلب مسئولیت نمیکند، چه در جامعهای مثل سوئد که قانون حمایت کننده از مظلوم وجود داشته باشد و چه در جوامعی که فاقد چنین قوانینی است.
فرزانهفر- آیا میتوان رفتاری را که بخش خاصی از مردم بطور مثال اشراف یا روحانیت با زنان انجام میدادهاند را به کل جامعه تعمیم داد و گفت که در آن جامعه با زنان چنین میکردند؟
شکوفه تقی- اشراف و روحانیت همواره در جوامع، دو طبقهی بسیار تعیین کننده بوده و هستند. چرا که دو ابزار بسیار قوی و برنده را در اختیار دارند. یکی حکومت بر زمین و دیگری بر آسمان. معلوم است که نگاه و تلقی آنها میتواند جهت دهنده و کنترل کننده افکار عمومی و خط سیر زندگی آنها باشد. بخصوص که اکثریت جامعه را افراد بی سواد و عامی تشکیل بدهند و در جامعه شرایطی برای گفتگوی اندیشهها و رشد فکری نباشد. وقتی این دو طبقه، دست در دست هم عمل کنند، البته تسلط بیشتری بر افکار عمومی مییابند. در کتاب زنآزاری من سعی کردهام نشان دهم که چطور بسیاری از قوانین مذهبی به خدمت طبقهی کنترل کننده در میآیند تا نه تنها قدرت آن طبقه را تثبیت کنند که به آن مشروعیت الهی ببخشند. در آن صورت کسی که در برابر چنین قدرتی بایستد شیطانی تلقی شده و هرگونه خشونتی نسبت به او نه تنها مجاز که لازم الاجرا است. به این ترتیب است که هر حرکتی که زنها کردهاند و نوعی طغیان در برابر نمایندهی قدرت خدا یعنی مرد محسوب شده به شدیدترین شکل مستحق کیفر شده است.
فرزانهفر- شما در آغاز کتابتان به زنآزاری پیش از اسلام و تقبیح این عمل در قرآن اشاره کردهاید. چرا رفتار و آئین برخی مذاهب بسته به محیط و اینکه در کدام نقطه جهان ایستاده باشی نسبت به زنان رفتار و آئینی متفاوت است؟
شکوفه تقی- در ابتدای کتاب به این نکته اشاره شده است که زنآزاری سابقهای تاریخی دارد و آمده است که در جوامع فقیر وقتی نان کافی نداشتهاند قبل از هرکس دختران نوزاد را قربانی میکردهاند زیر حیفشان میآمده آذوقهای که میتوانسته مردی را بپرورد به خورد دختری بدهند که هیچ ارزش اجتماعی نداشته حتا داشتنش ننگ محسوب میشده است. از اشاره قرآن استفاده کردهام تا نشان دهم چنین امری بوده که به آن اشاره شده است.
در جای دیگر من توضیح دادهام که مذاهبی که محصول جامعه مدنی بودهاند و اقتصادی کشاورزی داشتهاند، به اندازهای که زن در جامعه نقش زنده و فعال در به حرکت درآوردن زندگی داشته، تصویری هم که مذهب از زن ارائه میدهد توأم با احترام و قدرشناسی است. در جوامعی که مذهب تکخدایی داشتهاند و با معیشتی بدوی یا دامداری چرخ اقتصاد چرخیده البته مردان یگانه قهرمانان عرصهی قدرت به حساب آمدهاند. وقتی قدرت انحصاراً در اختیار کسی باشد، این وهم برای فرد پیش میآید که او کلام مقدس و غیرقابل مؤاخذه است و باید بی چون و چرا اطاعت شود. برای اعمال این قدرت، انسان معمولاً از قدرت بدنی که ابتدائیترین شیوه در برنامهی غریزی اوست، مانند حیوانات استفاده میکند.
فرزانهفر- آیا شیوههای "زنآزاریای" که بر اساس تحقیقات شما "معیارهای زنآزاری" هستند، منحصر به شرقاند و یا به نظامهای اروپایی (غربی) نیز قابل تعمیم هستند؟
شکوفه تقی- ترس، احساس عدم امنیت درونی و میل به کنترل و غلبه بر این عدم امنیت درونی، معمولاً یکی از محرکهای اصلی افراد در آزار دادن یکدیگر است. کسی که به هر دلیلی احساس ضعف میکند وقتی بیشتر به آزار دیگری برانگیخته میشود که در او نشانههایی از ترس و ضعف خود را بیابد.
مادامیکه تعریف از ارزش ِ زن، مقهور ِ ارزشگزاریهای مردانه باشد، نه تنها زن مجالی برای مقابله پیدا نمیکند که نمیتواند توانائیهای خود را در جهت توقف این آسیب پرورش دهد. بنابراین زن آسیبپذیر و مرد آسیبرسان باقی میماند. بخصوص که مجازاتی آزاررسان را تهدید نکند. این قطع دور و تسلسل باطل وقتی ممکن میشود که به افراد، اعم از زن و مرد، از کودکی، عملاً رفتار سلامت تؤام با احترام به حقوق یکدیگرآموزش داده شود. دیگر اینکه در نظام اجتماعی قوانینی تأسیس شود که حامی حقوق انسانی باشد و به طور اخص به حمایت و تقویت افرادی بپردازد که امکان آسیبپذیری بیشتری دارند. وقتی این قوانین با ضمانت اجراء و آموزش و تربیت اجتماعی همراه باشند، مسلماً زن و مرد با سلامت بیشتری هم را ملاقات میکنند و روابط به جای اینکه صرفاً غلبهجویانه باشد صورتی موازی پیدا میکند.
اگر بخواهم نتیجهای بگیرم این است، که آنچه به کاهش زنآزاری، کمک میکند تعلیم و تربیت زنان و مردان در جهت برخورداری از توانائی جسمانی و فکری، در سطحی است که بتوانند از زندگی خود دفاع کنند، بی آنکه متجاوز به حقوق دیگری باشند.
در پاسخ به پرسش شما در اروپای امروزی اگرچه هنوز آزاررسانی در خانوادهها هنوز بسیار وجود دارد، اما چه بسا قابل مقایسه با آنچه در کشورهای شرقی اتفاق میافتاده یا میافتد نباشد. به طور مثال در اروپای شمالی امروزه زن میتواند در عرصهی اجتماعی حضوری چشمگیر و تصمیم گیرنده داشته باشد. برای بسیاری از زنان شرقی هنوز کار کردن ننگ محسوب میشود و بسیارند زنانی که ترجیح میدهند مردی تأمین کننده معاش آنها باشد. این البته به دلیل فرهنگ بیمار جامعه و تعریف غلطی است که در چنین جوامعی از کار زن وجود دارد. درحالی که کار کردن زن در بسیاری از جوامع غربی امروزه یک اصل جاافتاده است. مسلم است وقتی زن کار کند، با جامعه در تماس و تبادل اندیشه باشد نه تنها سریعتر رشد کرده که از حقوق انسانی خود آگاه میشود و برای خود براساس تعاریف و ارزشگزاری جدید که از خود مییابد حقوق انسانی بیشتری طلب میکند. چنین امری بزرگترین کمک را به توقف زنآزاری میکند و این خدمتی است هم به زن که یک عمر نقش قربانی را بازی کرده و هم به مرد که در نقش غلبهجو ظاهر شده است. زنی که از حریم فردی خود باخبر باشد کمتر مجال میدهد که به آن حریم حمله شود و اگر حمله شد آن را حق خود نمیداند و با درایت راههایی برای دفاع از حریمش مییابد. جامعهای که با قوانینش از انسان دفاع سالم و قوی میکند هم به زن آن جامعه خدمت میکند و هم به مردش.
فرزانهفر- در طول تاریخ، دورهها، نظامها و یا قبایلی وجود داشته که از آنها با نام یا عنوان "دوران زنسالاری" نام برده شده است، آیا تحقیقاتی وجود دارد که بیانگر میزان زنآزاری در این مرحلههای تاریخی باشد؟
شکوفه تقی- مادر سالاری یا شاید بهتر است گفته شود "مادر مداری" بیش از هر جایی مخصوص جوامع شهر نشین بین النهرین و مصر بوده است. در این جوامع که تا پنج هزار سال پیش موجود بودند، زنان از نظر جایگاه اجتماعی و خانوادگی محترم حتا در بسیاری موارد قدسی به شمار میآمدند. ایزدبانوانی مانند ایشتر و آناهیتا که مجسمههای آنان در سراسر منطقه در اندازههای متفاوت یافت شده گواه این مطلب است. در این دوران فرزندان از مادران نسب میبردند و زنان حق مالکیت داشتند. این جوامع همانطور که همه میدانند و بی نیاز از توضیح است، نخستین جوامع مدنی را تشکیل میدادند. در این جوامع زنان در غیاب مردان که به شکار میرفتند به کاشتن و جمعآوری دانه میپرداختند به این ترتیب معاش خود و خانواده را بی نیاز از بکار بردن زور جسمانی زیاد تأمین میکردند. این حضور قدرتمند در حیات فردی و اجتماعی، کمک مؤثری به تعریف زن از ارزش خود و تعریف جامعه و مذهب از ارزش او میکرد. این ارزشگزاری را در مراسم آئینی که در رابطه با باروری زنان به جا مانده میتوان مشاهده کرد. در کتاب زنآزاری به بسیاری از این آئینها اشاره شده است. رد پای این را در رم باستان نیز میتوان جست.
این مقدمهی نسبتاً طولانی را چیدم تا در جواب سؤال شما بگویم که من به تحقیقی برنخوردم که مستقیماً بگوید آیا زن مورد آزار و ضرب و شتم قرار میگرفته، اگر میگرفته به چه میزان بوده است. اما از مقدماتی که چیده شد چه بسا بتوانم نتیجه بگیرم که دستگاه ارزشگزاری اجتماعی و مذهبی انسانها به میزان قابل توجهی تحت تأثیر تعریفی است که آن جامعه از قدرت میکند. در جامعهای که زن ضعیفه و یا عورت تعریف شود، البته مجازات او هم مانعی ندارد. همانطور که مجازات و حتا کشتن حیوانات بلامانع است. ولی اگر زن ایزدبانو، مادر، روشن نگاهدارندهی اجاق محسوب شود، البته تحقیر و خشونت کمتری متوجه او خواهد بود.
فرزانهفر- ایران کشوری است که اقوام مختلفی را در خود دارد. آیا میزان "زنآزاری" در تمامی این اقوام یکسان است و یا بر اساس وابستگیهای قومی این میزان متغییر است؟
شکوفه تقی- پاسخ این سؤال احتیاج به تحقیقی مستقل دارد. من هنوز نمیدانم که به طور مثال آزار زنان در میان اقوام کرد بیشتر است یا عشایر یا بلوچ. آیا زنان شمالی که در کاشت و برداشت زمین و تأمین معاش حضوری مفید دارند، از حقوق اجتماعی بیشتری هم برخوردارند؟ پاسخ به این سؤال فکر میکنم احتیاج به مطالعه و تحقیق میدانی داشته باشد. اما اگر بخواهم بر اساس تحقیقات خودم که در کتاب زنآزاری منعکس شده، پاسخی به پرسش شما بدهم، جواب این است: مادامی که زن در قبیلهی خود مقهور ارزشگزاریهای مردانه یا نظام عشیرهای است، مادامی که در شرایطی قرار دارد که نمیتواند در مصاف با قانون صحرا یا کوهستان نقش مؤثری در تأمین معاش خود و ادارهی فرزندانش بازی کند، مادامی که از نظر قوای بدنی و فکری نمیتواند از زندگی خود و فرزندانش دفاع لازم را بکند، در فرهنگ عشیرهای از او تعریفی چه بسا "دامی" بشود. یعنی زن قابل خرید و فروش است و تا وقتی ارزش دارد که میتواند "باروری و تولید جنسی" داشته باشد. در واقع زن تنها با جنسیتش ارزشگزاری میشود، بیآنکه توانائیهای دیگر او ارزش محسوب شود. یکی از عواملی که به تغییر این وضع میتواند کمک کند این است که زن نهتنها تولیدکننده به لحاظ اقتصادی باشد که در تقسیم و ارائه وبرداشت منافع آن نیز در جامعه سهم مساوی با مردان داشته باشد. علاوه بر آن حقوق جنسیتی که به او تعلق میگیرد همان باشد که به مردان تعلق میگیرد. به عبارت دیگر زن حقوق خود را در جامعه تعریف کند نه اینکه قانونی مردانه حقوق او را تعریف کند.
فرزانهفر- شما بعنوان یک پژوهشگر چه نتیجهای از این تحقیق خود ارائه میدهید؟
شکوفه تقی- انسان اعم از زن یا مرد میتواند سلطه گر، پرخاشجو و آزاررسان به دیگری باشد. اگر قدرت در دست یک گروه از آدمها متمرکز شود و به آن گروه حقانیت محض داده شود، در هر شرایطی آن گروه طریق فساد را میپیمایند و به زیان خود و دیگری به تخریب جهان میپردازند. از این رو همیشه باید قانونی بر انسان حاکم باشد که مجال سلطهجویی و خشونت ورزی او را محدود کند و درعین حال به او کمک کند که به گونهای از امکانات زندگی برخوردار باشد که احساس امنیت نسبی کند. انسانی که احساس امنیت میکند نیازی به آسیبرساندن به دیگران ندارد.
قانونی که بتواند به انسان چنین خدمتی کند من آن را خردمند و انسانگرا میدانم. قانونی که میتواند مصلحت انسان را به گونهای بییند که در آن نه تنها به رشد انسان در جهت تکامل خودش کمک کند که برای دیگری اعم از جانور و طبیعت نیز مفید واقع شود.
شهرام فرزانهفر- با سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادید و این امید که به زودی گفتگویی پیرامون کتاب "کودکآزاری در قصهها و تاریخ" با یکدیگر داشته باشیم.
شکوفه تقی- از شما کمال تشکر را دارم که این فرصت را برای طرح پارهای مطالب در اختیارم گذاشتید. برای شما بهترینها را آرزو میکنم.
جمعه ۲۱ تير ۱۳۸۷
کتاب "زنآزاری در قصهها و تاریخ" نوشتهی دکتر شکوفه تقی شامل از دو بخش (پانزده فصل) تشکیل شده است و به تاریخچهی زنآزاری و دلایل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و جغرافیایی آن و نیز تواناییهای زنان که در تاریخ و قصهها و روایتهای قومی ـ مذهبی بسیار بیاهمیت شمرده شدهاند، پرداخته است.
دکتر شکوفه تقی فارغ التحصيل رشتهی حقوققضايی، روانشناسی شناخت، ايران شناسی از دانشگاههای تهران، گلاسگو و اوپسالا میباشد. او همچنين دارای فوق دکترا در رشتهی مذهبشناسی از دانشگاه ييل است.
شکوفه تقی فعاليت ادبی خود را در سن شانزده سالگی با نوشتن کتاب کودک و همکاری با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و برنامهی کودک راديو آغاز کرده است. او در سالهايی که مشغول تحصيل در تهران و گلاسگو بوده نزديک به بيست کتاب برای کودکان و نوجوانان به چاپ رسانيده است.
شکوفه تقی برای آثاری که برای کودکان خلق کرده برندهی جوايزی مانند کتاب برگزيدهی شورای کتاب کودک ايران ١٣۶۵ (Iranian Calendar); فهرست افتخار دفتر بينالمللی کتاب برای نسل جوان ١٣۶٧ (Iranian Calendar)؛ جايزه انجمن بينالمللی کتاب برای کودکان نروژ ١٣۶٧ (Iranian Calendar)؛ کتاب سال جمهوری اسلامی ايران ١٣۶۶ (Iranian Calendar) شده است.
از دکتر شکوفه تقی آثار متعددی در ایران و خارج از ایران منتشر شده است که از جمله میتوان در زمينهی عرفان و فلسفه به کتاب "دوبال خرد" اشاره کرد. از سایر آثار وی میتوان از "دو چشم درشت آبی" مجموعهای از داستانهای کوتاه به نام "يک دل و اين همه در دل" و مجموعهی جديدی از اشعار به نام "مانی"، رمان اجتماعی-روانشناسانه به نام "در جستجوی حقيقت"، مجموعه شعری به نام "آيههای زمينی عشق" که حدود پنجاه شعر از اين اثر در يک سی دی با صدای شاعر-به همان نام- منتشر شده است را نام برد.
او از سال ١٩٩۰ تا ١٩٩۶ به تدريس در دانشگاه يوته بوری (گوتنبرگ) مشغول بوده است و سپس به عنوان معلم و محقق در دانشگاه اوپسالا مشغول به خدمت شده است. او روانشناس است و در ساعاتی که مشاوره نمیکند به تدريس، تحقيق و نوشتن میپردازد. با وی در بارهی آخرین کتابش "زنآزاری در قصهها و تاريخ" به گفتگو نشستیم.
فرزانهفر- زنآزاری در قصهها و تاریخ نام کتابی از آثار شماست، اگر اجازه بفرمائید بجای سئوال کلاسیک "چه انگیزهای باعث نوشتن این کتاب شد؟" از شما بپرسم؛ برای جمعآوری این اطلاعات و در ادامه نوشتن این کتاب از چه روش و متدی استفاده کردید؟
شکوفه تقی- من یک شیوهی پژوهشی را تقریباً در همهی آثارم به کار میبرم و آن عبارت است از پاسخ گوئی به سؤال اولیه از منظر روانشناسی، مذهب شناسی و مردم شناسی. اگر مطلبی که موضوع تحقیق من است مانند مورد زنآزاری در قصهها و تاریخ باشد و حیطهی پژوهشم در درجهی اول فرهنگ ایرانی معمولاً از دو شیوه استفاده میکنم یکی شیوه مطالعهی میدانی، به این معنا که در داخل ایران مسافرت، با مردم شهرهای مختلف مصاحبه و قصهها را از دهان مردم جمع آوری و ضبط میکنم. دیگر اینکه در مراسم آئینی آنها شخصاً حاضر میشوم. در پارهای موارد در صورت عدم امکان دسترسی به منابع زنده، به منابعی که بوسیلهی دیگران ضبط شده و به چاپ رسیده رجوع میکنم. شیوهای که در جهت تکمیل بخش اول تحقیقات بکار میگیرم مطالعهی کلیهی متون تاریخی، ادبی، مذهبی است که به سؤال من مربوط و در ادبیات فارسی و عربی یافت میشود. ترجیح من همواره این است که در درجهی اول به منابع دست اول مراجعه نمایم. معتقدم که اینگونه برخورد با مطالب به اوریجینالتی کار و داشتن خوانشی نو از مطلب کمک بسیاری میکند. در مرحلهی سوم به آراء کسانی مراجعه میکنم که پیش از من به تحقیق در مطلب مورد نظر پرداختهاند. این بیشتر برای آن است که مطلبی را پیش از من گفته شده تکرار نکنم دیگر این که پنجرهی جدیدی به آن حریم مطالعاتی باز کنم.
فرزانهفر- آیا این پژوهش شما تحقیقی صرفاً تاریخی است یا آسیبشناسی یک پدیدهی تاریخی را دنبال کردهاید و علل تاریخی، فرهنگی، اعتقادی، ملی و جغرافیایی آنرا مد نظر قرار داده و جستجو کردهاید؟
شکوفه تقی- همانطور که من در مصاحبههای قبلی هم گفتم مشاهده اولیهی من این بود که در همهی متون از ادبی تا مذهبی لحنی خشن و تحقیرآمیز برای زن بکار گرفته میشود و این در ادبیات شفاهی و مراسم آئینی و گفتار روزمره هم همه جا دیده و شنیده میشود بی آنکه حساسیتی حتا در زنان بر انگیزد. سؤال من این بود که چرا در فرهنگ شفاهی حتا کتبی ما با زنان حتا نه مثل حیوانات که مانند دیوان و ددان در بسیاری موارد برخورد میشود؟ آیا این زبان تحقیر آئینهای نیست که باور فرهنگی جامعه از زن را منعکس میکند؟ آیا تداوم همین باور نیست که مانند قالب گرفتن پای زنان چینی، ذهن و نحوهی نگرش عقلی زن را درقالب میگذارد تا فرصت رشد و دگر اندیشی وطغیان را از او بگیرد؟ اگر چنین است چه چیز باعث میشود که مردان با زنان چنین رفتاری داشته باشند. آیا این شیوهی برخورد محصول یک ترس سرکوفته مرد از نافرمانی زن در برابر خواست او نیست؟ چرا و از کی و در کجا این رفتار بیشتر شیوع و قوت گرفته است؟ چطور میتوان ذهن را نسبت به آن حساس کرد؟ چطور میتوان از این روند بیمار که نتیجه در تخریب انسان میدهد، اگر چه به ظاهر نفع گروهی از افراد جامعه را در بر میگیرد، جلوگیری کرد؟ در این کتاب من سعی کردهام بی آنکه مستقیماً نتیجه گیریی ارائه دهم با در کنار هم گذاشتن شواهد مذهبی، تاریخی، ادبی و آئینی حتا شفاهی امکان نتیجه گیری را به خواننده بدهم.
فرزانهفر- شما زنآزاری را یک بیماری میدانید. معمولاً بیماریها تنها نمیآیند یا تنها نمیمانند و موجب بروز بیماریهای دیگری نیز میشوند. اگر چنین است ممکن است برخی بیماریهای نزدیک و مرتبط به این بیماری را نام ببرید؟ بطور مثال کودک آزاری آیا با این بیماری ارتباط دارد؟
شکوفه تقی- من کتاب دیگری دارم به اسم کودک آزاری در قصهها و تاریخ که همین شیوه تحقیق را در آن نیز رعایت کرده ام. این کتاب امیدوارم تا ماه دسامبر امسال آمادهی چاپ شود. وقتی کتاب در آمد مفصل در این باره توضیح خواهم داد. اما مختصراً در اینجا میگویم که انسان بخصوص انسانی که مورد ظلم قرار میگیرد، انسانی که تحقیر میشود و شکنجه میبیند و انسانیتش به هیچ گرفته میشود همهی این خراشها حتا زخمهایی که به روانش وارد میشود را با خود حمل میکند. چنین آدمی اگر مجال درمان زخمهایش را نیافته باشد به کوچکترین اشارهای همهی تنش درد میگیرد و جیغش به هوا میرود. این میتوان در رفتار بی صبرانهای که یک مادر با فرزندش دارد مشاهده کرد. این یک بخش داستان است بخش دیگر این است که کودک آزاری و زنآزاری یا حیوان آزاری همه ابعاد مختلف یک بیماری است و آن میل انسان به کنترل دیگری برای سرپوش گذاشتن بر احساس عدم امنیت و ضعفهای درونی خود است. وضع و اجرای قوانین بیمار و تربیت غلط که از انسان مجال سلامت اندیشی را میگیرد نیز به شدت گرفتن این بیماری کمک میکند. گاهی برداشت غلطی که قانون یک جامعه از حقانیت یک گروه دارد چنان باور خودبزرگ بینانهای را به آن گروه منتقل میکند که مجال رشد و تعالی را از آن گروه نیز میگیرد به گونهای که نه متوجه نواقص خود میشوند و نه متوجه میشوند که به دیگری چه آسیبی رساندهاند.
فرزانهفر- حال که از بیماری صحبت کردیم میخواهم سئوال کنم که آیا اینطور نیست که بیماران معمولاً رفتار مریضگونهشان ناخودآگاه است، پس میتوان نتیجه گرفت که زنآزاری حاصل یک رفتار ناخودآگاه است، پس زنآزار مقصر نیست و باید بیمار را شفا بخشید؟
شکوفه تقی- من در هیچ کجا سعی نکردهام کسی را محکوم کنم. اصولاً صحبت بر سر مقصر بودن یا نبودن هم نیست. درعین حال که باور دارم مادامی که ما بنا به تعریف نورمهای اجتماعی دیوانه، یا سفیه یا کودک به شمار نمیآئیم مسئولیم که به رشد خودآگاهیمان در جهت آسیبنرساندن به خود و دیگری مسئولانه کمک کنیم. فرق ما انسانها با ماشین این است که ماشین نمیتواند برنامهی خودش را عوض کند اما انسان میتواند. چطور من انسان که میفهمم خشونت در حق من نارواست آن را میتوانم در حق دیگری روا بدانم؟ چطور اگر کسی مرا تحقیر کند به مرگبارترین صورت پاسخش را میدهم اما به راحتی دیگران را تحقیر میکنم. چرا کسی که خود را نماینده قدرت میداند از حریم آزادیهای شخصیش یا جنسیتیاش با «شمشیر آتشین» مجاز است دفاع کند، درعین حال به خودش اجازه میدهد حریم آزادی دیگری را به هرصورتی که میخواهد مورد تجاوز قرار دهد؟ چه کسی این حقانیت را به ما داده؟ من باورم نیست که این همه آزار ناخودآگاه است. اگر هم هست از فرد سلب مسئولیت نمیکند، که ناخودآگاهی هم چه بسا برای انسان که توانائی خردمند شدن و خودآگاهی دارد جرم باشد. ما مسئولیم که خودمان و حقانیتمان را دائم زیر سؤال ببریم. همهی ظلمهایی که به انسان و جهان رفته به این دلیل است که انسان در درون خود به حقیقت میداند که رفتارش غلط است، اما آن را همواره به کمک مذهب، قدرت و... توجیه کرده است. کدام بزرگسالی است که نداند کودک را نباید آزرد؟ چرا آن را توجیه میکند؟
به نظرم باید ایستادن در برابر تحقیر و خشونت تحت هر عنوانی به هر کودکی آموخته شود و اینکه برای دفاع از حریم خود در برابر خشونت اجازه ندارد به خشونت و تحقیر نسبت به دیگری متوسل شود. شاید دارم مطلب را تکرار میکنم اما میخواهم تأکید کنم که درست است که بیماری زنآزاری یا کودک آزاری یا حیوان آزاری محصول شرایط فرهنگی، اقتصادی، مذهبی و جغرافیایی است، اما این از کسی برای درمان خود سلب مسئولیت نمیکند، چه در جامعهای مثل سوئد که قانون حمایت کننده از مظلوم وجود داشته باشد و چه در جوامعی که فاقد چنین قوانینی است.
فرزانهفر- آیا میتوان رفتاری را که بخش خاصی از مردم بطور مثال اشراف یا روحانیت با زنان انجام میدادهاند را به کل جامعه تعمیم داد و گفت که در آن جامعه با زنان چنین میکردند؟
شکوفه تقی- اشراف و روحانیت همواره در جوامع، دو طبقهی بسیار تعیین کننده بوده و هستند. چرا که دو ابزار بسیار قوی و برنده را در اختیار دارند. یکی حکومت بر زمین و دیگری بر آسمان. معلوم است که نگاه و تلقی آنها میتواند جهت دهنده و کنترل کننده افکار عمومی و خط سیر زندگی آنها باشد. بخصوص که اکثریت جامعه را افراد بی سواد و عامی تشکیل بدهند و در جامعه شرایطی برای گفتگوی اندیشهها و رشد فکری نباشد. وقتی این دو طبقه، دست در دست هم عمل کنند، البته تسلط بیشتری بر افکار عمومی مییابند. در کتاب زنآزاری من سعی کردهام نشان دهم که چطور بسیاری از قوانین مذهبی به خدمت طبقهی کنترل کننده در میآیند تا نه تنها قدرت آن طبقه را تثبیت کنند که به آن مشروعیت الهی ببخشند. در آن صورت کسی که در برابر چنین قدرتی بایستد شیطانی تلقی شده و هرگونه خشونتی نسبت به او نه تنها مجاز که لازم الاجرا است. به این ترتیب است که هر حرکتی که زنها کردهاند و نوعی طغیان در برابر نمایندهی قدرت خدا یعنی مرد محسوب شده به شدیدترین شکل مستحق کیفر شده است.
فرزانهفر- شما در آغاز کتابتان به زنآزاری پیش از اسلام و تقبیح این عمل در قرآن اشاره کردهاید. چرا رفتار و آئین برخی مذاهب بسته به محیط و اینکه در کدام نقطه جهان ایستاده باشی نسبت به زنان رفتار و آئینی متفاوت است؟
شکوفه تقی- در ابتدای کتاب به این نکته اشاره شده است که زنآزاری سابقهای تاریخی دارد و آمده است که در جوامع فقیر وقتی نان کافی نداشتهاند قبل از هرکس دختران نوزاد را قربانی میکردهاند زیر حیفشان میآمده آذوقهای که میتوانسته مردی را بپرورد به خورد دختری بدهند که هیچ ارزش اجتماعی نداشته حتا داشتنش ننگ محسوب میشده است. از اشاره قرآن استفاده کردهام تا نشان دهم چنین امری بوده که به آن اشاره شده است.
در جای دیگر من توضیح دادهام که مذاهبی که محصول جامعه مدنی بودهاند و اقتصادی کشاورزی داشتهاند، به اندازهای که زن در جامعه نقش زنده و فعال در به حرکت درآوردن زندگی داشته، تصویری هم که مذهب از زن ارائه میدهد توأم با احترام و قدرشناسی است. در جوامعی که مذهب تکخدایی داشتهاند و با معیشتی بدوی یا دامداری چرخ اقتصاد چرخیده البته مردان یگانه قهرمانان عرصهی قدرت به حساب آمدهاند. وقتی قدرت انحصاراً در اختیار کسی باشد، این وهم برای فرد پیش میآید که او کلام مقدس و غیرقابل مؤاخذه است و باید بی چون و چرا اطاعت شود. برای اعمال این قدرت، انسان معمولاً از قدرت بدنی که ابتدائیترین شیوه در برنامهی غریزی اوست، مانند حیوانات استفاده میکند.
فرزانهفر- آیا شیوههای "زنآزاریای" که بر اساس تحقیقات شما "معیارهای زنآزاری" هستند، منحصر به شرقاند و یا به نظامهای اروپایی (غربی) نیز قابل تعمیم هستند؟
شکوفه تقی- ترس، احساس عدم امنیت درونی و میل به کنترل و غلبه بر این عدم امنیت درونی، معمولاً یکی از محرکهای اصلی افراد در آزار دادن یکدیگر است. کسی که به هر دلیلی احساس ضعف میکند وقتی بیشتر به آزار دیگری برانگیخته میشود که در او نشانههایی از ترس و ضعف خود را بیابد.
مادامیکه تعریف از ارزش ِ زن، مقهور ِ ارزشگزاریهای مردانه باشد، نه تنها زن مجالی برای مقابله پیدا نمیکند که نمیتواند توانائیهای خود را در جهت توقف این آسیب پرورش دهد. بنابراین زن آسیبپذیر و مرد آسیبرسان باقی میماند. بخصوص که مجازاتی آزاررسان را تهدید نکند. این قطع دور و تسلسل باطل وقتی ممکن میشود که به افراد، اعم از زن و مرد، از کودکی، عملاً رفتار سلامت تؤام با احترام به حقوق یکدیگرآموزش داده شود. دیگر اینکه در نظام اجتماعی قوانینی تأسیس شود که حامی حقوق انسانی باشد و به طور اخص به حمایت و تقویت افرادی بپردازد که امکان آسیبپذیری بیشتری دارند. وقتی این قوانین با ضمانت اجراء و آموزش و تربیت اجتماعی همراه باشند، مسلماً زن و مرد با سلامت بیشتری هم را ملاقات میکنند و روابط به جای اینکه صرفاً غلبهجویانه باشد صورتی موازی پیدا میکند.
اگر بخواهم نتیجهای بگیرم این است، که آنچه به کاهش زنآزاری، کمک میکند تعلیم و تربیت زنان و مردان در جهت برخورداری از توانائی جسمانی و فکری، در سطحی است که بتوانند از زندگی خود دفاع کنند، بی آنکه متجاوز به حقوق دیگری باشند.
در پاسخ به پرسش شما در اروپای امروزی اگرچه هنوز آزاررسانی در خانوادهها هنوز بسیار وجود دارد، اما چه بسا قابل مقایسه با آنچه در کشورهای شرقی اتفاق میافتاده یا میافتد نباشد. به طور مثال در اروپای شمالی امروزه زن میتواند در عرصهی اجتماعی حضوری چشمگیر و تصمیم گیرنده داشته باشد. برای بسیاری از زنان شرقی هنوز کار کردن ننگ محسوب میشود و بسیارند زنانی که ترجیح میدهند مردی تأمین کننده معاش آنها باشد. این البته به دلیل فرهنگ بیمار جامعه و تعریف غلطی است که در چنین جوامعی از کار زن وجود دارد. درحالی که کار کردن زن در بسیاری از جوامع غربی امروزه یک اصل جاافتاده است. مسلم است وقتی زن کار کند، با جامعه در تماس و تبادل اندیشه باشد نه تنها سریعتر رشد کرده که از حقوق انسانی خود آگاه میشود و برای خود براساس تعاریف و ارزشگزاری جدید که از خود مییابد حقوق انسانی بیشتری طلب میکند. چنین امری بزرگترین کمک را به توقف زنآزاری میکند و این خدمتی است هم به زن که یک عمر نقش قربانی را بازی کرده و هم به مرد که در نقش غلبهجو ظاهر شده است. زنی که از حریم فردی خود باخبر باشد کمتر مجال میدهد که به آن حریم حمله شود و اگر حمله شد آن را حق خود نمیداند و با درایت راههایی برای دفاع از حریمش مییابد. جامعهای که با قوانینش از انسان دفاع سالم و قوی میکند هم به زن آن جامعه خدمت میکند و هم به مردش.
فرزانهفر- در طول تاریخ، دورهها، نظامها و یا قبایلی وجود داشته که از آنها با نام یا عنوان "دوران زنسالاری" نام برده شده است، آیا تحقیقاتی وجود دارد که بیانگر میزان زنآزاری در این مرحلههای تاریخی باشد؟
شکوفه تقی- مادر سالاری یا شاید بهتر است گفته شود "مادر مداری" بیش از هر جایی مخصوص جوامع شهر نشین بین النهرین و مصر بوده است. در این جوامع که تا پنج هزار سال پیش موجود بودند، زنان از نظر جایگاه اجتماعی و خانوادگی محترم حتا در بسیاری موارد قدسی به شمار میآمدند. ایزدبانوانی مانند ایشتر و آناهیتا که مجسمههای آنان در سراسر منطقه در اندازههای متفاوت یافت شده گواه این مطلب است. در این دوران فرزندان از مادران نسب میبردند و زنان حق مالکیت داشتند. این جوامع همانطور که همه میدانند و بی نیاز از توضیح است، نخستین جوامع مدنی را تشکیل میدادند. در این جوامع زنان در غیاب مردان که به شکار میرفتند به کاشتن و جمعآوری دانه میپرداختند به این ترتیب معاش خود و خانواده را بی نیاز از بکار بردن زور جسمانی زیاد تأمین میکردند. این حضور قدرتمند در حیات فردی و اجتماعی، کمک مؤثری به تعریف زن از ارزش خود و تعریف جامعه و مذهب از ارزش او میکرد. این ارزشگزاری را در مراسم آئینی که در رابطه با باروری زنان به جا مانده میتوان مشاهده کرد. در کتاب زنآزاری به بسیاری از این آئینها اشاره شده است. رد پای این را در رم باستان نیز میتوان جست.
این مقدمهی نسبتاً طولانی را چیدم تا در جواب سؤال شما بگویم که من به تحقیقی برنخوردم که مستقیماً بگوید آیا زن مورد آزار و ضرب و شتم قرار میگرفته، اگر میگرفته به چه میزان بوده است. اما از مقدماتی که چیده شد چه بسا بتوانم نتیجه بگیرم که دستگاه ارزشگزاری اجتماعی و مذهبی انسانها به میزان قابل توجهی تحت تأثیر تعریفی است که آن جامعه از قدرت میکند. در جامعهای که زن ضعیفه و یا عورت تعریف شود، البته مجازات او هم مانعی ندارد. همانطور که مجازات و حتا کشتن حیوانات بلامانع است. ولی اگر زن ایزدبانو، مادر، روشن نگاهدارندهی اجاق محسوب شود، البته تحقیر و خشونت کمتری متوجه او خواهد بود.
فرزانهفر- ایران کشوری است که اقوام مختلفی را در خود دارد. آیا میزان "زنآزاری" در تمامی این اقوام یکسان است و یا بر اساس وابستگیهای قومی این میزان متغییر است؟
شکوفه تقی- پاسخ این سؤال احتیاج به تحقیقی مستقل دارد. من هنوز نمیدانم که به طور مثال آزار زنان در میان اقوام کرد بیشتر است یا عشایر یا بلوچ. آیا زنان شمالی که در کاشت و برداشت زمین و تأمین معاش حضوری مفید دارند، از حقوق اجتماعی بیشتری هم برخوردارند؟ پاسخ به این سؤال فکر میکنم احتیاج به مطالعه و تحقیق میدانی داشته باشد. اما اگر بخواهم بر اساس تحقیقات خودم که در کتاب زنآزاری منعکس شده، پاسخی به پرسش شما بدهم، جواب این است: مادامی که زن در قبیلهی خود مقهور ارزشگزاریهای مردانه یا نظام عشیرهای است، مادامی که در شرایطی قرار دارد که نمیتواند در مصاف با قانون صحرا یا کوهستان نقش مؤثری در تأمین معاش خود و ادارهی فرزندانش بازی کند، مادامی که از نظر قوای بدنی و فکری نمیتواند از زندگی خود و فرزندانش دفاع لازم را بکند، در فرهنگ عشیرهای از او تعریفی چه بسا "دامی" بشود. یعنی زن قابل خرید و فروش است و تا وقتی ارزش دارد که میتواند "باروری و تولید جنسی" داشته باشد. در واقع زن تنها با جنسیتش ارزشگزاری میشود، بیآنکه توانائیهای دیگر او ارزش محسوب شود. یکی از عواملی که به تغییر این وضع میتواند کمک کند این است که زن نهتنها تولیدکننده به لحاظ اقتصادی باشد که در تقسیم و ارائه وبرداشت منافع آن نیز در جامعه سهم مساوی با مردان داشته باشد. علاوه بر آن حقوق جنسیتی که به او تعلق میگیرد همان باشد که به مردان تعلق میگیرد. به عبارت دیگر زن حقوق خود را در جامعه تعریف کند نه اینکه قانونی مردانه حقوق او را تعریف کند.
فرزانهفر- شما بعنوان یک پژوهشگر چه نتیجهای از این تحقیق خود ارائه میدهید؟
شکوفه تقی- انسان اعم از زن یا مرد میتواند سلطه گر، پرخاشجو و آزاررسان به دیگری باشد. اگر قدرت در دست یک گروه از آدمها متمرکز شود و به آن گروه حقانیت محض داده شود، در هر شرایطی آن گروه طریق فساد را میپیمایند و به زیان خود و دیگری به تخریب جهان میپردازند. از این رو همیشه باید قانونی بر انسان حاکم باشد که مجال سلطهجویی و خشونت ورزی او را محدود کند و درعین حال به او کمک کند که به گونهای از امکانات زندگی برخوردار باشد که احساس امنیت نسبی کند. انسانی که احساس امنیت میکند نیازی به آسیبرساندن به دیگران ندارد.
قانونی که بتواند به انسان چنین خدمتی کند من آن را خردمند و انسانگرا میدانم. قانونی که میتواند مصلحت انسان را به گونهای بییند که در آن نه تنها به رشد انسان در جهت تکامل خودش کمک کند که برای دیگری اعم از جانور و طبیعت نیز مفید واقع شود.
شهرام فرزانهفر- با سپاس از وقتی که در اختیار ما قرار دادید و این امید که به زودی گفتگویی پیرامون کتاب "کودکآزاری در قصهها و تاریخ" با یکدیگر داشته باشیم.
شکوفه تقی- از شما کمال تشکر را دارم که این فرصت را برای طرح پارهای مطالب در اختیارم گذاشتید. برای شما بهترینها را آرزو میکنم.
No comments:
Post a Comment