پاسخ مهندس موسوي به دعوت مردم در خصوص شرکت در نماز جمعه
میرحسین: روز جمعه در میان صفوف شما حاضر خواهم شد
http://ghalamnews.ir/
24/ 04/ 88
قلم - مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد. به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد. متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است: ء
به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.ء
� تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.ء
� با تقدیم احترام
برادر شما میرحسین موسوی
24/ 04/ 88
توصیه مهم به نمازگزاران جمعه تهران: رادیو بههمراه بیاور
http://aftabnews.ir/
چهارشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۸
آفتاب: با توجه به برگزاری نمازجمعه این هفته تهران به امامت آیتالله هاشمی رفسنجانی پس از چند هفته غیبت، و پیشبینی حضور بسیار گسترده مردم در این مراسم عبادی-سیاسی، نگرانیهایی مبنی بر احتمال کافی نبودن امکانات صوتی برای رساندن صدا به همه شرکتکنندگان در نماز جمعه به وجود آمدهاست.ء
بهگزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، از آنجایی که امکانات صوتی ستاد نماز جمعه تهران برای پوشش صوتی محوطه اصلی نماز جمعه در دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف، تنها تا حوالی بلوار کشاورز کفایت میکند، و با توجه به اعلام آمادگی گروهای کثیری از اقشار مختلف مردم مسلمان تهران برای شرکت در این مراسم، احتمال گستردگی صفوف نمازگزاران تا خیابانهای دورتر از بلوار کشاورز بهوجود آمدهاست که لزوم اندیشیدن تدابیر لازم برای رساندن صدای خطبهها و نماز به خیل عظیم نمازگزاران این هفته تهران را ضروری مینماید.ء
بر این اساس پیشنهاد میشود برای رفع نگرانیهای موجود، مردم دیندار و آگاه شرکتکننده در نماز جمعه این هفته برای استماع نمازجمعه، گیرندههای کوچک رادیو با قابلیت دریافت امواج اف ام به همراه داشته باشند.ء
در گفتگو با پارلماننیوز
علیخانی: نماز جمعه این هفته تهران نمازجمعهای تاریخی خواهد بود/هاشمی قطعا منافع و حقوق حقه مردم را در نظر خواهد گرفت
http://www.parlemannews.com/
٢٤ تير ١٣٨٨
پارلماننیوز: عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس گفت:�نماز جمعه این هفته به امامت هاشمی یک نماز جمعه تاریخی خواهد بود.�ء
حجت الاسلام قدرت الله علیخانی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس�پارلماننیوز�، در پاسخ به سئوالی در مورد اقامه نماز جمعه این هفته تهران توسط آیت الله هاشمی رفسنجانی و احتمال دفاع او از تهمتهایی که در مناظرههای انتخاباتی و توسط حامیان دولت به او زده شد، اظهار داشت:�همیشه بزرگان مورد هجمه و کینهتوزی دشمنان بوده و هستند اما مرام بزرگان اینگونه نیست که از خودشان دفاع کنند.�ء
وی تصریح کرد:�شخصیتی مانند آقای هاشمی نیز بزرگوارتر از آن است که بخواهد در مورد ظلم و جفایی که به ایشان شد، سخنی بگوید یا از خود دفاع کند؛ قطعا حق این بود که دیگران از ایشان دفاع کنند که رهبری در نمازجمعه از ایشان حمایت کرد.�ء
علیخانی در پاسخ به این سئوال که پیشبینی شما از اظهارات هاشمی در مورد انتخابات و حوادث پس از آن در نماز جمعه چیست ؟گفت:�حضور هاشمی در جایگاه نماز جمعه به نفع نظام و انقلاب است و مطمئنا شخصیتی مانند آقای هاشمی بهتر از هر کس دیگر تشخیص میدهد که به چه نکاتی اشاره کند.�ء
نماینده مردم قزوین ادامه داد:�آنچه که مسلم است، آقای هاشمی هموار مصالح نظام و انقلابی که پایههای اولیه آن بر دوش ملت به رهبری امام (ره) بوده را در نظر دارد.�ء
علیخانی با تاکید براینکه پیش بینی میشود نماز جمعه این هفته، نماز جمعهای تاریخی باشد، تصریح کرد:�پیشبینی من این است که آقای هاشمی از اصل نظام انقلاب حقوق مردم و رهبری دفاع خواهند کرد.�ء
عضو فراکسیون خط امام خاطر نشان کرد:�بار اصلی این نظام و انقلاب بر دوش مردم بوده و امروز نیز مردم پشتوانه این نظام هستند و آقای هاشمی در سخنان خود قطعا منافع مردم و حقوق حقه آنها را در نظر خواهد گرفت.�ء
آقای هاشمی! جمعه روز مبادای شماست!ء
ابراهيم نبوي
http://www.roozonline.com
چهارشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۸
جناب آقای هاشمی رفسنجانی!ء
گفته شده است که قرار است این هفته نماز جمعه تهران را شما اقامه کنید و پس از چهار هفته سکوت که نمی دانیم چه مصلحتی در پس آن نهفته بوده، دوباره در نماز جمعه تهران حاضر شوید. به همین دلیل ضرورت می دانم مواردی را که به هر دلیل ممکن است لازم به یادآوری باشد، برایتان بگویم تا اگر ذره ای هم اثر داشته باشد، کار خود را کرده باشم.ء
اشاره می کنم که روزی با فرزندتان مهدی نشسته بودم و درباره شما حرف می زدم. گفت روزی به اتاق کار شما آمده و دیده است که دارید طنزهایی که من علیه تان نوشته ام می خوانید. نقل می کرد که گفته بودید " وقتی اینها منتشر شد عصبانی شدم، ولی حالا که می خوانم می خندم، بامزه است!" مهدی می گفت تا آن زمان، هفت سال قبل 107 طنز علیه شما از من گردآوری کرده بودند. کم و زیادش مراد نیست، آنچه مراد است اینکه آنها را نه برای این نوشته بودم که عصبانی شوید و نه اینکه بخندید، نوشته بودم که مردم بخندند و شما بیشتر به کارهایتان فکر کنید. حالا هم غرضم همین است، به کاری که می خواهید بکنید بیشتر و بیشتر فکر کنید.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
طنز نوشتن علیه شما کار ساده ای است و دفاع از شما کاری سخت، من این هر دو را کرده ام و هر دو را نیز به یک قصد، اینکه کمک کنم تا شما به عنوان یکی از مهم ترین استوانه های سیاست ایران به مسیر درست تری بروید. گفتنش دشوار است، اما من جزو مدافعان سرسخت شما هستم. علت هم این است که معتقدم سیاستمدار با کیاست جواهری است گرانبها که ما کم داریم، اگر هم داریم در این مانداب و مرداب سیاست کنونی چنانش به لجن کشیده اند که باید هر بار پاکیزه اش کرد و به مردم نشانش داد، اگر مردمان باور کنند.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
هر آدمی آبرو و حیثیت و منزلت و اعتبارش را برای " روز مبادا" یش ذخیره کرده است. در سن هفتاد و پنج سالگی هستید و با هر حساب که بکنید روز مبادای شما چندان از امروز دور نیست، جمعه شاید روز مبادای شما باشد. شاید همین جمعه روزی باشد که باید ذخیره آبرو و سیاست و کیاست تان را خرج کنید. شاید همین جمعه روزی باشد که لازم بشود که شما چنان با درایت سخن بگوئید که سبزپوشانی که در صورت حضور میرحسین موسوی رئیس جمهور ایران به نماز جمعه می آیند شما را تشویق کنند و به همان که قبلا گفته اید فخر کنید که " افتخار من این است که بیست سال منتخب مردم بوده ام." آقای هاشمی! شما باید در نماز جمعه از تقلب بزرگ و حق کشی ناجوانمردانه ای که باعث مرگ قریب صد جوان بیگناه و حبس بیش از 1500 تن از بهترین فرزندان این مملکت شد، بگوئید و اعلام کنید که این انتخابات باید تجدید شود. شما باید بگوئید که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست و هر روز ماندنش بر سریر قدرت موجب آبروریزی حکومت، بی حیثیتی بیشتر دولت در جهان، بی احترامی به مردم و ریخته شدن خون مردمان پاک توسط اراذل و اوباش حامی احمدی نژاد می شود.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
ما در بیرون ایران برای تان آبرو گذاشته ایم، من شخصا آشنای فائزه و مهدی و محسن و محمد برادرتان هستم و سالها با آنان کار کرده ام و جز آزاد اندیشی و ایران دوستی و مدیریت قوی و تفکر پیشرو در فرزندانتان چیزی ندیده ام. همان فائزه ای که سالها مخالفان شما با بدترین الفاظ خطابش کرده اند، در حالی که یکی از بزرگترین و داناترین و خدمتگذارترین زنان ایران بود. من می دانم که فائزه سالهای سال درس خوانده و در سختی زندگی کرده و هر ماه در روزنامه زن که ما در آنجا با هم همکار بودیم، برای حفظ روزنامه ای حامی حقوق زنان، از هر قشر و گروهی که بودند، از این و آن پول قرض می کرد تا بتواند از آزادی و دموکراسی دفاع کند و در بزرگی او همان بس که مردم تهران او را به عنوان نماینده دوم خود به مجلس فرستادند و در مجلس تنها زنی بود که از همه زنان دفاع می کرد و نه فقط زنان مسلمان.ء
همان مهدی که سالها به او گفتند دزد است و رشوه گرفته است و من می دانم که او تلاش می کرد تا در کار خودش در سازمان بهینه سازی همه تلاشش را برای استقلال و پیشرفت ایران می کرد و عشقش این بود که آثار شما را منتشر کند. همان محسن که می گفتند که به اعتبار شخص شما و با رانت خواری به جایی رسیده است، در حالی که من در بلژیک فهمیدم در تمام مدتی که محسن در این کشور زندگی می کرد، بسیار معدود کسان می دانستند که این جوان فرزند شخص دوم یا سوم کشور است و از وقتی به ایران برگشت یا به فکر توسعه تکنولوژیک ایران بود یا به فکر پیشبرد افکار شما.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
اگر چه در ماجرای منازعات میان اصلاح طلبان و کارگزاران در زمستان 1378 حامیان اصلاح طلبان( از جمله من و اکبر گنجی) رو درروی شما قرار گرفتیم، اما آن کسانی که به شما می گوید غارتگر بیت المال و دولت شما را ام الفساد می داند، محافظه کاران و بخصوص تندورهای طرفدار احمدی نژادند، آن کسی که محسن و مهدی و یاسر را دزد و رشوه گیر خواند، ما نبودیم، بلکه همان محافظه کارانی بودند که با حذف شما و بدنام کردن شما سودای انحصار قدرت را داشتند. آن کسی که فائزه را به بدترین لحن خطاب کردند ما نبودیم، بلکه محافظه کارانی بودند که خود را به هر قیمتی می فروختند.ء
آن کسی که شما را عامل نفوذ آمریکا و غرب به ایران خواند، ما نبودیم، بلکه محافظه کارانی بودند که حالا تغارشان شکسته است و ماست شان ریخته است؛ نه آبرویی نزد ملت برای شان مانده نه دولت شان نزد روحانیون و مراجع مشروعیت و نه در جهان مقبولیت دارند. حق نیست و برای شما پسندیده نیست که اگر سودای دفاع از دولت غاصب و حکومت جائر دارید، فراموش کنید که همین دولت و همین حکومت خواستار مرگ شما و دستگیری شما و بی آبروئی خاندان شما شد. اگر پنجاه سال قبل امیرکبیر را ملاک حکومتداری تان قرار دادید، حالا پسندیده نیست، در موضع وثوق الدوله و سید ضیاء طباطبایی بنشینید.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
آن که سبو بشکست و پیمانه ریخت، ما نبودیم. حامیان موسوی و کروبی و خاتمی جز حق خود چیزی نخواستند، آنها نه اغتشاشگرند و نه خواستار شورش اند، آنان براساس قانون در انتخاباتی قانونی شرکت کردند و به شهادت همه اسناد و مدارک، و بخصوص اسناد رسمی وزارت کشور، حق ملت و دولت مردم دزدیده شده است. یا حرف نزنید یا اگر می آئید تا میانداری کنید، بدانید که باید دولت موسوی را به رسمیت بشناسید. اگر بنا باشد که بیائید و بخواهید شکافی را که رهبری کشور با شمشیر خشم خود در حکومت انداخت و با انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، حق ملت را انکار کرد و عدالت خود را زیر سووال برد، بپوشانید، بدانید که ما هرگز شما را نمی بخشیم و خود نیز نمی توانید دیگر در میان این مردم زندگی کنید.ء
ما اصلاح را می خواستیم، ما رنگ سبز را در عرض یک ماه به عنوان نشانه یک گروه از عدالت خواهان و آزادیخواهان برگزیدیم و به نشانه ای جهانی از معترضین ایرانی بدل کردیم، طرفه آنکه در قرعه کشی وزارت کشور نیز رنگ سبز به نام میرحسین موسوی افتاد، حالا می گویند انقلاب رنگی کرده اید. ما اصلاح می خواستیم و آن را از طریق انتخاباتی سالم و بی طرف می خواستیم. اما وقتی مسوول برگزاری انتخابات، وزیر کشور، مسوول سابق ستاد انتخاباتی رئیس جمهور است، شش عضو شورای نگهبان که باید بی طرف باشند، همگی طرفدار یک نامزد هستند، و رهبری قبل از انتخابات از رئیس جمهور طرفداری کرده و بعد از انتخابات و پیش از تائید سلامت انتخابات توسط شورای نگهبان ریاست جمهوری احمدی نژاد را تبریک گفته است، ما باید چه می کردیم.ء
آنکه مردمان را عصبانی کرد و به خیابان کشاند، سخنان شخص رهبری بود، او با جانبداری ناحق خود از نامزد مورد علاقه اش و تهدید دیگران به سرکوب ملت، جایی برای اصلاح باقی نگذاشت. محمود احمدی نژاد نیز با خس و خاشاک خواندن بیش از بیست میلیون طرفدار موسوی، بر حسب همه نظرسنجی ها و آمارهای واقعی، مردمان را چنان عصبانی کرد که حالا دیگر آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. نه کسی بر سر اصلاح حکومتی که خود اولین دشمن اصلاحات است، اصرار می کند و نه حکومت اصلاح را تاب می آورد.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
ما مطمئنیم که حتی اگر خبرهای تلویزیونی را نشنیده باشید، در این یک ماه از پشت بام خانه ها فریاد " الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور" و " یا حسین میر حسین" را شنیده اید. ثقل سامعه درد بد دیکتاتورها در روزهای فریاد زدن ملت هاست. من مطمئنم شما صدای انقلاب مردم ایران را شنیده اید، و مطمئنم که شما می دانید که انقلاب ها را نه رهبران رسمی انقلاب ها مانند آیت الله خمینی، بلکه روسای حکومت، مانند شاه می کنند. محمدرضا پهلوی مشکلش این بود که صدای انقلاب ایران را زمانی شنید که دو میلیون نفر مرگ بر شاه را فریاد می زدند، اگر قرار است این حکومت فریاد مرگ بر دیکتاتور دو میلیون نفر را که شب ها صدایشان گوش خدا را هم کر کرده نشنود، چگونه می تواند حکومتداری کند؟ شاه وقتی قول برگزاری انتخابات آزاد را می داد که دیگر مردم به کمتر از تغییر حکومت رضایت نمی دادند. یادتان نرود که تمام الدرم و بلدرم حکومت شاه آخر مرداد 57 آغاز شد و اول مهر 57 تمام شد، به همین سرعت.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
روز جمعه روز مبادای شماست، شنیده ایم که قرار است میرحسین موسوی به نماز بیاید، اگر او بیاید سبزها هم خواهند آمد و نماز جمعه محل دیدار سیاسی مردم شهر خواهد شد و آنگاه معلوم می شود حرف مردم چیست و تا چه حد مردم از این وضع ناراضی اند. آقای رفسنجانی! مردمی که امروز در خیابان اند، مردمی نیستند که تا شش ماه قبل می دیدیم، آنان که سی سال با هم قهر بودند و به حکومت ریاکارانه احترام می گذاشتند، با حکومت قهر کرده اند و با همدیگر با مهر و نیکی رفتار می کنند. بزرگترین دستاورد مردم ایران در جنبش سبز ایجاد وحدت و یگانگی میان مردمان بود. چادری و بی حجاب، جبهه رفته و کراواتی، مدرن و سنتی، طرفدار کروبی و موسوی، و حتی اکثر کسانی که بخاطر مخالفت با شخص شما به احمدی نژاد رای دادند، چنان با هم مهربان شده اند که هیچ دولتی نمی تواند و نمی توانست چنین وحدتی میان آنان بوجود بیاورد.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
این گفته را از یک دوست بشنوید، آقای خامنه ای با سخنرانی خود در اولین نماز جمعه پس از انتخابات اعلام کرد که احمدی نژاد را بر سایر نامزدها ترجیح می دهد، دلایل فراوان است و بسیار که انتخابات بر اساس این تمایل رهبری و توسط مشتی کلاهبردار و شرکای نظامی شان برگزار شده است. همان هایی که چهار سال است شما را رهبر مافیا می نامند و به جای اینکه شما را بگیرند، فقط از شما برای بدنام کردن موسوی و دیگران استفاده می کنند. ده سال قبل برایتان لطیفه ای ساخته بودم که " کسی که مصلحت خودش را تشخیص نمی دهد، چگونه می تواند مصلحت یک نظام را تشخیص بدهد؟"
به شخصیت خودتان، طرفداران تان، آن ده میلیون نفری که در انتخابات قبل به شما رای دادند، به ما که بارها از شما حمایت کردیم، به فائزه ای که بدترین اهانت ها را شنید فقط بخاطر اینکه از شادابی و حق زنان دفاع کرده بود، به خانواده محترم تان، به همسر شجاع تان که توی دهن احمدی نژاد زد، احترام بگذارید و خودتان را برای یک مشت زورگوی چماقدار و مخالف ایران و ایرانی خراب نکنید. شما اینقدر وقت ندارید که ده سال یا بیست سال بعد بتوانید اشتباه تان را اصلاح کنید. من به شخصه قول می دهم اگر به نماز جمعه بروید و کوچکترین حرفی علیه جنبش سبز بزنید، یا از آیت الله خامنه ای دفاع کنید، یا از سلامت انتخابات دفاع کنید، تا پایان عمرم علیه تان هجو و هزل و طنز خواهم نوشت و از حق خودم و مردم نخواهم گذشت. ما منتظر هستیم که بیایید و کار درست را بکنید، وگرنه خودتان را عاقبت به شر نکنید. یا به نماز جمعه نیایید، یا اگر می آئید به حقوق ملت تمام و کمال احترام بگذارید.ء
با احترام و درود بسیار
ابراهیم نبوی
ء23 تیر ماه 1388
كروبي به ديدار خانواده سهراب اعرابي رفت: آیا پاسخ اعتراضات ارام گلوله بود؟
http://www.etemademelli.ir/
�ء۲۴ تیر ۱۳۸۸
سحام نيوز : مهدي كروبي عصر امروز با حضور در منزل سهراب اعرابي كه در حوادث اخير به شهادت رسيد ضمن تسليت به خانواده وي اعلام كرد كه همچنان پيگير حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم خواهد بود . به گزارش سحام نيوز كروبي در اين ديدار با ابراز تاسف نسبت به اينكه اعتراضات ارام مردم نسبت به نتيجه انتخابات با گلوله پاسخ داده شد گفت :" انتخاباتي برگزار شد كه مردم نسبت به نتيجه ان معترض بودند و بنابراين با برگزاري راهپيمايي هاي ارام خواهان احقاق حق خود بودند ولي متاسفانه عده اي با گلوله پاسخ اعتراضات ارام مردم را دادند . ولي آيا بايد پاسخ اعتراضات مردم اين گونه داده مي شد ." وي افزود :" من از همان ابتدا پيگير احقاق حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث اخير بوده ام و حتي با نگارش نامه اي به آقاي هاشمي شاهرودي رييس قوه قضائيه از وي درخواست كردم تا هرچه سريعتر تلكليف كساني كه بدون هيچ اتهامي و تنها به دليل اعتراض به نتيجه يك انتخابات بازداشت شده اند را مشخص كنند و البته در روزهاي اينده نيز اين قضايا را پيگيري خواهم كرد . "كروبي تاكيد كرد : "من از مسئولان درخواست مي كنم كه پاسخگوي خانواده هاي اسيب ديدگان حوادث اخير باشند و چه بسيارند خانواده هاي كه اين روزها طي تماسي اعلام مي كنند كه از سرنوشت فرزندانشان بي خبر هستند . " در همين حال خانواده اعرابي ضمن قدرداني از تلاش هاي كروبي براي احقاق حقوق آسيب ديدگان حوادث اخير خواستار پاسخگويي نهادهاي مربوطه به شهادت فرزندشان شدند . مادر اعرابي كه هممچنان اشك در چشمانش جمع مي شد با بغضي كه در گلو داشت به شرح ماجرايي كه بر او گذشته است پرداخت و گفت :" هنگامي كه با بنده تماس گرفتن گفتن كه به زندان بيايم چرا كه قرار است پسرم ازاد شود ولي وقتي من به انجا رفتم جسد وي را تحويل گرفتم ، چه كسي پاسخ گوي اين اتفاق خواهد بود. " وي گفت :": تاكنون هيچ يك از نهادهاي مربوطه درباره اين اتفاق به من پاسخي نداده اند و من از تمامي نهادهاي مرتبط شكايت خواهم كرد . " گفتني است كه هنگامي كه كروبي به محوطه منزل اعرابي رسيد تنها خانواده وي در انتظارش نبودند بلكه جمعيت بسياري در آنجا تجمع كرده بودند و با سر دادن شعارهايي چون كروبي كروبي حمايتت مي كنيم و يا كروبي با غيرت برس به داد ملت خواستار ادامه پيگيري هاي او براي احقاق حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث اخير شدند .ء
جواب آیت الله منتظری به رجانیوز: مهرم دست خودم است وبیانیه ها را خودم می نویسم. شکستن افراد به جعل وافترا دردی دوا نمی کند.ء
http://www.ayandenews.com/fa/
ء ۲۳ تير ۱۳۸۸
پس از مطلب سایت رجانیوز با عنوان "چه کسی بیانیههای منتظری را مینویسد؟" آیت الله منتظری در نامه ای به این سایت اعلام کرد، مهرش دست خودش است و بیانیه ها را خودش می نویسد.ء
سایت حامی دولت نوشته بود:� اعلامیهها و استفتائات منتسب به آقای منتظری در حالی طی روزهای اخیر در تقویت ادعاهای غیرمستند ناکامان انتخابات دهم منتشر میشود که چند ماهی از بیماری شدید وی می گذرد و او با اختلالات شدید حافظه مواجه است. با این حال، در ایام انتخابات و رخدادهای پس از آن، به صورت مکرر، فتاوایی بهنام آقای منتظری در برخی رسانههای داخلی و خارجی منتشر شد. در این زمینه خبرنگار ما کسب اطلاع کرد محسن کدیور که هماکنون در خارج از کشور بهسر میبرد، به همراه یکی از پسران آقای منتظری، نقش اصلی را در تنظیم این فتاوا و بیانیهها، استفاده از مُهر آقای منتظری و انتشار آنها از طریق رسانههای ضدانقلاب برعهده دارند و عملاً نقش منتظری را در حد یک عنصر دست چندم سیاسی پایین آوردهاند.�ء
اما آقای منتظری در نامه خود نوشته است: مهر اینجانب در اختیار خود اینجانب است و نامه ها را شخصا مهر می کنم. مشخص نیست علت طرح آقای منتظری به ویژه بعد از فتاوای تند وی توسط سایت حامی دولت چیست!ء
زیدآبادی یک هفته پیش از دستگیری: اسلام اینها، یک اسلام من در آوردی با هسته ای از قدرت سیاسی و پول پخش کردن است!ء
http://2webwalker.blogspot.com/
Wednesday، July 15، 2009
چند روز پیش از انتخابات 22 خرداد، جلسه ای با حضور نمایندگان سه نامزد انتخابات ریاست جمهوری، دکتر زیباکلام (نماینده مهندس موسوی)، دکتر زیدآبادی (نماینده کروبی) و حجت الاسلام حسینی (نماینده رضایی) با میزبانی "حزب اسلامی ایران زمین" برگزار گردید. در اثنای صحبتهای زیدآبادی درباره دولت نهم، خانمی برخاست و به او اعتراض کرد که چرا از احمدی نژاد غیبت می کند؟! ... دکتر زیدآبادی چنین ادامه می دهد: آن حرف سعدی را بشنوید که غیبت در چهار جا حلال است . یکیش همین حاکمی است که (نامفهوم) تصمیم می گیرد. این غیبت نیست نقد است. ایشان (احمدی نژاد) اعتقاد دارد که عقل کل است و راجع به همه چیز می تواند تصمیم بگیرد. ایشان هر گروه و شورای تخصصی را که مانع راهش بوده یا کنترلش میکرده را منحل کرده است. از طرف دیگر نگاهش به کشور (جوری است) که فکر می کند ملک خصوصی (او) است. فکر می کند چون چهار سال پیش ما تحریم کردیم و عده ای از لج رفسنجانی به او رای دادند و او رئیس جمهور شد، اکنون مالک مطلق کشور شده و می تواند راجع به هر چیز و هر جایش تصمیم بگیرد. خب! این آدم برای مدیریت ما خطرناک است. کاش (تنها) همین بود. من یک روزنامه نگارم و در دوره ی ایشان در سه روزنامه و مجله ی : شرق، هم میهن و شهروند امروز کار می کردم که هر سه ی آنها توسط دولت او توقیف شد. او می آید در تلویزیون (مناظره با میر حسین موسوی) و در چشم من نگاه می کند و می گوید که در دولت من هیچ نشریه ای توقیف نشده است!ء
(خطاب به آن خانم و دوستانش) خب! شما که خیلی متشرع هستید (لابد می دانید که گفتن چنین دروغی از سوی احمدی نژاد) خلاف بیِّن شرع است. (شما که به من اعتراض میکنید) که آقا چرا غیبت او را می کنی، دروغ به این آشکاری را چه حساب می کنید. شما به جای اینکه آنجا (به احمدی نژاد) اعتراض کنید، به ما می گویید که چرا انتقاد می کنیم؟
(خطاب به دولتیان) شما شرع را بازیچه دست سیاست قرار داده اید، به همین خاطر است که همه چیز در این کشور مجاز شده است.ء
شرع، حتی در همان دستگاه فقه سنتی، برای خود اصول و مرامی داشت. من زمانی که در زندان بودم، به بازجویی که با من بد برخورد می کرد، توضیح میدادم، تا می گفتم قانون اساسی، می گفت بیندازش بیرون، می گفتم قانون موضوعه، می گفت هیچی، می گفتم حقوق شهروندی، می گفت هیچی! گفتم (پس) فقه سنتی ات را بگذار مبنا، تا بر اساس آن با هم رفتار کنیم. آن (فقه سنتی) که (مفهوم نیست. شاید :حوزه ای) را قایل است و به تو اجازه نمی دهد که بد دهنی کنی و هر چیز مزخرفی را (به من) بگویی. ولی من دیدم که (اینها) حتی فهمی از همان فقه سنتی هم ندارند.ء
ء(اسلام اینها) یک اسلام من در آوردی است که هسته اش یک قدرت سیاسی و جولان دادن و پول پخش کردن است و از اخلاق و معنویت مذهبی کاملا تهی و ریاکارانه است.ء
ء(آن بازجو) به من که بشر و انسان هستم توهین می کند ولی زمانی که می خواستم ریزه نانی را از روی صندلی بیندازم کنار، به من حمله می آورد که های! اینکار را نکن. به او گفتم: مرد حسابی! تو به من که باید این نان را بخورم توهین می کنی، این (جزء) مذهب نیست، ولی وقتی می خواهم آن ریزه نان را کنار بیندازم می گویی کفران نعمت است؟! آخه این چه دینی است که شما دارید؟ چه مذهبی است این؟ کجایش با قرآن و نهج البلاغه و حتی با همین رساله های عملیه حوزه سازگاری دارد؟ شما اگر اعتقاد داشته باشید باید فردا جواب پس بدهید. اگر (اعتقاد) ندارید، پس دست از سر این شریعت به عنوان ابزاری برای سرکوبی ما بردارید! خیلی متشکرم. ء
�نقش سیاسیون در اغتشاشات محرز است�ء
http://zamaaneh.com/news/
ء۲۴ تیر ۱۳۸۸
غلامحسین محسنی اژهای وزیر اطلاعات ایران میگوید که نقش برخی �سیاسیون� در اغتشاشهای اخیر �محرز� شده و پروندههای آنها در حال تکمیل است.ء
به گزارش خبرگزاریهای ایران، آقای اژهای درباره زمان آزادی فعالان سیاسی بازداشت شده اظهار داشت: �تحقیقات از فعالان سیاسی دستگیر شده همچنان ادامه دارد، وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی این موضوع را همچنان در دست بررسی دارند.� به گزارش ایرنا وی افزود: �نمیتوان زمان مشخصی را درخصوص آزادی آنها اعلام کرد. چراکه بستگی به خود متهمان و استعلامهایی که از مراجع مختلف در خصوص آنها به عمل میآید، دارد.�ء
خانوادههای بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی بازداشتی که برخی از آنها در دولتهای گذشته نیز دارای مسئولیتهایی بودهاند، با مراجعه به مراجع تقلید و ارسال نامه برای آیتالله شاهرودی رئیس قوه قضائیه خواستار آزادی آنها شدهاند. اقدامات خانوادههای این افراد، تاکنون موثر نبوده و بیشتر فعالان سیاسی آزاد نشدهاند.ء
به گفته وزیر اطلاعات، امکان پخش �اعتراف� برخی از بازداشتشدگان از صداوسیما �بستگی به نظر قاضی دارد و دستگاه قضایی در این خصوص تصمیم میگیرد.� اژهای همچنین افزود که �در اغتشاشات اخیر برخی جریانات ضد انقلاب تابلودار از جمله برخی افراد وابسته به جریان منافقین دستگیر شدهاند.�ء
وی درباره شایعه اعدام مصطفی تاجزاده عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز گفت:�کسی که دادگاه نرفته چطور ممکن است حکمش صادر شود؟� وزیر اطلاعات در پاسخ به این سئوال که آیا اعترافاتی از تاجزاده پخش خواهد شد یا خیر، گفت: �تصمیم در مورد این موارد به عهده قاضی است.�ء
محسن تاجزاده، همراه با محسن امینزاده، معاون وزارت امور خارجه در دولت محمد خاتمی، که از اعضای ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی بودند، روز ۲۲ خرداد همراه با ۱۱ نفر دیگر دستگیر شدند. نهادهای حقوق بشری بارها در بیانیههای مختلف، نگرانی خود از تحت فشار گذارشتن بازداشتشدگان برای گرفتن �اعتراف� از آنها در خصوص ارتباطشان با نیروهای خارجی ابراز نگرانی کردهاند.ء
�واکنش وزارت كشور ایران به خبر تشكيل �جبهه سياسى� موسوی
http://www.radiofarda.com/content/
۱۳۸۸/۰۴/۲۴
يك روز پس از اعلام خبر تلاش براى تشكيل يك جبهه سياسى از سوى موسوى، يك مقام وزارت كشور مى گويد: گروه هاى متقاضى فعاليت سياسى با عنوان جبهه و يا ائتلاف بايد پروانه فعاليت دريافت كنند.ء
محمد عباس زاده مشكينى، مدير كل سياسى وزارت كشور كه دبيرى كميسيون ماده ۱۰ احزاب را بر عهده دارد گفته است: �گروه هاى متقاضى پروانده فعاليت سياسى صرفنظر از اين كه از عبارت جامعه، جبهه و ... به عنوان پسوند يا پيشوند عنوان گروه استفاده كنند، طبق قانون فعاليت احزاب و جمعيتها مصوب ٧ / ٦ / ١٣٦٠ قطعا بايد از كميسيون ماده ١٠ قانون پروانه فعاليت دريافت كنند.�ء
اظهارات اين مقام وزارت كشور در حالى بيان مى شود كه روز سه شنبه، حميدرضا فولادگر، عضو كميسيون ماده ۱۰ احزاب اعلام كرده بود كه فعاليت در قالب يك جبهه سياسى نيازى به دريافت مجوز ندارد.ء
مير حسين موسوى، نامزد معترض به انتخابات رياست جمهورى، روز ۱۵ تيرماه اعلام کرد كه تلاش می کند �با جمعى به صورت منظم و سامان يافته� كار كند و عليرضا بهشتى، مشاور او روز سه شنبه گفت: جبهه سياسى مير حسين موسوى به زودى تشكيل مى شود.ء
اين تصميم آقاى موسوى با مخالفت برخى گروه ها و رسانه هاى نزديك به اصولگرايان روبرو شده است و آنها اعلام كرده اند كه به دليل عملكرد اين نامزد معترض در نا آرامى هاى پس از انتخابات، نبايد به وى اجازه چنين كارى داده شود.ء
آقاى موسوى نتايج انتخابات رياست جمهورى ايران را به دليل آنچه وى �تقلب گسترده� و �مهندسى آراء� خوانده است زير سوال برده و مى گويد كه دولت بر آمده از چنين نتيجه اى مشروعيت ندارد.ء
به رغم تاييد نتيجه انتخابات از سوى وزارت كشور و آيت الله على خامنه اى، رهبر جمهورى اسلامى، آقاى موسوى از هواداران خود و معترضان خواسته است تا به صورت مسالمت آميز به نتيجه انتخابات اعتراض كنند.ء
در راهپيمايى پس از اعلام نتيجه انتخابات كه در آن محمود احمدى نژاد فرد پيروز اعلام شد، صدها نفر بازداشت و مرگ حداقل ۲۰ نفر تاييد شده است. اين در حالى است كه مخالفان دولت شمار كشته شدگان را بسيار بيشتر از اين رقم مى دانند.ء
�فعاليت ۲۴۰ حزب در ايران�
مدير كل سياسى وزارت كشور در بخش ديگرى از سخنان خود علت لزوم دريافت مجوز براى تشكيل �جبهه� را به اين خاطر دانسته است كه به گفته وى، �در روند فعاليت خود از حمايت قانون و نهادهاى قانونى برخوردار باشند و داوطلبان عضويت در آن گروه نيز براى همكارى توجيه و اطمينان داشته باشند كه رفتارشان در چارچوب قانون است.�ء
وزارت كشور جمهورى اسلامى ايران مى گويد كه تا كنون بيش از ۲۴۰ حزب پروانه فعاليت گرفته اند. این در حالی است که اين وزارتخانه در باره فعاليت تشكل هاى سياسى نزديك به اصولگرايان نظير جبهه پيروان خط امام و رهبرى كه متشكل از ۱۴ گروه و حزب است و همچنين جامعه روحانيت مبارز كه پروانه فعاليت از وزارت كشور ندارند سكوت كرده است.ء
تشكيل يك جبهه سياسى از سوى مير حسين موسوى با استقبال احزاب و گروه هاى اصلاح طلب روبرو شده و در اين زمينه سخنگوى حزب كارگزاران سازندگى گفته است: اين حزب از ابتدا جزو پيشنهاددهندگان تشكيل چنين جبهه اى به موسوى بوده و اكنون هم از اين اقدام استقبال مى كند.ء
حسين مرعشى به خبرگزارى دانشجويان ايران، ايسنا، گفته است: اين جبهه بايد به احقاق حقوق ملت، آزادى هاى مردم و حق آنها در انتخاب سرنوشت كه در قانون اساسى بر آن تصريح شده، بپردازد و پاسخگويى مسئولان و صاحبان قدرت به مردم را مطالبه و پيگيرى كند.ء
مصطفى كواكبيان، دبير كل حزب مردمسالارى نيز گفته است كه حزب وى از اولين تشكل هاى جبهه سياسى مير حسين موسوى خواهد بود و افزوده كه از تشكيل اين جبهه حتى طرفداران احمدى نژاد بايد استقبال كنند.ء
یک زندانی دیگر اعدام شد
ء• یونس آقایان اهل میاندوآب زندانی اهل حق که در دادگاه به اتهام محاربه محکوم به اعدام شده بود، روز یکشنبه ۲۱ تیرماه پس از تحمل ۵ سال زندان در ارومیه به دار آویخته شد ...ء
http://www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه� ۲۴ تير
خبرگزاری هرانا : بنابرگزارشات دریافتی یک تن دیگر از زندانیان اهل حق در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.
یونس آقایان اهل میاندوآب که به همراه چهار هم آئین خود در سال ٨٣ توسط نیروهای امنیتی در درگیری موسوم به روستای اوج تپه بازداشت و سپس در دادگاه به اتهام محاربه محکوم به اعدام شده بود، روز یکشنبه مورخ ۲۱ تیرماه پس از تحمل ۵ سال زندان در زندان مرکزی ارومیه به دار آویخته شد.ء
در این پرونده که پنج پیرو آئین اهل حق به دلیل باورهای مذهبی خود و عملکرد نیروی انتظامی منطقه مبادرت به درگیری مسلحانه نموده بودند سه متهم به نامهای سهندعلی محمدی، بخشعلی محمدی و عبادالله قاسم زاده در دادگاه تجدید نظر به ۱٣ سال زندان در تبعید محکوم و دو تن از آنان به نام های مهدی قاسم زاده و یونس آقایان به اعدام محکوم شدند. این احکام اعدام در خصوص آقای قاسم زده چندی پیش به اجرا گذارده شد و علیرغم اعتراض سازمانهای مدافع حقوق بشر یونس آقایان نیز روز یکشنبه در زندان مرکزی ارومیه به دار آویخته شد.ء
نگاهی به آنچه در ایران میگذرد
داریوش آشوری
http://www.iran-emrooz.net/
Wed�� 15 07 2009
این روزها چشمِ جهانی نگرانِ ایران است و طبیعی و بدیهیست که چشمِ من هم. برخی از دوستانِ نادیدهی جوانِ من که با وبلاگِ من آشنایی و دمخوری دارند، برایام پیغام دادهاند که در این روزهایِ پرهیجان و حسّاس چرا ساکتای و چیزی نمینویسی. راستاش این است که یک سینه سخن دارم و همان گونه که آشنایان با کارِ نویسندگیِ من میدانند، محورِ اصلیِ کار و اندیشهی من همین پرداختن به ایران و مسائلِ آن در گسترهی جهان مدرن است. امّا از دیدگاهی که چندان شتاب برنمیدارد و مانندِ شتر در آن باید آهسته رفت، امّا شب و روز. بر سرِ آن بودم که اندیشههایام را در بابِ "انقلابِ اسلامی" و پیآمدهایِ آن برایِ ایران و جهان به صورتِ مقالهای بلند منتشر کنم، که میماند برایِ بعد. باری، من هم در همهیِ شادیها و شورها و اندوهها و سرخوردگیهای هممیهنانام شریکام و این چند هفته از دور شاهدِ صحنههایی شورانگیز و غرورانگیز از جنبشِ دلیرانهی نسلِ جوانمان بودهام و همچنین صحنههایی دردناک و غمانگیز از رفتارِ ددمنشانه با ایشان. حال، فرصتی پیش آمده است و دوستِ عزیزِ شریفام، مهدی جامی، دست اندر کارِ نشرِ نشریّهای شده است و از من هم خواسته است که قلمیاریای به مجموعهی او در باب آنچه این روزها در ایران میگذرد، بکنم. پس، تکهای از اندیشیدههایام را در بارهی آنچه در ایران در این چند دههی پس از انقلاب گذشته است اکنون مینویسم تا شاید سرآغازی باشد برای آن که تکه-تکه دیگر پارههای آن نیز به قلم آید.ء
کشاکشِ جمهوریّت و اسلامیّت در جمهوریِ اسلامی
آنچه آیتالله خمینی ذیلِ مفهومِ �ولایتِ فقیه�، به عنوانِ قالببندیِ �حکومتِ اسلامی� اندیشیده و در مجلسِ درسِ حوزوی به زبان آورده بود و به همتِ شاگردانِ او، در دههی چهل، تدوین و منتشر شد، در بنیاد در قالبِ نظامِ سلطنتیای اندیشیده شده بود که میبایست در زیرِ نظارتِ �فقیه� باشد. در آن کتاب آمده است که سلطان هم باید زیر نظارتِ فقیه باشد و �قوانینِِ اسلامی� باید در چنان نظامی جاری باشد. به عبارتِ دیگر، هیچ گمانی از دموکراسی و جمهوریّت در این برداشت از مفهومِ حکومتِ اسلامی وجود نداشت. به عبارتِ دیگر، این نظریّه، که اساسِ آن بر مفهومِ �حکومتِ اسلامی�ست، همان نظامِ سلطنتیِ سنّتی را در خدمتِ چیزی به نامِ �قوانینِ اسلامی� میخواست، که، از آن دیدگاه، کامل است و ضامنِ سعادتِ دنیایی و آخرتیِ بشر.ء
هنگامی که انقلاب رخ داد و رژیم پادشاهی فروپاشید، در آن جوِّ انقلابِ تودهای هنوز هیچ گمانی از این در میان نبود که مفهومِ �ولایتِ فقیه� را میتوان پایهی یک نظامِ سیاسیِ تازه قرار داد. در پیشنویسِ قانونِ اساسیای که در سالِ نخست برایِ رژیمِ نوبنیاد نوشته شد نامی از �ولایتِ فقیه� نبود و تنها نظارتِ گروهی از فقیهان بر قانونگذاریِ مجلس در آن پیشبینی شده بود، که در قانونِ اساسیِ مشروطیّت نیز بود. این پیشنویس را آیتالله خمینی، در مقامِ رهبرِ انقلاب، با چند دستکاریِ جزئی پذیرفته بود و خواسته بود که آن را به همهپرسی بگذارند و کار تمام شود. امّا دخالتِ بازرگان و بنی صد ر و طالقانی و خواستاریِ مجلسِ مؤسسان از سویِ ایشان برای تصویبِ قانونِ اساسی سبب شد که کار به برپاییِ مجلسِ خبرگان بکشد. در آن مجلس که به دستِ آخوندها افتاده بود، به سرکردگیِ محمدحسینِ بهشتی و نظریّهپردازی آیتالله منتظری قانونِ اساسیای را بریدند و دوختند که، بر پایهیِ مفهومِ ولایتِ فقیه، برازندهیِ �جمهوریِ اسلامی� باشد. یعنی، ترکیبی از جمهوریّت و اسلامیّت. به عبارتِ دیگر، ترکیبی از فرمانفرمایی (حاکمیّت) مردم، از سویی، و فرمانفرماییِ �علمای اسلام� در مقامِ شناسندگانِ احکامِ الاهی (یا با عنوانِ تازه، �قوانینِ اسلامی�)، و در نتیجه، نمایندگانِ خدا بر رویِ زمین، از سویِ دیگر.ء
به این ترتیب، تخمِ تضادِّ آشتیناپذیری در بطنِ رژیمِ نوخاسته کاشته شد. نظریّهی ولایتِ فقیه در ذهنِ خمینی با ناآگاهیِ تمام از ساختار و پیچیدگیهایِ نظامِ سیاسی و حقوقیِ مدرن، و با بیاعتنایی و نگاهِ خواردارندهای نسبت به آن، پرداخته شده بود. اساسِ آن توهمی نسبت به وجودِ یک دستگاهِ کامل و ساخته و پرداختهی �قوانینِ الاهی� بود که گویا هماکنون در قرآن و فقه وجود دارد و بهخوبی حتا از پسِ مدیریّت جامعهی مدرن و ساختِ سیاسی و اقتصادی و دیگر نقشها و کارکردهای آن برمیآید. امّا، در حقیقت، نظریّهأی بود بر بنیادِ مفهومِ خلافت در تاریخِ دنیایِ اسلامی و نگاهِ آن به چیزی مانندِ دستگاهِ خلافتِ عثمانی و حتا سلطنتِ وهابی در عربستان بود. امّا با رویدادِ �انقلابِ اسلامی� روحانیّتِ شیعی در دامِ چیزی به نامِ �انقلاب� افتاد که از پدیدههای جهانِ مدرن است و اساسِ نظریِ آن حضورِ ارادهی �مردم� در صحنهی سیاسی برای بنیانگذاریِ دولت است. شعارهایِ نخستین در انقلاب �استقلال، آزادی، حکومتِ اسلامی� بود. اما کسی، از جمله در میانِ پیشاهنگانِ عمّامهدارِ انقلاب، نمیدانست که این حکومتِ اسلامی چهگونه چیزی ست و با �آزادی� چهگونه جمع میشود. تنها تسلیم در برابرِ جاذبهی فـّرهمندانهی یک رهبریِ دینی و نفرتِ بیاندازه نسبت به یک دیکتاتوریِ شاهانه سبب شد که انقلابی رخ دهد که سپس به فرمانِ رهبرِ آن �انقلابِ اسلامی� نام گرفت. انقلابی که به نیرویِ مردم دیکتاتوریِ سلطنتی را سرنگون کرده بود، ناگزیر میبایست جمهوریّت یا فرمانفرماییِ مردم را جانشینِ آن کند. امّا هماکنون، از راه یک همهپرسیِ، صفتِ اسلامی نیز، برایِ نخستین بار در تاریخِ بشر، بر جمهوری افزوده شد. قانونِ اساسیای که مجلسِ خبرگان بر قامتِ �جمهوریِ اسلامی� برید، در بنیاد یک حکومتِ اسلامی بر بنیادِ ولایتِ فقیه بود که سپس به درجهی �ولایتِ مطلقهی فقیه� بالاتر رفت. در این فرمولبندی حاکمیّتِ مطلق در یدِ ولیِِ فقیه است و فرمانِ او فرمانِ شرع، یا به عبارتِ روشنتر، فرمانِ خدا ست.ء
وجهِ جمهوریّتِ نظام هم، اگرچه برخی ویژگیهای صوریِ دموکراسیهای مدرن را در قانون اساسی داشت، بر اساسِ مفهومِ مردم همچون �امّتِ اسلامی� بنا شده بود. یعنی مردمی که �انقلابِ اسلامی� کردهاند و به خواستِ خود به فرمانِ �ولیِ امرِ مسلمین� گردن نهادهاند و از این پس میباید فرمانگزارِ مطلق در برابرِ فرمانفرماییِ مطلقِ ولیِّ امر باشند. اگر چه در این قانونِ اساسی، به تقلید از قانونهای اساسیِ دنیایِ �کفر�، وجودِ مجلسِ قانونگذاری (البته با قیدِ �اسلامی�) و ریاستِ جمهوری برگزیده با رأی �مردم�، به عنوانِ بخشی از ارکانِ رژیم، پیشبینی شده، امّا �مردم�، یعنی امتِ اسلامی، در حقیقت ابزارهایی هستند برایِ ظهورِ ارادهیِ ولایتِ مطلقه که به صورتِ تکلیفِ شرعی بر ایشان نازل میشود. حقِ شرکت مردم در انتخابات، از دیدگاهِ ولایتِ مطلقه، در حقیقت، نوعی پذیرشِ تکلیفِ شرعی ست و، بر اساسِ این تکلیف، امتِ پیروِ مقامِ ولایت باید بدانند که نظرِ �رهبر� به چه کس یا چه کسانی ست و به ایشان رأی دهند. البته آن نظر به ایما و اشاره، یا از راهِ غربالِ شورایِ نگهبان، به �مردم� رسانده میشود. شرکت در انتخابات، در حقیقت، ادای وظیفهی شرعی و تجدیدِ بیعت با �رهبری� ست. به این ترتیب، کسانی که از رأیِ مقامِ ولایت پیروی نکنند، از دایرهی �امّت�، از دایرهی �خودیها�، بیرون میروند. این دایرهی تنگِ امّت در مقامِ تکیهگاهِ مردمیِ حاکمیّت، در اساس در را به رویِ جمهوریّتِ نظام میبندد که بنیادِ آن، بنا به تعریف، بر حاکمیّتِ ملّت است. از اینرو، جمهوریِ اسلامی، چنان که همه میدانند، گرفتارِ یک تناقضِ بنیادی میانِ جمهوریّت و اسلامیّت خویش است که راهِ برونرفتی از آن نمیتوان دید مگر حذفِ مقامِ ولایت.ء
امّا آن دریچهی تنگی از جمهوریّت که به رویِ مردم باز مانده بود، با همه کنترلها و تنگگرفتنها از راهِ شورایِ نگهبان و دیگر مکانیسمهایِ فشار و پسزنی و ترساندن و گریزاندن، همچون �پاشنهی آشیلِ� نظامِ ولایت عمل کرده است. انتخاباتهایِ مجلس و ریاستِ جمهوری از همان دریچهیِ بسیار تنگی که شورایِ نگهبان باز میکند، سبب شده است که چیزی به عنوانِ ارادهیِ جمهور، به صورتِ نمادین هم که شده، با رأی دادن به یکی از همان نامزدهایِ از صافیِ نظارت استصوابی گذشته، جمهوریّتِ نظام را طلب کنند. رأیباران (landslide)، دستِ کم دوبار تاکنون سلاحی بوده است در دستِ مردم برایِ طلبِ جمهوریّت. این رأیباران بیشتر جنبهی نمادین دارد و بیش از آن که رأی به کسی باشد نه-گفتنی ست به نظامِ ولایتِ فقیه. زیرا مردم درست آن کسی را رأیباران میکنند که �مقامِ رهبری� از همه کمتر او را میخواهد. این جا باید به غریزهی سیاسیِ مردمی آفرین گفت که شکافِ اصلیِ درونیِ رژیم را خوب میشناسند و از این کمهزینهترین و بیخطرترین راه با فشارِ سنگینِ حضورِ دهها میلیونیِ خود این شکاف را باز میکنند و مقامِ رهبری و تمامیِ دستگاهِ فشار و سرکوبِ و نیز شبکهی مدیریتیِِ وی را در بنبست قرار میدهند.ء
تا دورانِ رفسنجانی بهظاهر میانِ جمهوریّت و اسلامیّتِ رژیم تعادلی برقرار بود. زیرا بخشِ عمدهی مردم با حالتِ بیکُنشی و ترس به کناری نشسته بودند و میدان سراسر در دستِ حزبالله و ماشینِ نظامی-امنیّتیِ رژیم بود که هنوز از حال-و-هوایِ انقلاب و جنگِ هشت ساله نیرویِ روانی میگرفت. امّا با به دست افتادنِ یکپارچهی قدرتِ سیاسی و منابعِ مالی و اقتصادیِ کشور به دستِ ایشان و تقسیمِ همهچیز میانِ خود، روندِ ناگزیرِ فساد و غارتگری و زورمداری در میانِ ایشان اوج گرفت و، از سویِ دیگر، ناخرسندیِ مردم تا پایهی نفرت از ایشان و جنایتهاشان. امّا رژیم همچنین نیازمندِ نشان دادنِ داشتنِ تکیهگاهِ مردمی از راهِ مشارکتِ تودهای در انتخابات نیز بود. در انتخاباتِ ریاستِ جمهوریِ 1374، مردِ آرام و بیآزار و محترمی را در میانِ نامزدهای پذیرفته شده نشاندند تا بازارِ انتخابات گرمتر شود. غریزهی سیاسیِ مردم، به رغمِ همهیِ مدعیّانِ رهبریِ سیاسی، با یک سونامیِ رأی کفّهی جمهوریّتِ نظام را سنگین کرد، چنان که �مقامِ رهبری� و پیرامونیاناش به وحشت افتادند. خاتمی مردی نبود که جرأتِ بهرهگیری از این وضع را داشته باشد و از این میترسید که مبادا �نظام� به خطر افتد. حریفان هم در زیرِ رهبریِ مقامِ معظمِ رهبری چندان در کارِ او خرابکاری کردند و دست او را از اختیارات کوتاه کردند که به نومیدیِ گستردهای در میانِ مردمِ مخالفِ رژیم انجامید. این نومیدی همان چیزی بود که آن حریفان میخواستند، یعنی پشیمانی از رأی دادن و مشارکت در انتخابات. نومیدی و پشیمانی سبب شد که در دورِ بعدی احمدینژاد به یاریِ نیروهایِ سرکوب و دستکاری در صندوقهای رأی بتواند رفسنجانی را از میدان به در کند و رئیسِ جمهور شود.ء
امّا در دورِ کنونی بارِ دیگر غریزهی سیاسیِ مردم شکافِ جمهوریّت و اسلامیتِ رژیم را نشانه گرفت و با یک سونامیِ رأیباران به سودِ نامزدی که خاتمی پشتیبانِ او بود، به میدان آمد. اما این بار جناحِ خواهانِ برچیدنِ جمهوریتِ نظام به سودِ برقراریِ �حکومتِ اسلامی�، یعنی ولایتِ مطلقه، با کودتای انتخاباتی و سرکوبِ خونبار در پیِ آن، به اشتباهِ بزرگِ سیاسیای دست زد که بنیانِ رژیم را به لرزه انداخته است. با تقلبِ بیحساب در صندوقها و اعلامِ شتابزدهی نتیجهی رأیگیری، که بیشتر به یک دهنکجیِ جاهلانه به سونامیِ انتخاباتی میمانست تا �مهندسی� آن، آخرین میدانِ نمایشِ مشروعیّتِ مردمیِ رژیم، یعنی انتخابات، از آن گرفته شد. برخلافِ دورانِ پیشین، که پس از گذراندنِ شوکِ نخستین با برنامهریزیِ هشتسالهای به نومید کردنِ اکثریت مردم از سونامیِ انتخاباتی پرداختند، هدفِ این �مهندسیِ� ضربتی پر کردنِ رخنهی رأیباران برای همیشه و پشیمان کردنِ مردم از مشارکتِ وسیع درانتخابات برای طلبکار شدن از رژیم با پافشاری بر وجهِ جمهوریتِ نظام است. امّا این چیزی نیست جز پاک کردنِ صورتِ مسأله برای حلِ آن! اینان با قانونِ اساسیای که این رخنه را باز گذاشته چه خواهند کرد؟
مشکلِ رژیمِ جمهوریِ اسلامی این است که با ساختارِ پیچیدهاش نمیتواند به یک رژیمِ یکپارچه پلیسی و نظامی تبدیل شود، زیرا در اصل بنا بوده است یک �جمهوری اسلامی� در زیرِسروری روحانیّت باشد، نه یک رژیمِ کودتایی. باری، به نظر نمیرسد که رژیمی را که در این قمار خطرناک جمهوریت و اسلامیّتِ خود را با هم باخته، چیزی جز ظهور حضرت ولی عصر نجات تواند داد. بنا براین، باید کنارِ چاهِ جمکران بست نشست و دست به دعا برداشت!ء
یک ارزیابی اخلاقی از وقاع اخیر
دکتر حبیبالله پیمان
http://www.iran-emrooz.net/
Tue�� 14 07 2009
از چند هفته به انتخابات مانده، مردم را با اصرار به شرکت حداکثری در انتخابات میکردند. اما قرائن نشان میداد که اگر نیروهای مستقل و اصلاح طلب به طور فعال وارد عمل نشوند و مردم را به حضور در صحنه انتخابات دعوت نکنند، تعداد رأی دهندگان از آنچه در دوره قبل (۸۴) دیدیم تجاوز نمیکرد. تبلیغات شبانه روزی رسانههای دولتی نه تنها نمیتوانست در این باره رقم قابل توجهی بر آن تعداد بیافزاید، که به خاطر عملکرد منفی چهارساله دولت فعلی، تعداد شرکت کنندگان باز هم کاسته میشد. فعالان اصلاح طلب در فراخوان کسانی که از نتیجه بخش بودن شرکت در انتخابات به کلی مأیوس بودند، از یک سو با اعمال محدودیتهای شدید از سوی ارگانهای دولتی و مزاحمتها و کارشکنیهای روزافزون آنان روبرو بودند و از سوی دیگر طرفداران تحریم در داخل و خارج از کشور چالش میکردند. کسانی که همانند دورههای قبل با استناد به موانع موجود بر سر راه برگزاری انتخابات آزاد و سالم و یا ناتوان بودن رئیس جمهور در برابر نهادهای پر قدرت دیگر مردم را از شرکت در انتخابات پرهیز میدادند و این عمل را مشروعیت دادن به اقدامات خلاف قانون و نقض حقوق مردم و کمک به تثبیت و استحکام پایههای نظام جمهوری اسلامی قلمداد مینمودند. هر چند دلایل آنان پر دور از واقعیت نبود، اما آنان قادر به ارائه چشم انداز روشنی در ادامه راهبرد تحریم نبودند. حاصل کارشان جز افزودن بر انفعال و دلسردی، مهاجرت و انزواجویی و انتظار بیامید برای آیندهای نامعلوم و تیره و پرمخاطره برای ملت و کشور، یا وقوع اتفاقات معجزه آسا و برآمدن دستهایی از غیب و یا از آن سوی مرزها، دستاوردی در برنداست و روزنۀ امیدی در برابر مردم نمیگشود. حضور نامزدهای اصلاح طلب و محقق شدن این نکته که در شرایط و اوضاع و احوال کنونی اگر راهی برای تغییر وجود داشته باشد از مسیر مشارکت گسترده و حضور انبوه و پر شکوه مردم در عرصه انتخابات و تعاملهای سیاسی قانونی و مسالمت آمیز میگذرد. سرانجام میلیونها مردم خاموش را بر انگیخت تا قدم پیش گذارند و دوش به دوش سایر هموطنان خود حماسهای تازه بیافرینند و نیروی اثربخش و سرنوشت ساز خود را به نمایش بگذارند. طرفداران تحریم در انزوای بی سابقه قرار گرفتند و در داخل کشور جز تعدادی اندک از فعالان سیاسی کسی به ندای آنان پاسخ مثبت نداد. آن ۱۵ درصدی هم که در انتخابات شرکت نکردند، بیشتر از کسانی هستند که اساساً تمایلی به مشارکت سیاسی ندارند، هر چند بعضاً آن را در لفافه بدبینی و بی اعتمادی مخفی دارند.ء
سرانجام ۸۵ درصد حائزین شرایط با هر انگیزهای قدم پیش نهادند، در ظاهر به انتخاباتی که توسط حکومت برگزار میشد، رونق دادند. اما اکثریت آنان از این حضور قصد دیگری داشتند و آن �تغییر دولت� از طریق یک اقدام قانونی و مسالمت آمیز بود. مسولان کشور به خوبی میدانند که اگر اجماعی برای تغییر دولتی که به اعتقاد اکثریت مردم، سیاستها و تصمیمات آن برای کشور و مردم مخرب و زیانمند بوده است صورت نمیگرفت، میزان مشارکت هرگز به ۸۵ درصد نمیرسید.ء
با امیدواری که به اثر بخش بودن شرکت در انتخابات پدید آمد، بیش از ده میلیون نفر بر تعداد شرکت کنندگان افزوده شد. ده میلیون نفری که هدفشان اصلاح امور کشور از طریق انتخابات و راهکارهای قانونی درون نظام بود.ء
همگان شاهد حضور آرام، متین و پرشکوه میلیونی مردم در خیابانها و پای صندوقهای رأی و در راهپیمائیهای اعتراضی بعدی بودهاند. آیا حکومتگرانی که در انتخابت دستکاری کردند و یا بر این دستکاری صحه گذاشتند نمیباید به جای این عمل ضد اخلاقی که معنایی جز خیانت در امانت (آراء مردم) ندارد، از این که بر یک چنین ملتی رشید، خردمند و علاقمند به سرنوشت کشور و مصالح و منافع عمومی احساس افتخار و سربلندی کنند؟ نمیباید به وجود نسل جوان و زنان و مردان دلسوز، پاک و مهربان از پیر و جوان که سودایی جز سربلندی، ترقی میهن، عزت، آزادی، عدالت و رفاه ملت ندارند، به خود میبالیدند؟ میلیونها مردمی که به محض آنکه در آن روزها سایه خشونت و ارعاب را در بالای سر خود دیدند، خویشتن را تا حدودی آزاد و در امنیت احساس کردند، با دقت و نظم خودجوش به سامان دادن امور پرداختند. در سکوت پر شکوه و پر معنایی در اعتراض به اغتصاب رأی خود راهپیمایی کردند، با مهربانی یکدیگر را به حفظ نظم، پرهیز از خشونت و شعارهای انحرافی و تندروی توصیه مینمودند. از بدگویی و ناسزا به مخالفان پرهیز میدادند. ملتی که ظرفیت بسیار بالایی را برای همبستگی و وحدت و هماهنگی جهت شرکت در سرنوشت کشور و کمک به پیشرفت و اعتلای آن و قبول مسئولیت، صبر و پایداری و مسالمت جویی از خود به تماشا گذاشتند. به طوری که اعجاب همه ناظران داخلی و خارجی را برانگیخت. زخمهای تازه و کهنه بر تن و روحشان مانع از آن نمیشد تا از هر نوع خشونت و تندروی و افراط و تفریط، پرهیز کنند. بر خلاف پندار بسیاری، خشونت سی ساله به جای آنکه آنها را به خشونت متقابل برانگیزد، از آن متنفر ساخته است. با دروغگویی، فساد و فریب کاری و زورگویی و تجاوز به حقوق عمومی و خشونت و استبداد و تبعیض و بی عدالتی مخالفاند. خواهان اصلاح امور، جایگزینی افراد صالح و دلسوز و کارآمد به جای اشخاص قانون گریز، ناکارآمد، فاسد، زورگو و خودکامه هستند. اما اجازه ندادهاند دلهایشان از حس انتقام جویی و خشونت متقابل پر شود. با �بدی� و �ستمگری� دشمن اند، ولی آمادهاند که �بدان� و �ستمگران� را ببخشند و تنها خاطرههای تلخ آن ستمها را به حافظه بسپارند تا هوشیاری شان برای جلوگیری از تکرار و ادامه آن حفظ شود.ء
در میان میلیونها مردمی که برای تغییر و اصلاح از جای برخاستند و گام پیش نهادند از همه قشرها و نیروهای مختلف جامعه، دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان، روحانیون، دانشگاهیان و فرهنگیان و هنرمندان و نویسندگان، کارآفرینان، متفکران و کسبه و پیشهوران و دیگر نیروهای مولد جامعه (یدی، فکری و عاطفی) دیده میشدند که با اشتیاق تام با قلم، قدم، دستها، زبان و اندیشه خود در ایجاد این رخداد پرشکوه شرکت جستند و با همدلی و صلح، مدارا جویی، اختلافات قومی، جنسیتی و گروهی و ایدئولوژیک و مذهبی را نادیده گرفته، در هویت واحد "ملت ایران" متحد دیدند. پیوندی وجودی از عشق پاک انسانی، مهربانی، ایمان به آزادی و عدالت، صلح، ترقی و دیگر ارزشهای الهی که در شعارهای شبانه �الله اکبر� متبلور شده است، متصل و یگانه یافتند.
آیا سران حکومت فکر کردهاند که چرا در سی سال گذشته ظرفیتهای پایان ناپذیر این ملت برای آفرینش ارزشهای مادی و معنوی، علمی و فرهنگی برای ساختن، آباد کردن کشور و ایجاد تمدن و فرهنگی نو و بالنده بلااستفاده مانده است؟ آیا نباید این حضور فراگیر امید به مشارکت پر شور و توانمند ملت را در غلبه بر موانع توسعه اقتصادی و فرهنگی و علمی کشور در دلها بیدار نکند؟ بر حاکمان فرض نبود که به خواسته جمعی آنان احترام گذاشته، صادقانه رأی آنان را �میزان� قرار دهند و امانت دار صدیق آن باشند؟ مردم میخواهند از همین کوره راههایی که نظام سیاسی کشور و قانون اساسی در برابرشان گشوده است، دست به تغییر و اصلاح امور بزنند.ء
در تبلیغات رسانههای دولتی سعی میشود با ایجاد یک این �همانی� کاذب میان جنبش سبز مدنی مردم و حوادث دهه اول انقلاب یا جنبشهای اصطلاحاً "مخملی" و "تاریخی"، این کلیشه تکراری و فراموش شده نخ نما را دوباره در اذهان مردم القا کنند که گویا آنان قصد براندازی نظام سیاسی کشور با کمک ایادی بیگانه داشتهاند و این نکته را فراموش میکنند که به دفعات همین مردم را که پیش و بعد از انتخابات ۲۲ خرداد آن نمایشهای اعتراض آمیز و در همان حال شفاف و پاک و صلح جویانه و با شکوه را بر پا کردند را از آشوب گری و تخریب و خشونت مبرا اعلام نمایند. به رغم این اظهارت با آنان به مثابه دشمنان بیگانهای رفتار شد که وارد خاک میهن شده، آن را اشغال و ویران کردهاند.ء
چرا آشوب گرانی که به کوی دانشگاه، به چندین دانشگاه در تهران و شهرستانها حمله ور شدهاند و مرتکب فجایع و جنایات بسیار گشتند و یا به پادگان بسیج در تهران حملهور شدند و از آن سو با تیراندازی بسیاری را به خاک و خون کشیدند یا اتوبوس را آتش زدند، به مردم و به مراجع قضایی معرفی نمیکنند؟ چرا گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس را درباره حملات لباس شخصیها به کوی دانشگاه پیگیری نمیکنند و از روسای دانشگاه و استادان و دانشجویان درباره ماهیت آشوبگران پرسش نمینمایند؟ چرا به جای برخورد قاطع با آشوب گران حقیقی، لشکری عظیم به مقابله با همان مردمی اعزام میشوند که خود حسابشان را از آشوب گران جدا بودند و خواستهای جز تجدید انتخابات نداشته اند؟
همه جهانیان صحنه فجیع و دردناک کشته شدن دختر جوان را بر روی آسفالت خیابان دیدند؟ آیا او نیز از آشوب گران بود؟ او و بسیاری دیگر همسال وی به چه گناهی کشته شدند و پدر، مادر، همسر و فرزندانشان به چه جرمی داغدار گشتند؟ جرم بیش از یک هزار نفری که در این چند روز بازداشت شدند مشخص شده است؟ آیا این اقدامات نظر کسانی را تأیید نمیکند که میگفتنددر ایران اسلامی، دموکراسی و انتخابات سالم و آزاد ناممکن است و با وجود این نظام امور کشور از این طریق اصلاح نمیگردد؟
خطاست اگر تصور شود با خاموش کردن صدای اعتراض میلیونها مردمی که در طلب احقاق حق قانونی خود هستند و اصرار بیهوده در بی عیب و نقص خواندن نتایج اعلام شده، یک پیروزی مسلم برای جناح حاکم در دولت و برگزار کنندگان انتخابات رقم زدهاند. اگر پیروزی متصور باشد، نصیب میلیونها مردمی شده است که برای نجات آراء خود (یعنی اراده و وجدان انسانی و حقوق حاکمیت خویش) به خیابانها روان گشتند. هر چند از برابر سپاهی از نیروهای امنیتی و نظامی عقب نشستند، اما یک پیروزی بزرگ اخلاقی و سیاسی نصیب آنان شد. به عکس آنان که در این آزمون بزرگ امانت دار صدیق آراء مردم نشدند، دچار شکست اخلاقی و معنوی بزرگ و جبران ناپذیری گشتند. پیروزی کوتاه مدت سیاسی-نظامی (دنیایی) به فرض حصول نباید چشمهای آنان را از دیدن آثار و عواقب درازمدت (و آخروی) چنان شکست اخلاقی و معنوی بزرگ ناتوان کند. دل بستن به قدرتی که با این شیوههای ضد الهی-انسانی به دست میآید، در فرهنگ دینی ما مفهومی جز "دنیاپرستی" و "دنیا طلبی" در برابر "دور اندیشی" و "آخرت نگری" و "خدابینی" ندارد.ء
شاید هنوز اندک فرصتی برای جبران این شکست اخلاقی باقی مانده باشد، اما قطعاً �فردا خیلی دیر خواهد بود�
ضمنا ساده لوحی است اگر طرفداران تحریم، نتیجه انتخابات و وقایع بعد از آن را نشانه نادرست بودن شرکت در انتخابات و درست بودن شعار تحریم قلمداد کنند. فراموش نشود که اگر امروز هم آنان نیز در داخل و خارج در ستایش مردم و پایداری آنها در دفاع از خواسته شان مینویسند و شعار میدهند و این حرکت را رخدادی بزرگ در حیات سیاسی مردم ایران میشمارند، همه به برکت حضور مردم در مبارزات انتخاباتی است. اگر مردم به طور حداکثری در انتخابات شرکت نمیکردند، انتخابات بدون هیچ رخدادی، بی سر و صدا به سود اقتدارگرایان برگزار میشد و آن زمان آنها شاهد این حرکت عظیم ملی نبودند. متاسفانه کسانی که سی سال از دور و نزدیک شعار و راهبردهایی را توصیه و تبلیغ میکنند که نه امکان تحقق آنها بوده و نه خودشان توان انجامش را داشته و دارند و میبینند که هر بار جنبشهای اجتماعی به نحو دیگری و بر اساس ظرفیتهای حقیقی درون جامعه و نه ذهنیات افراد یا قدرتهای خارجی، پدید میآیند، به جای تجدیدنظر در تحلیلها و مواضع خویش و انتقاد از خود، باز هم بی اعتنا به آنچه مردم بر اساس تواناییهای جمعی و ملی و درک درست از شرایط به عنوان هدف و راهبرد دنبال میکنند، هم چنان در توهم �پیشتاز انقلابی� سعی در تحمیل شعارها و دغدغههای ذهنی خود بر جنبش مردم دارند که مانند گذشته حاصلی جز ایجاد تفرقه و تردید و تضعیف موقعیت جنبش خودجوش و خردمندانه مردم در داخل به بار نمیآورد. مگر نه آنکه بک روشنفکر و فعال سیاسی باید پیوسته ذهنیات خود را با واقعیتها و آزمونهای اجتماعی محک بزند. بسیاری آرمانها و خواستهها به طور کلی و مستقل از شرایط زمان و مکان خوب و پسندیدهاند و اگر قرنها هم بگذرد و تحقق بپذیرند از خوبی و مطلوبیت آنها به عنوان یک ایده آل کاسته نمیشود؛ ولی یک هدف و شعار راهبردی باید در ظرف شرایط حاضر و با توجه به توازن نیروها با کوششهای متعارف تحقق پذیر باشند. برای برآوردن همین تحولات و پیشرفتها در راستای تحقق شعارها و خواستههای مرحلهای است که سرانجام شرایط را برای دستیابی به آرمانهای بزرگ و آرزوهای دور و دراز فراهم میکند.ء
پیشسخن اول، شماره منفی یک
تداوم اصلاحات، تنها راه نجات
http://www.mowjcamp.com/
چهارشنبه، 17 تیر 1388
اگرچه قرار است �سخن اول� به موضع گردانندگان سایت �موج آزادی� اختصاص یابد، ولی پیششمارههای آن را به مطالب برگزیدهای که در فضای اینترنت منتشر شده و کمتر دیده شدهاند، اختصاص میدهیم. دومین مطلب، از وبلاگ �جامعه ایرانی- مدرنیته ایرانی� برداشته شده که دکتر تقی آزاد ارمکی رئیس سابق دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران آن را مینویسد. وی در این یادداشت به تشریح استدلالهای خود برای لزوم دفاع از طبقهی متوسط و حضور دو فعال دو گرایش اصلاحات و محافظهکاری در سپهر سیاسی ایران میپردازد.ء
ایران امروز بر خلاف تصور بسیاری از پیروز شده های در انتخابات نیازمند به رسمیت شناختن صف بندی اصلاحات و� محافظه کاران به عنوان دو کارگزار اصلی حوزه سیاسی و فرهنگی است.� در شرایط فعلی به چندین دلیل در به رسمیت شناختن دیگری اشاره می شود:ء
ء۱ - یک نیرو و گروه یا جریان سیاسی و مدیریتی هر چند که دارای توان و انرزی بسیار زیادی باشد، نمی تواند هم به اجرای امور اقدام کند و هم اینکه ناظر و داور باشد. امکان اجرای و مدیریت و مسئولیت پذیری� از طرف محافظه کاران به دلیل کسب قدرت و قبول مسئولیت وجود دارد. این امری است واقعی و همه هم از ان اطلاع داریم. همه امور در اختیار محافظه کاران در ایران است. از مجلس تا دولت و نظام اداری و سیاسی کشور. اما اینکه این جریان توان نظارت بر اعمال خود را داشته باشد، جای تامل دارد. زیرا کسی که عامل است و در جریان کار و تلاش است، فرصت نظارت بر خود و دیگری را ندارد. برای محافظه کاران حداقل فایده ای که از وجود اصلاحاتی ها بدست می آید، نظارت بر اعمال و رفتارشان است. این نظارت می تواند عاملی در جلوگیری از سقوط باشد. بدین لحاظ است که قبول حق حیات برای اصلاحاتی ها در ایران امری است عقلانی از طرف محافظه کاران صاحب قدرت.� زیرا کسی که صاحب قدرت است نمی خواهد تحت هر شرایطی از حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی خارج شود. برای عدم خروج ناخواسته به رسمیت شناختن دیگری لازم است.ء
ء۲- جامعه ایرانی خواسته یا ناخواسته جامعه ای دو قطبی شده است. دو قطبی بودن می تواند منشا فروپاشی یا پیشرفت باشد. اینکه کدامیک از دو روش و راه� برای ادامه حیات مناسب و مفید است بستگی به رسمیت شناختن صف بندی واقعی نیروها� و عدول از تبدیل رقیب به دشمن است. اگر قطب مخالف� برای همیشه مخالف تصور شود، دوقطبی بودن منشا فروپاشی اجتماعی و سیاسی خواهد شد. اگر قطب مقابل، قطب مخالف ندانسته و برای این قطب حق حیات و اظهار نظر و داوری و نظارت وجود داشته باشد، سرنوشت جامعه تغییر کرده و از موقعیت فروپاشی پنهان به پیشرفت و رشد و توسعه آشکار انتقال خواهد یافت. در این صورت است که به رسمیت شناختن وضعیت دوقطبی در چارچوب قانونی می تواند زمینه بروز مشکلات بسیاری که در پیش است را از بین برده و در عوض جامعه ای متحول را سامان دهد.ء
ء۳ – اجتناب از تبدیل رقیب به دشمن یکی از دلایل دیگری است که می تواند از زیاده خواهی اصحاب به قدرت رسیده جلوگیری کرده و از خشن شدن رقیب یا شکل گیری فضای تخریبی نیز بکاهد. این کاری است که مدیران و تصمیم گیران به قدرت رسیده می بایستی در دستور کار خود قرار داده و جامعه را از افتادن به نزاعهای داخلی نجات دهند.ء
ء۴- برای سامان دادن رابطه بین دو نیروی اصلی در جامعه می بایستی نظام حقوقی فراحزبی و فراجناحی در ایران شکل بگیرد. به طور خاص محلی برای مراجعه فرد یا گروهی برای دادخواهی بدون اینکه وابسته به گروه خاصی باشد. این نیرو و نهاد و سازمان تضمین کننده حیات قانون و آزادی و دموکراسی و عدالت خواهی خواهد بود. این نهاد نمی تواند موقتی و نمایشی شکل گرفته و بی دلیل نیز تمام شود. می بایستی به طور مدنی شکل گرفته و بر اساس نظام شرعی و قانونی� سامان یابد. این نهاد می تواند تضمین کننده نظام جمهوری اسلامی با همه گرایش ها و سلیقه ها و روش ها باشد. بدون وجود این نوع نهاد حقوقی امکانی برای تنظیم روابط بین گروههای سیاسی و اجتماعی و گروههای متنوع و متکثر نیست.ء
ء۵- ایجاد رقیب ساختگی نمی تواند نقشی که رقیب واقعی دارد را به عهده بگیرد. تجربه در جمهوری اسلامی نشان داده است که تلاش برای ساختن گروه و فرد رقیب هزینه های بسیار زیادتری از رقیب طبیعی داشته است. اصلا چرا می بایستی برای ادامه حیات جامعه دخل و تصرف در امور به طور مصنوعی صورت گیرد. برای جامعه ای که زنده و فعال است که اینهمه دخل و تصرف در ساختار اجتماعی اش صورت نمی گیرد.� اعمال مداخله گری در صورت بندی اجتماعی نیروها سیاست شکست خورده ای است. مردان و زنان با تجربه و سابقه امکان تنظیم روابط درون گروهی را بیشتر از مردان و زنان تازه به دوران رسیده دارند. این تجربه در ایران ثابت شده است.ء
ء۶- نیروهای اجتماعی شکل گرفته در ایران یکباره از بین نمی روند. این است که حتی پس از تغییر رزیم قاجار و پایان یافتن دوره پهلوی اول نیز نیروهای قجری در سیاست گذاری اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پهلوی دوم نقش افرین شدند. اصلی ترین وزرای دوره پهلوی دوم� رجل مانده و موثر قجری بودند. این تجربه ای است به یادگار مانده. البته بسیاری از متفکران اجتماعی – به طور خاص ابن خلدون – در این زمینه بحث� تفصیلی ارائه داده اند. در نتیجه تغییر اجتماعی در ایران روش و سیاست خاصی می طلبد. اینکه عده ای سعی دارند در ساختن آینده ایران با دخل و تصرف در نیروهای اجتماعی نقشی عمده بازی کننده یک نکته را نادیده گرفته اند. افراد وگروههای با تجربه و مدافع فرهنگ و اسلام و انقلاب و منافع ملی ضمن اینکه ظرفیت کافی در مشارکت در دوران های بحرانی را دارند امکان و توان سامان دادن بحرانها را هم دارند. ورود و خروج این نیروها در شرایط کم هزینه تر از ورود و خروج نیروهای ناشناخته است. در این صورت است که صورت بندی نیروهای اجتماعی در آینده ایران نمی تواند بدون ملاحظه این تجربه گرانبها بدست اید.ء
ء۷- تجربه قبل و بعد از انقلاب اسلامی نشان داده است، وارد شدن نیرو و افرادی ناشناخته در ترکیب بندی طبیعی جامعه می تواند منشا تداخل و تزاحم و تضاد باشد. تغییر دوره تاریخی نیز می بایستی از درون نظام اجتماعی تا از بیرون بدست اید. کسانی که درگیر امور هستند راههای تغییر از درون را بهتر می شناسند تا کسانی که از بیرون بدون صبر و حوصله وارد می شوند. اگر قصد بهبود شرایط است می بایستی از طریق حرکت های آرام صورت پذیرد تا حرکت های رادیکال و تند و سریع. حرکت های تند وسریع هم به مرگ دیگری و هم مرگ خودی می انجامد. فردی که به کار خطیر دست می زند ضمن اینکه دیگری را به مرحله مرگ می رساند خود را نیز به طور ناخواسته و پنهانی دچار سکته مغزی می کند. البته سکته مغزی فرد و گروه حادثه ساز طی زمان بروز می کند. مرگ رقیب در زمان خواسته محقق می شود ولی مرگ خودی ناخواسته و پنهانی محقق می شود.ء
ء۸-� فرض من بر این است که همه کسانی که در ایران به کار و تلاش مشغول شده و به طور خاص وارد حوزه سیاسی و فرهنگی می شوند در جهت بهبود شرایط اقدام خواهند کرد. من به اصل خادمان به جای خائنان در ایران امروز اعتقادی ندارم. همه کسانی که درایران امروز به کار و عمل وارد شده اند خادمند. در خادم بودن شان� تفاوت درجه و کیفیت است. از طرف دیگر، محافظه کار امروزی می تواند اصلاح طلبی در فردا باشد. همانطور که اصلاح طلب امروزی محافظه کار دیروزی بود. جابجایی نیروها و ایده ها و اندیشه ها و روشها در ایران امری جاری و ساری است. بدین لحاظ است که خیلی فرقی بین این دو نیرو در ایران نیست. همه آنها در درون نظام بوده و خواهند بود. اطلاعات و دانش آنها نسبت به زوایای کشور خیلی از یکدیگر متفاوت نیست. اینطور نیست که کسی که در صدر یک موسسه قرار گرفته است اطلاعات و دانش بیشتری از کسی که در پایین قرار گرفته یا اینکه اخراج شده است، باشد. دانش و اطلاعات مربوط به کار و زندگی در ایران خیلی تخصصی نیست. اصلا سازمانهای� اداری و کاری در ایران خیلی حرفه ای و تخصصی نیستند. فرق در روش کاری و نوع نگاه به جامعه و فرهنگ است. به این یک دلیل نیز که هست اقایان به قدرت رسیده� محافظه کار نمی توانند با رادیکالیسم همه امور را یکباره تغییر داده و توسعه کشور را به پایان برسانند یا اینکه عدالت را به طور همه جا نبه ممکن یا� اینکه اسلام را به طور کامل در یک دوره محقق کنند. اینده نزدیک همین افراد منتقدان وضع موجود خواهند بود. برای این نوع تجربه که شده است کمی آرام تر و با ملاحظه رقیب کارها را سامان دهند.ء
ء۹- همانطور که در یادداشت قبلی اشاره شد، وحدت شکل گرفته بسیار در میان محافظه کاران پیروز و صاحب قدرت ، شکننده تر از تفرق شکست خورده ها –اصلاح طلبان – در انتخابات ریاست جمهوری می باشد. زیرا وحدتی که برای پیروزی یا در زمان پیروزی بدست می اید بسیار شکننده تر از تفرقه و گوناگونی است که در زمان شکست محقق می شود. از وحدت ایجاد شده محافظه کاران تفرق و تزاحم بدست خواهد آمد در حالی که از تفرقه در زمان شکست اصلاحات وحدت رویه و کار. برای جلوگیری از تفرقه و تزاحم نیرویی که برای کار و تلاش آمده است بهتر است در شرایط فعلی بدون اینکه نیازی به صورت بندی جدیدی در نیروهای اجتماعی صورت گیرد، صورت بندی موجود – با وجود دو نیروی محافظه کار و اصلاح طلب - کارآتر شده و از تهدید و ارعاب و مجازات کسانی که به دموکراسی خواهی ایران کمک کرده اند، اجتناب شود و درعوض فضای اعتمادسازی شکل بگیرد.ء
ء۱۰- به لحاظ اینکه جایگاه اصلی اصلاحات در ایران طبقه متوسط و به طور خاص نیروی روشنفکری و نخبه و متخصص می باشد، بی اعتنایی یا اعلام جنگ یا تهدید نسبت به آنها می تواند به فضای بی اعتمادی ایجاد شده دامن زده و در نهایت جامعه شکنندگی بیشتری پیدا کند. ادامه تز ضدیت با طبقات بالا و متوسط و محوریت طبقه پایین جامعه بدون وجود نیروی اعتدالی – طبقه متوسط – زمینه بروز بحرانهای متعدد شهری و روستایی و حاشیه نشینی را فراهم خواهد ساخت. در این زمان است که مدیریت کشور و جامعه و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و سیاست خارجی سخت خواهد شد. برای جلوگیری از اینده ای بحرانی نیاز به نقش آفرینی طبقه متوسط که در جامعه شکل گرفته است – نه طبقه متوسطی که قصد ساختن آن در ذهن بعضی ها آمده است-� می باشد. این طبقه جهت گیری اصلاحات و دموکراسی و صلح و تعامل بین نیروها و افراد را دارد. این جهت گیری می تواند به بقای بیشتر محافظه کاران با وجود اصلاح طلبان کمک کند.ء
ء۱۱- … ء
سخن پایانی:ء
چند روز گذشته در زمان وارد شدن به دانشکده در مقابل این سوال که "چه خبر است؟" یکی از دانشجویان بدون تاملی و با جسارت اعلام کرد که اصلی ترین خبر و نتیجه حوادث اخیر در ایران مرگ طبقه متوسط است. به عبارتی او مدعی شد که طبقه متوسط مرد. از نظر او همه تلاشها در دوره جدید در ایران برای مرگ طبقه متوسط در ایران بوده است. از این نوع داوری خیلی ناراحت شدم. زیرا دانشجوی عزیزی که با خوشحالی این مطلب را بیان می کرد نمی دانست که از مرگ خود سخن می گوید. مرگ خود را اعلام کردن که نیاز به اینهمه شادی و هیحان ندارد. در بسیاری از مواقع دیگران از مرگ خود سخن گفتن بی معناست الا کسانی که به موقعیت عرفانی دست یافته باشند و دنیا برایشان اهمیت نداشته باشد نه دانشجو و استاد و محقق علوم اجتماعی که قصد اصلی اش جامعه به عنوان امری دنیایی است.�� همه آنچه که در بالا اشاره شد را برای دفاع مجدد از طبقه متوسط در ایران می دانم و به رسمیت شناختن ترکیب بندی نیروهای اجتماعی موجود به عنوان سرمایه جامعه برای دست یابی به شرایط بهتر را در این زمینه تعریف می کنم.ء
میرحسین: روز جمعه در میان صفوف شما حاضر خواهم شد
http://ghalamnews.ir/
24/ 04/ 88
قلم - مهندس موسوی در پاسخ به دعوت مردم طی بیانیه ای اعلام کرد: روز جمعه مورخ 26/4/88 در میان صفهای شما حاضر خواهم شد. به گزارش قلم نیوز، مهندس میرحسین موسوی در پاسخ به دعوت مردم درخصوص شرکت وی در نماز جمعه این هفته تهران بیانیه ای صادر کرد. متن کامل بیانیه موسوی به این شرح است: ء
به نام خدا و با تقدیم سلام متقابل
از آنجاکه اکیداً پاسخ به دعوت همدلان و همراهان در راه صیانت از حقوق مشروع زندگی آزاد و شرافتمندانه را بر خود واجب می دانم، روز جمعه مورخ 26/04/88 در میان صف های شما حاضر خواهم شد.ء
� تمسک به حبلُ المَتین ایمان و قرار گرفتن در حِصن امن الهی که این دعوت شما متضمن آن است بهترین طریق وصول به آزادی های به ناحق مسلوب شده از ماست.ء
� با تقدیم احترام
برادر شما میرحسین موسوی
24/ 04/ 88
توصیه مهم به نمازگزاران جمعه تهران: رادیو بههمراه بیاور
http://aftabnews.ir/
چهارشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۸
آفتاب: با توجه به برگزاری نمازجمعه این هفته تهران به امامت آیتالله هاشمی رفسنجانی پس از چند هفته غیبت، و پیشبینی حضور بسیار گسترده مردم در این مراسم عبادی-سیاسی، نگرانیهایی مبنی بر احتمال کافی نبودن امکانات صوتی برای رساندن صدا به همه شرکتکنندگان در نماز جمعه به وجود آمدهاست.ء
بهگزارش خبرنگار سیاسی آفتاب، از آنجایی که امکانات صوتی ستاد نماز جمعه تهران برای پوشش صوتی محوطه اصلی نماز جمعه در دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف، تنها تا حوالی بلوار کشاورز کفایت میکند، و با توجه به اعلام آمادگی گروهای کثیری از اقشار مختلف مردم مسلمان تهران برای شرکت در این مراسم، احتمال گستردگی صفوف نمازگزاران تا خیابانهای دورتر از بلوار کشاورز بهوجود آمدهاست که لزوم اندیشیدن تدابیر لازم برای رساندن صدای خطبهها و نماز به خیل عظیم نمازگزاران این هفته تهران را ضروری مینماید.ء
بر این اساس پیشنهاد میشود برای رفع نگرانیهای موجود، مردم دیندار و آگاه شرکتکننده در نماز جمعه این هفته برای استماع نمازجمعه، گیرندههای کوچک رادیو با قابلیت دریافت امواج اف ام به همراه داشته باشند.ء
در گفتگو با پارلماننیوز
علیخانی: نماز جمعه این هفته تهران نمازجمعهای تاریخی خواهد بود/هاشمی قطعا منافع و حقوق حقه مردم را در نظر خواهد گرفت
http://www.parlemannews.com/
٢٤ تير ١٣٨٨
پارلماننیوز: عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس گفت:�نماز جمعه این هفته به امامت هاشمی یک نماز جمعه تاریخی خواهد بود.�ء
حجت الاسلام قدرت الله علیخانی در گفتگو با خبرنگار پایگاه خبری فراکسیون خط امام(ره)مجلس�پارلماننیوز�، در پاسخ به سئوالی در مورد اقامه نماز جمعه این هفته تهران توسط آیت الله هاشمی رفسنجانی و احتمال دفاع او از تهمتهایی که در مناظرههای انتخاباتی و توسط حامیان دولت به او زده شد، اظهار داشت:�همیشه بزرگان مورد هجمه و کینهتوزی دشمنان بوده و هستند اما مرام بزرگان اینگونه نیست که از خودشان دفاع کنند.�ء
وی تصریح کرد:�شخصیتی مانند آقای هاشمی نیز بزرگوارتر از آن است که بخواهد در مورد ظلم و جفایی که به ایشان شد، سخنی بگوید یا از خود دفاع کند؛ قطعا حق این بود که دیگران از ایشان دفاع کنند که رهبری در نمازجمعه از ایشان حمایت کرد.�ء
علیخانی در پاسخ به این سئوال که پیشبینی شما از اظهارات هاشمی در مورد انتخابات و حوادث پس از آن در نماز جمعه چیست ؟گفت:�حضور هاشمی در جایگاه نماز جمعه به نفع نظام و انقلاب است و مطمئنا شخصیتی مانند آقای هاشمی بهتر از هر کس دیگر تشخیص میدهد که به چه نکاتی اشاره کند.�ء
نماینده مردم قزوین ادامه داد:�آنچه که مسلم است، آقای هاشمی هموار مصالح نظام و انقلابی که پایههای اولیه آن بر دوش ملت به رهبری امام (ره) بوده را در نظر دارد.�ء
علیخانی با تاکید براینکه پیش بینی میشود نماز جمعه این هفته، نماز جمعهای تاریخی باشد، تصریح کرد:�پیشبینی من این است که آقای هاشمی از اصل نظام انقلاب حقوق مردم و رهبری دفاع خواهند کرد.�ء
عضو فراکسیون خط امام خاطر نشان کرد:�بار اصلی این نظام و انقلاب بر دوش مردم بوده و امروز نیز مردم پشتوانه این نظام هستند و آقای هاشمی در سخنان خود قطعا منافع مردم و حقوق حقه آنها را در نظر خواهد گرفت.�ء
آقای هاشمی! جمعه روز مبادای شماست!ء
ابراهيم نبوي
http://www.roozonline.com
چهارشنبه ۲۴ تير ۱۳۸۸
جناب آقای هاشمی رفسنجانی!ء
گفته شده است که قرار است این هفته نماز جمعه تهران را شما اقامه کنید و پس از چهار هفته سکوت که نمی دانیم چه مصلحتی در پس آن نهفته بوده، دوباره در نماز جمعه تهران حاضر شوید. به همین دلیل ضرورت می دانم مواردی را که به هر دلیل ممکن است لازم به یادآوری باشد، برایتان بگویم تا اگر ذره ای هم اثر داشته باشد، کار خود را کرده باشم.ء
اشاره می کنم که روزی با فرزندتان مهدی نشسته بودم و درباره شما حرف می زدم. گفت روزی به اتاق کار شما آمده و دیده است که دارید طنزهایی که من علیه تان نوشته ام می خوانید. نقل می کرد که گفته بودید " وقتی اینها منتشر شد عصبانی شدم، ولی حالا که می خوانم می خندم، بامزه است!" مهدی می گفت تا آن زمان، هفت سال قبل 107 طنز علیه شما از من گردآوری کرده بودند. کم و زیادش مراد نیست، آنچه مراد است اینکه آنها را نه برای این نوشته بودم که عصبانی شوید و نه اینکه بخندید، نوشته بودم که مردم بخندند و شما بیشتر به کارهایتان فکر کنید. حالا هم غرضم همین است، به کاری که می خواهید بکنید بیشتر و بیشتر فکر کنید.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
طنز نوشتن علیه شما کار ساده ای است و دفاع از شما کاری سخت، من این هر دو را کرده ام و هر دو را نیز به یک قصد، اینکه کمک کنم تا شما به عنوان یکی از مهم ترین استوانه های سیاست ایران به مسیر درست تری بروید. گفتنش دشوار است، اما من جزو مدافعان سرسخت شما هستم. علت هم این است که معتقدم سیاستمدار با کیاست جواهری است گرانبها که ما کم داریم، اگر هم داریم در این مانداب و مرداب سیاست کنونی چنانش به لجن کشیده اند که باید هر بار پاکیزه اش کرد و به مردم نشانش داد، اگر مردمان باور کنند.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
هر آدمی آبرو و حیثیت و منزلت و اعتبارش را برای " روز مبادا" یش ذخیره کرده است. در سن هفتاد و پنج سالگی هستید و با هر حساب که بکنید روز مبادای شما چندان از امروز دور نیست، جمعه شاید روز مبادای شما باشد. شاید همین جمعه روزی باشد که باید ذخیره آبرو و سیاست و کیاست تان را خرج کنید. شاید همین جمعه روزی باشد که لازم بشود که شما چنان با درایت سخن بگوئید که سبزپوشانی که در صورت حضور میرحسین موسوی رئیس جمهور ایران به نماز جمعه می آیند شما را تشویق کنند و به همان که قبلا گفته اید فخر کنید که " افتخار من این است که بیست سال منتخب مردم بوده ام." آقای هاشمی! شما باید در نماز جمعه از تقلب بزرگ و حق کشی ناجوانمردانه ای که باعث مرگ قریب صد جوان بیگناه و حبس بیش از 1500 تن از بهترین فرزندان این مملکت شد، بگوئید و اعلام کنید که این انتخابات باید تجدید شود. شما باید بگوئید که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران نیست و هر روز ماندنش بر سریر قدرت موجب آبروریزی حکومت، بی حیثیتی بیشتر دولت در جهان، بی احترامی به مردم و ریخته شدن خون مردمان پاک توسط اراذل و اوباش حامی احمدی نژاد می شود.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
ما در بیرون ایران برای تان آبرو گذاشته ایم، من شخصا آشنای فائزه و مهدی و محسن و محمد برادرتان هستم و سالها با آنان کار کرده ام و جز آزاد اندیشی و ایران دوستی و مدیریت قوی و تفکر پیشرو در فرزندانتان چیزی ندیده ام. همان فائزه ای که سالها مخالفان شما با بدترین الفاظ خطابش کرده اند، در حالی که یکی از بزرگترین و داناترین و خدمتگذارترین زنان ایران بود. من می دانم که فائزه سالهای سال درس خوانده و در سختی زندگی کرده و هر ماه در روزنامه زن که ما در آنجا با هم همکار بودیم، برای حفظ روزنامه ای حامی حقوق زنان، از هر قشر و گروهی که بودند، از این و آن پول قرض می کرد تا بتواند از آزادی و دموکراسی دفاع کند و در بزرگی او همان بس که مردم تهران او را به عنوان نماینده دوم خود به مجلس فرستادند و در مجلس تنها زنی بود که از همه زنان دفاع می کرد و نه فقط زنان مسلمان.ء
همان مهدی که سالها به او گفتند دزد است و رشوه گرفته است و من می دانم که او تلاش می کرد تا در کار خودش در سازمان بهینه سازی همه تلاشش را برای استقلال و پیشرفت ایران می کرد و عشقش این بود که آثار شما را منتشر کند. همان محسن که می گفتند که به اعتبار شخص شما و با رانت خواری به جایی رسیده است، در حالی که من در بلژیک فهمیدم در تمام مدتی که محسن در این کشور زندگی می کرد، بسیار معدود کسان می دانستند که این جوان فرزند شخص دوم یا سوم کشور است و از وقتی به ایران برگشت یا به فکر توسعه تکنولوژیک ایران بود یا به فکر پیشبرد افکار شما.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
اگر چه در ماجرای منازعات میان اصلاح طلبان و کارگزاران در زمستان 1378 حامیان اصلاح طلبان( از جمله من و اکبر گنجی) رو درروی شما قرار گرفتیم، اما آن کسانی که به شما می گوید غارتگر بیت المال و دولت شما را ام الفساد می داند، محافظه کاران و بخصوص تندورهای طرفدار احمدی نژادند، آن کسی که محسن و مهدی و یاسر را دزد و رشوه گیر خواند، ما نبودیم، بلکه همان محافظه کارانی بودند که با حذف شما و بدنام کردن شما سودای انحصار قدرت را داشتند. آن کسی که فائزه را به بدترین لحن خطاب کردند ما نبودیم، بلکه محافظه کارانی بودند که خود را به هر قیمتی می فروختند.ء
آن کسی که شما را عامل نفوذ آمریکا و غرب به ایران خواند، ما نبودیم، بلکه محافظه کارانی بودند که حالا تغارشان شکسته است و ماست شان ریخته است؛ نه آبرویی نزد ملت برای شان مانده نه دولت شان نزد روحانیون و مراجع مشروعیت و نه در جهان مقبولیت دارند. حق نیست و برای شما پسندیده نیست که اگر سودای دفاع از دولت غاصب و حکومت جائر دارید، فراموش کنید که همین دولت و همین حکومت خواستار مرگ شما و دستگیری شما و بی آبروئی خاندان شما شد. اگر پنجاه سال قبل امیرکبیر را ملاک حکومتداری تان قرار دادید، حالا پسندیده نیست، در موضع وثوق الدوله و سید ضیاء طباطبایی بنشینید.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
آن که سبو بشکست و پیمانه ریخت، ما نبودیم. حامیان موسوی و کروبی و خاتمی جز حق خود چیزی نخواستند، آنها نه اغتشاشگرند و نه خواستار شورش اند، آنان براساس قانون در انتخاباتی قانونی شرکت کردند و به شهادت همه اسناد و مدارک، و بخصوص اسناد رسمی وزارت کشور، حق ملت و دولت مردم دزدیده شده است. یا حرف نزنید یا اگر می آئید تا میانداری کنید، بدانید که باید دولت موسوی را به رسمیت بشناسید. اگر بنا باشد که بیائید و بخواهید شکافی را که رهبری کشور با شمشیر خشم خود در حکومت انداخت و با انتخاب احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور، حق ملت را انکار کرد و عدالت خود را زیر سووال برد، بپوشانید، بدانید که ما هرگز شما را نمی بخشیم و خود نیز نمی توانید دیگر در میان این مردم زندگی کنید.ء
ما اصلاح را می خواستیم، ما رنگ سبز را در عرض یک ماه به عنوان نشانه یک گروه از عدالت خواهان و آزادیخواهان برگزیدیم و به نشانه ای جهانی از معترضین ایرانی بدل کردیم، طرفه آنکه در قرعه کشی وزارت کشور نیز رنگ سبز به نام میرحسین موسوی افتاد، حالا می گویند انقلاب رنگی کرده اید. ما اصلاح می خواستیم و آن را از طریق انتخاباتی سالم و بی طرف می خواستیم. اما وقتی مسوول برگزاری انتخابات، وزیر کشور، مسوول سابق ستاد انتخاباتی رئیس جمهور است، شش عضو شورای نگهبان که باید بی طرف باشند، همگی طرفدار یک نامزد هستند، و رهبری قبل از انتخابات از رئیس جمهور طرفداری کرده و بعد از انتخابات و پیش از تائید سلامت انتخابات توسط شورای نگهبان ریاست جمهوری احمدی نژاد را تبریک گفته است، ما باید چه می کردیم.ء
آنکه مردمان را عصبانی کرد و به خیابان کشاند، سخنان شخص رهبری بود، او با جانبداری ناحق خود از نامزد مورد علاقه اش و تهدید دیگران به سرکوب ملت، جایی برای اصلاح باقی نگذاشت. محمود احمدی نژاد نیز با خس و خاشاک خواندن بیش از بیست میلیون طرفدار موسوی، بر حسب همه نظرسنجی ها و آمارهای واقعی، مردمان را چنان عصبانی کرد که حالا دیگر آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. نه کسی بر سر اصلاح حکومتی که خود اولین دشمن اصلاحات است، اصرار می کند و نه حکومت اصلاح را تاب می آورد.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
ما مطمئنیم که حتی اگر خبرهای تلویزیونی را نشنیده باشید، در این یک ماه از پشت بام خانه ها فریاد " الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور" و " یا حسین میر حسین" را شنیده اید. ثقل سامعه درد بد دیکتاتورها در روزهای فریاد زدن ملت هاست. من مطمئنم شما صدای انقلاب مردم ایران را شنیده اید، و مطمئنم که شما می دانید که انقلاب ها را نه رهبران رسمی انقلاب ها مانند آیت الله خمینی، بلکه روسای حکومت، مانند شاه می کنند. محمدرضا پهلوی مشکلش این بود که صدای انقلاب ایران را زمانی شنید که دو میلیون نفر مرگ بر شاه را فریاد می زدند، اگر قرار است این حکومت فریاد مرگ بر دیکتاتور دو میلیون نفر را که شب ها صدایشان گوش خدا را هم کر کرده نشنود، چگونه می تواند حکومتداری کند؟ شاه وقتی قول برگزاری انتخابات آزاد را می داد که دیگر مردم به کمتر از تغییر حکومت رضایت نمی دادند. یادتان نرود که تمام الدرم و بلدرم حکومت شاه آخر مرداد 57 آغاز شد و اول مهر 57 تمام شد، به همین سرعت.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
روز جمعه روز مبادای شماست، شنیده ایم که قرار است میرحسین موسوی به نماز بیاید، اگر او بیاید سبزها هم خواهند آمد و نماز جمعه محل دیدار سیاسی مردم شهر خواهد شد و آنگاه معلوم می شود حرف مردم چیست و تا چه حد مردم از این وضع ناراضی اند. آقای رفسنجانی! مردمی که امروز در خیابان اند، مردمی نیستند که تا شش ماه قبل می دیدیم، آنان که سی سال با هم قهر بودند و به حکومت ریاکارانه احترام می گذاشتند، با حکومت قهر کرده اند و با همدیگر با مهر و نیکی رفتار می کنند. بزرگترین دستاورد مردم ایران در جنبش سبز ایجاد وحدت و یگانگی میان مردمان بود. چادری و بی حجاب، جبهه رفته و کراواتی، مدرن و سنتی، طرفدار کروبی و موسوی، و حتی اکثر کسانی که بخاطر مخالفت با شخص شما به احمدی نژاد رای دادند، چنان با هم مهربان شده اند که هیچ دولتی نمی تواند و نمی توانست چنین وحدتی میان آنان بوجود بیاورد.ء
آقای هاشمی رفسنجانی!ء
این گفته را از یک دوست بشنوید، آقای خامنه ای با سخنرانی خود در اولین نماز جمعه پس از انتخابات اعلام کرد که احمدی نژاد را بر سایر نامزدها ترجیح می دهد، دلایل فراوان است و بسیار که انتخابات بر اساس این تمایل رهبری و توسط مشتی کلاهبردار و شرکای نظامی شان برگزار شده است. همان هایی که چهار سال است شما را رهبر مافیا می نامند و به جای اینکه شما را بگیرند، فقط از شما برای بدنام کردن موسوی و دیگران استفاده می کنند. ده سال قبل برایتان لطیفه ای ساخته بودم که " کسی که مصلحت خودش را تشخیص نمی دهد، چگونه می تواند مصلحت یک نظام را تشخیص بدهد؟"
به شخصیت خودتان، طرفداران تان، آن ده میلیون نفری که در انتخابات قبل به شما رای دادند، به ما که بارها از شما حمایت کردیم، به فائزه ای که بدترین اهانت ها را شنید فقط بخاطر اینکه از شادابی و حق زنان دفاع کرده بود، به خانواده محترم تان، به همسر شجاع تان که توی دهن احمدی نژاد زد، احترام بگذارید و خودتان را برای یک مشت زورگوی چماقدار و مخالف ایران و ایرانی خراب نکنید. شما اینقدر وقت ندارید که ده سال یا بیست سال بعد بتوانید اشتباه تان را اصلاح کنید. من به شخصه قول می دهم اگر به نماز جمعه بروید و کوچکترین حرفی علیه جنبش سبز بزنید، یا از آیت الله خامنه ای دفاع کنید، یا از سلامت انتخابات دفاع کنید، تا پایان عمرم علیه تان هجو و هزل و طنز خواهم نوشت و از حق خودم و مردم نخواهم گذشت. ما منتظر هستیم که بیایید و کار درست را بکنید، وگرنه خودتان را عاقبت به شر نکنید. یا به نماز جمعه نیایید، یا اگر می آئید به حقوق ملت تمام و کمال احترام بگذارید.ء
با احترام و درود بسیار
ابراهیم نبوی
ء23 تیر ماه 1388
كروبي به ديدار خانواده سهراب اعرابي رفت: آیا پاسخ اعتراضات ارام گلوله بود؟
http://www.etemademelli.ir/
�ء۲۴ تیر ۱۳۸۸
سحام نيوز : مهدي كروبي عصر امروز با حضور در منزل سهراب اعرابي كه در حوادث اخير به شهادت رسيد ضمن تسليت به خانواده وي اعلام كرد كه همچنان پيگير حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم خواهد بود . به گزارش سحام نيوز كروبي در اين ديدار با ابراز تاسف نسبت به اينكه اعتراضات ارام مردم نسبت به نتيجه انتخابات با گلوله پاسخ داده شد گفت :" انتخاباتي برگزار شد كه مردم نسبت به نتيجه ان معترض بودند و بنابراين با برگزاري راهپيمايي هاي ارام خواهان احقاق حق خود بودند ولي متاسفانه عده اي با گلوله پاسخ اعتراضات ارام مردم را دادند . ولي آيا بايد پاسخ اعتراضات مردم اين گونه داده مي شد ." وي افزود :" من از همان ابتدا پيگير احقاق حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث اخير بوده ام و حتي با نگارش نامه اي به آقاي هاشمي شاهرودي رييس قوه قضائيه از وي درخواست كردم تا هرچه سريعتر تلكليف كساني كه بدون هيچ اتهامي و تنها به دليل اعتراض به نتيجه يك انتخابات بازداشت شده اند را مشخص كنند و البته در روزهاي اينده نيز اين قضايا را پيگيري خواهم كرد . "كروبي تاكيد كرد : "من از مسئولان درخواست مي كنم كه پاسخگوي خانواده هاي اسيب ديدگان حوادث اخير باشند و چه بسيارند خانواده هاي كه اين روزها طي تماسي اعلام مي كنند كه از سرنوشت فرزندانشان بي خبر هستند . " در همين حال خانواده اعرابي ضمن قدرداني از تلاش هاي كروبي براي احقاق حقوق آسيب ديدگان حوادث اخير خواستار پاسخگويي نهادهاي مربوطه به شهادت فرزندشان شدند . مادر اعرابي كه هممچنان اشك در چشمانش جمع مي شد با بغضي كه در گلو داشت به شرح ماجرايي كه بر او گذشته است پرداخت و گفت :" هنگامي كه با بنده تماس گرفتن گفتن كه به زندان بيايم چرا كه قرار است پسرم ازاد شود ولي وقتي من به انجا رفتم جسد وي را تحويل گرفتم ، چه كسي پاسخ گوي اين اتفاق خواهد بود. " وي گفت :": تاكنون هيچ يك از نهادهاي مربوطه درباره اين اتفاق به من پاسخي نداده اند و من از تمامي نهادهاي مرتبط شكايت خواهم كرد . " گفتني است كه هنگامي كه كروبي به محوطه منزل اعرابي رسيد تنها خانواده وي در انتظارش نبودند بلكه جمعيت بسياري در آنجا تجمع كرده بودند و با سر دادن شعارهايي چون كروبي كروبي حمايتت مي كنيم و يا كروبي با غيرت برس به داد ملت خواستار ادامه پيگيري هاي او براي احقاق حقوق بازداشت شدگان و آسيب ديدگان حوادث اخير شدند .ء
جواب آیت الله منتظری به رجانیوز: مهرم دست خودم است وبیانیه ها را خودم می نویسم. شکستن افراد به جعل وافترا دردی دوا نمی کند.ء
http://www.ayandenews.com/fa/
ء ۲۳ تير ۱۳۸۸
پس از مطلب سایت رجانیوز با عنوان "چه کسی بیانیههای منتظری را مینویسد؟" آیت الله منتظری در نامه ای به این سایت اعلام کرد، مهرش دست خودش است و بیانیه ها را خودش می نویسد.ء
سایت حامی دولت نوشته بود:� اعلامیهها و استفتائات منتسب به آقای منتظری در حالی طی روزهای اخیر در تقویت ادعاهای غیرمستند ناکامان انتخابات دهم منتشر میشود که چند ماهی از بیماری شدید وی می گذرد و او با اختلالات شدید حافظه مواجه است. با این حال، در ایام انتخابات و رخدادهای پس از آن، به صورت مکرر، فتاوایی بهنام آقای منتظری در برخی رسانههای داخلی و خارجی منتشر شد. در این زمینه خبرنگار ما کسب اطلاع کرد محسن کدیور که هماکنون در خارج از کشور بهسر میبرد، به همراه یکی از پسران آقای منتظری، نقش اصلی را در تنظیم این فتاوا و بیانیهها، استفاده از مُهر آقای منتظری و انتشار آنها از طریق رسانههای ضدانقلاب برعهده دارند و عملاً نقش منتظری را در حد یک عنصر دست چندم سیاسی پایین آوردهاند.�ء
اما آقای منتظری در نامه خود نوشته است: مهر اینجانب در اختیار خود اینجانب است و نامه ها را شخصا مهر می کنم. مشخص نیست علت طرح آقای منتظری به ویژه بعد از فتاوای تند وی توسط سایت حامی دولت چیست!ء
زیدآبادی یک هفته پیش از دستگیری: اسلام اینها، یک اسلام من در آوردی با هسته ای از قدرت سیاسی و پول پخش کردن است!ء
http://2webwalker.blogspot.com/
Wednesday، July 15، 2009
چند روز پیش از انتخابات 22 خرداد، جلسه ای با حضور نمایندگان سه نامزد انتخابات ریاست جمهوری، دکتر زیباکلام (نماینده مهندس موسوی)، دکتر زیدآبادی (نماینده کروبی) و حجت الاسلام حسینی (نماینده رضایی) با میزبانی "حزب اسلامی ایران زمین" برگزار گردید. در اثنای صحبتهای زیدآبادی درباره دولت نهم، خانمی برخاست و به او اعتراض کرد که چرا از احمدی نژاد غیبت می کند؟! ... دکتر زیدآبادی چنین ادامه می دهد: آن حرف سعدی را بشنوید که غیبت در چهار جا حلال است . یکیش همین حاکمی است که (نامفهوم) تصمیم می گیرد. این غیبت نیست نقد است. ایشان (احمدی نژاد) اعتقاد دارد که عقل کل است و راجع به همه چیز می تواند تصمیم بگیرد. ایشان هر گروه و شورای تخصصی را که مانع راهش بوده یا کنترلش میکرده را منحل کرده است. از طرف دیگر نگاهش به کشور (جوری است) که فکر می کند ملک خصوصی (او) است. فکر می کند چون چهار سال پیش ما تحریم کردیم و عده ای از لج رفسنجانی به او رای دادند و او رئیس جمهور شد، اکنون مالک مطلق کشور شده و می تواند راجع به هر چیز و هر جایش تصمیم بگیرد. خب! این آدم برای مدیریت ما خطرناک است. کاش (تنها) همین بود. من یک روزنامه نگارم و در دوره ی ایشان در سه روزنامه و مجله ی : شرق، هم میهن و شهروند امروز کار می کردم که هر سه ی آنها توسط دولت او توقیف شد. او می آید در تلویزیون (مناظره با میر حسین موسوی) و در چشم من نگاه می کند و می گوید که در دولت من هیچ نشریه ای توقیف نشده است!ء
(خطاب به آن خانم و دوستانش) خب! شما که خیلی متشرع هستید (لابد می دانید که گفتن چنین دروغی از سوی احمدی نژاد) خلاف بیِّن شرع است. (شما که به من اعتراض میکنید) که آقا چرا غیبت او را می کنی، دروغ به این آشکاری را چه حساب می کنید. شما به جای اینکه آنجا (به احمدی نژاد) اعتراض کنید، به ما می گویید که چرا انتقاد می کنیم؟
(خطاب به دولتیان) شما شرع را بازیچه دست سیاست قرار داده اید، به همین خاطر است که همه چیز در این کشور مجاز شده است.ء
شرع، حتی در همان دستگاه فقه سنتی، برای خود اصول و مرامی داشت. من زمانی که در زندان بودم، به بازجویی که با من بد برخورد می کرد، توضیح میدادم، تا می گفتم قانون اساسی، می گفت بیندازش بیرون، می گفتم قانون موضوعه، می گفت هیچی، می گفتم حقوق شهروندی، می گفت هیچی! گفتم (پس) فقه سنتی ات را بگذار مبنا، تا بر اساس آن با هم رفتار کنیم. آن (فقه سنتی) که (مفهوم نیست. شاید :حوزه ای) را قایل است و به تو اجازه نمی دهد که بد دهنی کنی و هر چیز مزخرفی را (به من) بگویی. ولی من دیدم که (اینها) حتی فهمی از همان فقه سنتی هم ندارند.ء
ء(اسلام اینها) یک اسلام من در آوردی است که هسته اش یک قدرت سیاسی و جولان دادن و پول پخش کردن است و از اخلاق و معنویت مذهبی کاملا تهی و ریاکارانه است.ء
ء(آن بازجو) به من که بشر و انسان هستم توهین می کند ولی زمانی که می خواستم ریزه نانی را از روی صندلی بیندازم کنار، به من حمله می آورد که های! اینکار را نکن. به او گفتم: مرد حسابی! تو به من که باید این نان را بخورم توهین می کنی، این (جزء) مذهب نیست، ولی وقتی می خواهم آن ریزه نان را کنار بیندازم می گویی کفران نعمت است؟! آخه این چه دینی است که شما دارید؟ چه مذهبی است این؟ کجایش با قرآن و نهج البلاغه و حتی با همین رساله های عملیه حوزه سازگاری دارد؟ شما اگر اعتقاد داشته باشید باید فردا جواب پس بدهید. اگر (اعتقاد) ندارید، پس دست از سر این شریعت به عنوان ابزاری برای سرکوبی ما بردارید! خیلی متشکرم. ء
�نقش سیاسیون در اغتشاشات محرز است�ء
http://zamaaneh.com/news/
ء۲۴ تیر ۱۳۸۸
غلامحسین محسنی اژهای وزیر اطلاعات ایران میگوید که نقش برخی �سیاسیون� در اغتشاشهای اخیر �محرز� شده و پروندههای آنها در حال تکمیل است.ء
به گزارش خبرگزاریهای ایران، آقای اژهای درباره زمان آزادی فعالان سیاسی بازداشت شده اظهار داشت: �تحقیقات از فعالان سیاسی دستگیر شده همچنان ادامه دارد، وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی این موضوع را همچنان در دست بررسی دارند.� به گزارش ایرنا وی افزود: �نمیتوان زمان مشخصی را درخصوص آزادی آنها اعلام کرد. چراکه بستگی به خود متهمان و استعلامهایی که از مراجع مختلف در خصوص آنها به عمل میآید، دارد.�ء
خانوادههای بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی بازداشتی که برخی از آنها در دولتهای گذشته نیز دارای مسئولیتهایی بودهاند، با مراجعه به مراجع تقلید و ارسال نامه برای آیتالله شاهرودی رئیس قوه قضائیه خواستار آزادی آنها شدهاند. اقدامات خانوادههای این افراد، تاکنون موثر نبوده و بیشتر فعالان سیاسی آزاد نشدهاند.ء
به گفته وزیر اطلاعات، امکان پخش �اعتراف� برخی از بازداشتشدگان از صداوسیما �بستگی به نظر قاضی دارد و دستگاه قضایی در این خصوص تصمیم میگیرد.� اژهای همچنین افزود که �در اغتشاشات اخیر برخی جریانات ضد انقلاب تابلودار از جمله برخی افراد وابسته به جریان منافقین دستگیر شدهاند.�ء
وی درباره شایعه اعدام مصطفی تاجزاده عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز گفت:�کسی که دادگاه نرفته چطور ممکن است حکمش صادر شود؟� وزیر اطلاعات در پاسخ به این سئوال که آیا اعترافاتی از تاجزاده پخش خواهد شد یا خیر، گفت: �تصمیم در مورد این موارد به عهده قاضی است.�ء
محسن تاجزاده، همراه با محسن امینزاده، معاون وزارت امور خارجه در دولت محمد خاتمی، که از اعضای ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی بودند، روز ۲۲ خرداد همراه با ۱۱ نفر دیگر دستگیر شدند. نهادهای حقوق بشری بارها در بیانیههای مختلف، نگرانی خود از تحت فشار گذارشتن بازداشتشدگان برای گرفتن �اعتراف� از آنها در خصوص ارتباطشان با نیروهای خارجی ابراز نگرانی کردهاند.ء
�واکنش وزارت كشور ایران به خبر تشكيل �جبهه سياسى� موسوی
http://www.radiofarda.com/content/
۱۳۸۸/۰۴/۲۴
يك روز پس از اعلام خبر تلاش براى تشكيل يك جبهه سياسى از سوى موسوى، يك مقام وزارت كشور مى گويد: گروه هاى متقاضى فعاليت سياسى با عنوان جبهه و يا ائتلاف بايد پروانه فعاليت دريافت كنند.ء
محمد عباس زاده مشكينى، مدير كل سياسى وزارت كشور كه دبيرى كميسيون ماده ۱۰ احزاب را بر عهده دارد گفته است: �گروه هاى متقاضى پروانده فعاليت سياسى صرفنظر از اين كه از عبارت جامعه، جبهه و ... به عنوان پسوند يا پيشوند عنوان گروه استفاده كنند، طبق قانون فعاليت احزاب و جمعيتها مصوب ٧ / ٦ / ١٣٦٠ قطعا بايد از كميسيون ماده ١٠ قانون پروانه فعاليت دريافت كنند.�ء
اظهارات اين مقام وزارت كشور در حالى بيان مى شود كه روز سه شنبه، حميدرضا فولادگر، عضو كميسيون ماده ۱۰ احزاب اعلام كرده بود كه فعاليت در قالب يك جبهه سياسى نيازى به دريافت مجوز ندارد.ء
مير حسين موسوى، نامزد معترض به انتخابات رياست جمهورى، روز ۱۵ تيرماه اعلام کرد كه تلاش می کند �با جمعى به صورت منظم و سامان يافته� كار كند و عليرضا بهشتى، مشاور او روز سه شنبه گفت: جبهه سياسى مير حسين موسوى به زودى تشكيل مى شود.ء
اين تصميم آقاى موسوى با مخالفت برخى گروه ها و رسانه هاى نزديك به اصولگرايان روبرو شده است و آنها اعلام كرده اند كه به دليل عملكرد اين نامزد معترض در نا آرامى هاى پس از انتخابات، نبايد به وى اجازه چنين كارى داده شود.ء
آقاى موسوى نتايج انتخابات رياست جمهورى ايران را به دليل آنچه وى �تقلب گسترده� و �مهندسى آراء� خوانده است زير سوال برده و مى گويد كه دولت بر آمده از چنين نتيجه اى مشروعيت ندارد.ء
به رغم تاييد نتيجه انتخابات از سوى وزارت كشور و آيت الله على خامنه اى، رهبر جمهورى اسلامى، آقاى موسوى از هواداران خود و معترضان خواسته است تا به صورت مسالمت آميز به نتيجه انتخابات اعتراض كنند.ء
در راهپيمايى پس از اعلام نتيجه انتخابات كه در آن محمود احمدى نژاد فرد پيروز اعلام شد، صدها نفر بازداشت و مرگ حداقل ۲۰ نفر تاييد شده است. اين در حالى است كه مخالفان دولت شمار كشته شدگان را بسيار بيشتر از اين رقم مى دانند.ء
�فعاليت ۲۴۰ حزب در ايران�
مدير كل سياسى وزارت كشور در بخش ديگرى از سخنان خود علت لزوم دريافت مجوز براى تشكيل �جبهه� را به اين خاطر دانسته است كه به گفته وى، �در روند فعاليت خود از حمايت قانون و نهادهاى قانونى برخوردار باشند و داوطلبان عضويت در آن گروه نيز براى همكارى توجيه و اطمينان داشته باشند كه رفتارشان در چارچوب قانون است.�ء
وزارت كشور جمهورى اسلامى ايران مى گويد كه تا كنون بيش از ۲۴۰ حزب پروانه فعاليت گرفته اند. این در حالی است که اين وزارتخانه در باره فعاليت تشكل هاى سياسى نزديك به اصولگرايان نظير جبهه پيروان خط امام و رهبرى كه متشكل از ۱۴ گروه و حزب است و همچنين جامعه روحانيت مبارز كه پروانه فعاليت از وزارت كشور ندارند سكوت كرده است.ء
تشكيل يك جبهه سياسى از سوى مير حسين موسوى با استقبال احزاب و گروه هاى اصلاح طلب روبرو شده و در اين زمينه سخنگوى حزب كارگزاران سازندگى گفته است: اين حزب از ابتدا جزو پيشنهاددهندگان تشكيل چنين جبهه اى به موسوى بوده و اكنون هم از اين اقدام استقبال مى كند.ء
حسين مرعشى به خبرگزارى دانشجويان ايران، ايسنا، گفته است: اين جبهه بايد به احقاق حقوق ملت، آزادى هاى مردم و حق آنها در انتخاب سرنوشت كه در قانون اساسى بر آن تصريح شده، بپردازد و پاسخگويى مسئولان و صاحبان قدرت به مردم را مطالبه و پيگيرى كند.ء
مصطفى كواكبيان، دبير كل حزب مردمسالارى نيز گفته است كه حزب وى از اولين تشكل هاى جبهه سياسى مير حسين موسوى خواهد بود و افزوده كه از تشكيل اين جبهه حتى طرفداران احمدى نژاد بايد استقبال كنند.ء
یک زندانی دیگر اعدام شد
ء• یونس آقایان اهل میاندوآب زندانی اهل حق که در دادگاه به اتهام محاربه محکوم به اعدام شده بود، روز یکشنبه ۲۱ تیرماه پس از تحمل ۵ سال زندان در ارومیه به دار آویخته شد ...ء
http://www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه� ۲۴ تير
خبرگزاری هرانا : بنابرگزارشات دریافتی یک تن دیگر از زندانیان اهل حق در زندان مرکزی ارومیه اعدام شد.
یونس آقایان اهل میاندوآب که به همراه چهار هم آئین خود در سال ٨٣ توسط نیروهای امنیتی در درگیری موسوم به روستای اوج تپه بازداشت و سپس در دادگاه به اتهام محاربه محکوم به اعدام شده بود، روز یکشنبه مورخ ۲۱ تیرماه پس از تحمل ۵ سال زندان در زندان مرکزی ارومیه به دار آویخته شد.ء
در این پرونده که پنج پیرو آئین اهل حق به دلیل باورهای مذهبی خود و عملکرد نیروی انتظامی منطقه مبادرت به درگیری مسلحانه نموده بودند سه متهم به نامهای سهندعلی محمدی، بخشعلی محمدی و عبادالله قاسم زاده در دادگاه تجدید نظر به ۱٣ سال زندان در تبعید محکوم و دو تن از آنان به نام های مهدی قاسم زاده و یونس آقایان به اعدام محکوم شدند. این احکام اعدام در خصوص آقای قاسم زده چندی پیش به اجرا گذارده شد و علیرغم اعتراض سازمانهای مدافع حقوق بشر یونس آقایان نیز روز یکشنبه در زندان مرکزی ارومیه به دار آویخته شد.ء
نگاهی به آنچه در ایران میگذرد
داریوش آشوری
http://www.iran-emrooz.net/
Wed�� 15 07 2009
این روزها چشمِ جهانی نگرانِ ایران است و طبیعی و بدیهیست که چشمِ من هم. برخی از دوستانِ نادیدهی جوانِ من که با وبلاگِ من آشنایی و دمخوری دارند، برایام پیغام دادهاند که در این روزهایِ پرهیجان و حسّاس چرا ساکتای و چیزی نمینویسی. راستاش این است که یک سینه سخن دارم و همان گونه که آشنایان با کارِ نویسندگیِ من میدانند، محورِ اصلیِ کار و اندیشهی من همین پرداختن به ایران و مسائلِ آن در گسترهی جهان مدرن است. امّا از دیدگاهی که چندان شتاب برنمیدارد و مانندِ شتر در آن باید آهسته رفت، امّا شب و روز. بر سرِ آن بودم که اندیشههایام را در بابِ "انقلابِ اسلامی" و پیآمدهایِ آن برایِ ایران و جهان به صورتِ مقالهای بلند منتشر کنم، که میماند برایِ بعد. باری، من هم در همهیِ شادیها و شورها و اندوهها و سرخوردگیهای هممیهنانام شریکام و این چند هفته از دور شاهدِ صحنههایی شورانگیز و غرورانگیز از جنبشِ دلیرانهی نسلِ جوانمان بودهام و همچنین صحنههایی دردناک و غمانگیز از رفتارِ ددمنشانه با ایشان. حال، فرصتی پیش آمده است و دوستِ عزیزِ شریفام، مهدی جامی، دست اندر کارِ نشرِ نشریّهای شده است و از من هم خواسته است که قلمیاریای به مجموعهی او در باب آنچه این روزها در ایران میگذرد، بکنم. پس، تکهای از اندیشیدههایام را در بارهی آنچه در ایران در این چند دههی پس از انقلاب گذشته است اکنون مینویسم تا شاید سرآغازی باشد برای آن که تکه-تکه دیگر پارههای آن نیز به قلم آید.ء
کشاکشِ جمهوریّت و اسلامیّت در جمهوریِ اسلامی
آنچه آیتالله خمینی ذیلِ مفهومِ �ولایتِ فقیه�، به عنوانِ قالببندیِ �حکومتِ اسلامی� اندیشیده و در مجلسِ درسِ حوزوی به زبان آورده بود و به همتِ شاگردانِ او، در دههی چهل، تدوین و منتشر شد، در بنیاد در قالبِ نظامِ سلطنتیای اندیشیده شده بود که میبایست در زیرِ نظارتِ �فقیه� باشد. در آن کتاب آمده است که سلطان هم باید زیر نظارتِ فقیه باشد و �قوانینِِ اسلامی� باید در چنان نظامی جاری باشد. به عبارتِ دیگر، هیچ گمانی از دموکراسی و جمهوریّت در این برداشت از مفهومِ حکومتِ اسلامی وجود نداشت. به عبارتِ دیگر، این نظریّه، که اساسِ آن بر مفهومِ �حکومتِ اسلامی�ست، همان نظامِ سلطنتیِ سنّتی را در خدمتِ چیزی به نامِ �قوانینِ اسلامی� میخواست، که، از آن دیدگاه، کامل است و ضامنِ سعادتِ دنیایی و آخرتیِ بشر.ء
هنگامی که انقلاب رخ داد و رژیم پادشاهی فروپاشید، در آن جوِّ انقلابِ تودهای هنوز هیچ گمانی از این در میان نبود که مفهومِ �ولایتِ فقیه� را میتوان پایهی یک نظامِ سیاسیِ تازه قرار داد. در پیشنویسِ قانونِ اساسیای که در سالِ نخست برایِ رژیمِ نوبنیاد نوشته شد نامی از �ولایتِ فقیه� نبود و تنها نظارتِ گروهی از فقیهان بر قانونگذاریِ مجلس در آن پیشبینی شده بود، که در قانونِ اساسیِ مشروطیّت نیز بود. این پیشنویس را آیتالله خمینی، در مقامِ رهبرِ انقلاب، با چند دستکاریِ جزئی پذیرفته بود و خواسته بود که آن را به همهپرسی بگذارند و کار تمام شود. امّا دخالتِ بازرگان و بنی صد ر و طالقانی و خواستاریِ مجلسِ مؤسسان از سویِ ایشان برای تصویبِ قانونِ اساسی سبب شد که کار به برپاییِ مجلسِ خبرگان بکشد. در آن مجلس که به دستِ آخوندها افتاده بود، به سرکردگیِ محمدحسینِ بهشتی و نظریّهپردازی آیتالله منتظری قانونِ اساسیای را بریدند و دوختند که، بر پایهیِ مفهومِ ولایتِ فقیه، برازندهیِ �جمهوریِ اسلامی� باشد. یعنی، ترکیبی از جمهوریّت و اسلامیّت. به عبارتِ دیگر، ترکیبی از فرمانفرمایی (حاکمیّت) مردم، از سویی، و فرمانفرماییِ �علمای اسلام� در مقامِ شناسندگانِ احکامِ الاهی (یا با عنوانِ تازه، �قوانینِ اسلامی�)، و در نتیجه، نمایندگانِ خدا بر رویِ زمین، از سویِ دیگر.ء
به این ترتیب، تخمِ تضادِّ آشتیناپذیری در بطنِ رژیمِ نوخاسته کاشته شد. نظریّهی ولایتِ فقیه در ذهنِ خمینی با ناآگاهیِ تمام از ساختار و پیچیدگیهایِ نظامِ سیاسی و حقوقیِ مدرن، و با بیاعتنایی و نگاهِ خواردارندهای نسبت به آن، پرداخته شده بود. اساسِ آن توهمی نسبت به وجودِ یک دستگاهِ کامل و ساخته و پرداختهی �قوانینِ الاهی� بود که گویا هماکنون در قرآن و فقه وجود دارد و بهخوبی حتا از پسِ مدیریّت جامعهی مدرن و ساختِ سیاسی و اقتصادی و دیگر نقشها و کارکردهای آن برمیآید. امّا، در حقیقت، نظریّهأی بود بر بنیادِ مفهومِ خلافت در تاریخِ دنیایِ اسلامی و نگاهِ آن به چیزی مانندِ دستگاهِ خلافتِ عثمانی و حتا سلطنتِ وهابی در عربستان بود. امّا با رویدادِ �انقلابِ اسلامی� روحانیّتِ شیعی در دامِ چیزی به نامِ �انقلاب� افتاد که از پدیدههای جهانِ مدرن است و اساسِ نظریِ آن حضورِ ارادهی �مردم� در صحنهی سیاسی برای بنیانگذاریِ دولت است. شعارهایِ نخستین در انقلاب �استقلال، آزادی، حکومتِ اسلامی� بود. اما کسی، از جمله در میانِ پیشاهنگانِ عمّامهدارِ انقلاب، نمیدانست که این حکومتِ اسلامی چهگونه چیزی ست و با �آزادی� چهگونه جمع میشود. تنها تسلیم در برابرِ جاذبهی فـّرهمندانهی یک رهبریِ دینی و نفرتِ بیاندازه نسبت به یک دیکتاتوریِ شاهانه سبب شد که انقلابی رخ دهد که سپس به فرمانِ رهبرِ آن �انقلابِ اسلامی� نام گرفت. انقلابی که به نیرویِ مردم دیکتاتوریِ سلطنتی را سرنگون کرده بود، ناگزیر میبایست جمهوریّت یا فرمانفرماییِ مردم را جانشینِ آن کند. امّا هماکنون، از راه یک همهپرسیِ، صفتِ اسلامی نیز، برایِ نخستین بار در تاریخِ بشر، بر جمهوری افزوده شد. قانونِ اساسیای که مجلسِ خبرگان بر قامتِ �جمهوریِ اسلامی� برید، در بنیاد یک حکومتِ اسلامی بر بنیادِ ولایتِ فقیه بود که سپس به درجهی �ولایتِ مطلقهی فقیه� بالاتر رفت. در این فرمولبندی حاکمیّتِ مطلق در یدِ ولیِِ فقیه است و فرمانِ او فرمانِ شرع، یا به عبارتِ روشنتر، فرمانِ خدا ست.ء
وجهِ جمهوریّتِ نظام هم، اگرچه برخی ویژگیهای صوریِ دموکراسیهای مدرن را در قانون اساسی داشت، بر اساسِ مفهومِ مردم همچون �امّتِ اسلامی� بنا شده بود. یعنی مردمی که �انقلابِ اسلامی� کردهاند و به خواستِ خود به فرمانِ �ولیِ امرِ مسلمین� گردن نهادهاند و از این پس میباید فرمانگزارِ مطلق در برابرِ فرمانفرماییِ مطلقِ ولیِّ امر باشند. اگر چه در این قانونِ اساسی، به تقلید از قانونهای اساسیِ دنیایِ �کفر�، وجودِ مجلسِ قانونگذاری (البته با قیدِ �اسلامی�) و ریاستِ جمهوری برگزیده با رأی �مردم�، به عنوانِ بخشی از ارکانِ رژیم، پیشبینی شده، امّا �مردم�، یعنی امتِ اسلامی، در حقیقت ابزارهایی هستند برایِ ظهورِ ارادهیِ ولایتِ مطلقه که به صورتِ تکلیفِ شرعی بر ایشان نازل میشود. حقِ شرکت مردم در انتخابات، از دیدگاهِ ولایتِ مطلقه، در حقیقت، نوعی پذیرشِ تکلیفِ شرعی ست و، بر اساسِ این تکلیف، امتِ پیروِ مقامِ ولایت باید بدانند که نظرِ �رهبر� به چه کس یا چه کسانی ست و به ایشان رأی دهند. البته آن نظر به ایما و اشاره، یا از راهِ غربالِ شورایِ نگهبان، به �مردم� رسانده میشود. شرکت در انتخابات، در حقیقت، ادای وظیفهی شرعی و تجدیدِ بیعت با �رهبری� ست. به این ترتیب، کسانی که از رأیِ مقامِ ولایت پیروی نکنند، از دایرهی �امّت�، از دایرهی �خودیها�، بیرون میروند. این دایرهی تنگِ امّت در مقامِ تکیهگاهِ مردمیِ حاکمیّت، در اساس در را به رویِ جمهوریّتِ نظام میبندد که بنیادِ آن، بنا به تعریف، بر حاکمیّتِ ملّت است. از اینرو، جمهوریِ اسلامی، چنان که همه میدانند، گرفتارِ یک تناقضِ بنیادی میانِ جمهوریّت و اسلامیّت خویش است که راهِ برونرفتی از آن نمیتوان دید مگر حذفِ مقامِ ولایت.ء
امّا آن دریچهی تنگی از جمهوریّت که به رویِ مردم باز مانده بود، با همه کنترلها و تنگگرفتنها از راهِ شورایِ نگهبان و دیگر مکانیسمهایِ فشار و پسزنی و ترساندن و گریزاندن، همچون �پاشنهی آشیلِ� نظامِ ولایت عمل کرده است. انتخاباتهایِ مجلس و ریاستِ جمهوری از همان دریچهیِ بسیار تنگی که شورایِ نگهبان باز میکند، سبب شده است که چیزی به عنوانِ ارادهیِ جمهور، به صورتِ نمادین هم که شده، با رأی دادن به یکی از همان نامزدهایِ از صافیِ نظارت استصوابی گذشته، جمهوریّتِ نظام را طلب کنند. رأیباران (landslide)، دستِ کم دوبار تاکنون سلاحی بوده است در دستِ مردم برایِ طلبِ جمهوریّت. این رأیباران بیشتر جنبهی نمادین دارد و بیش از آن که رأی به کسی باشد نه-گفتنی ست به نظامِ ولایتِ فقیه. زیرا مردم درست آن کسی را رأیباران میکنند که �مقامِ رهبری� از همه کمتر او را میخواهد. این جا باید به غریزهی سیاسیِ مردمی آفرین گفت که شکافِ اصلیِ درونیِ رژیم را خوب میشناسند و از این کمهزینهترین و بیخطرترین راه با فشارِ سنگینِ حضورِ دهها میلیونیِ خود این شکاف را باز میکنند و مقامِ رهبری و تمامیِ دستگاهِ فشار و سرکوبِ و نیز شبکهی مدیریتیِِ وی را در بنبست قرار میدهند.ء
تا دورانِ رفسنجانی بهظاهر میانِ جمهوریّت و اسلامیّتِ رژیم تعادلی برقرار بود. زیرا بخشِ عمدهی مردم با حالتِ بیکُنشی و ترس به کناری نشسته بودند و میدان سراسر در دستِ حزبالله و ماشینِ نظامی-امنیّتیِ رژیم بود که هنوز از حال-و-هوایِ انقلاب و جنگِ هشت ساله نیرویِ روانی میگرفت. امّا با به دست افتادنِ یکپارچهی قدرتِ سیاسی و منابعِ مالی و اقتصادیِ کشور به دستِ ایشان و تقسیمِ همهچیز میانِ خود، روندِ ناگزیرِ فساد و غارتگری و زورمداری در میانِ ایشان اوج گرفت و، از سویِ دیگر، ناخرسندیِ مردم تا پایهی نفرت از ایشان و جنایتهاشان. امّا رژیم همچنین نیازمندِ نشان دادنِ داشتنِ تکیهگاهِ مردمی از راهِ مشارکتِ تودهای در انتخابات نیز بود. در انتخاباتِ ریاستِ جمهوریِ 1374، مردِ آرام و بیآزار و محترمی را در میانِ نامزدهای پذیرفته شده نشاندند تا بازارِ انتخابات گرمتر شود. غریزهی سیاسیِ مردم، به رغمِ همهیِ مدعیّانِ رهبریِ سیاسی، با یک سونامیِ رأی کفّهی جمهوریّتِ نظام را سنگین کرد، چنان که �مقامِ رهبری� و پیرامونیاناش به وحشت افتادند. خاتمی مردی نبود که جرأتِ بهرهگیری از این وضع را داشته باشد و از این میترسید که مبادا �نظام� به خطر افتد. حریفان هم در زیرِ رهبریِ مقامِ معظمِ رهبری چندان در کارِ او خرابکاری کردند و دست او را از اختیارات کوتاه کردند که به نومیدیِ گستردهای در میانِ مردمِ مخالفِ رژیم انجامید. این نومیدی همان چیزی بود که آن حریفان میخواستند، یعنی پشیمانی از رأی دادن و مشارکت در انتخابات. نومیدی و پشیمانی سبب شد که در دورِ بعدی احمدینژاد به یاریِ نیروهایِ سرکوب و دستکاری در صندوقهای رأی بتواند رفسنجانی را از میدان به در کند و رئیسِ جمهور شود.ء
امّا در دورِ کنونی بارِ دیگر غریزهی سیاسیِ مردم شکافِ جمهوریّت و اسلامیتِ رژیم را نشانه گرفت و با یک سونامیِ رأیباران به سودِ نامزدی که خاتمی پشتیبانِ او بود، به میدان آمد. اما این بار جناحِ خواهانِ برچیدنِ جمهوریتِ نظام به سودِ برقراریِ �حکومتِ اسلامی�، یعنی ولایتِ مطلقه، با کودتای انتخاباتی و سرکوبِ خونبار در پیِ آن، به اشتباهِ بزرگِ سیاسیای دست زد که بنیانِ رژیم را به لرزه انداخته است. با تقلبِ بیحساب در صندوقها و اعلامِ شتابزدهی نتیجهی رأیگیری، که بیشتر به یک دهنکجیِ جاهلانه به سونامیِ انتخاباتی میمانست تا �مهندسی� آن، آخرین میدانِ نمایشِ مشروعیّتِ مردمیِ رژیم، یعنی انتخابات، از آن گرفته شد. برخلافِ دورانِ پیشین، که پس از گذراندنِ شوکِ نخستین با برنامهریزیِ هشتسالهای به نومید کردنِ اکثریت مردم از سونامیِ انتخاباتی پرداختند، هدفِ این �مهندسیِ� ضربتی پر کردنِ رخنهی رأیباران برای همیشه و پشیمان کردنِ مردم از مشارکتِ وسیع درانتخابات برای طلبکار شدن از رژیم با پافشاری بر وجهِ جمهوریتِ نظام است. امّا این چیزی نیست جز پاک کردنِ صورتِ مسأله برای حلِ آن! اینان با قانونِ اساسیای که این رخنه را باز گذاشته چه خواهند کرد؟
مشکلِ رژیمِ جمهوریِ اسلامی این است که با ساختارِ پیچیدهاش نمیتواند به یک رژیمِ یکپارچه پلیسی و نظامی تبدیل شود، زیرا در اصل بنا بوده است یک �جمهوری اسلامی� در زیرِسروری روحانیّت باشد، نه یک رژیمِ کودتایی. باری، به نظر نمیرسد که رژیمی را که در این قمار خطرناک جمهوریت و اسلامیّتِ خود را با هم باخته، چیزی جز ظهور حضرت ولی عصر نجات تواند داد. بنا براین، باید کنارِ چاهِ جمکران بست نشست و دست به دعا برداشت!ء
یک ارزیابی اخلاقی از وقاع اخیر
دکتر حبیبالله پیمان
http://www.iran-emrooz.net/
Tue�� 14 07 2009
از چند هفته به انتخابات مانده، مردم را با اصرار به شرکت حداکثری در انتخابات میکردند. اما قرائن نشان میداد که اگر نیروهای مستقل و اصلاح طلب به طور فعال وارد عمل نشوند و مردم را به حضور در صحنه انتخابات دعوت نکنند، تعداد رأی دهندگان از آنچه در دوره قبل (۸۴) دیدیم تجاوز نمیکرد. تبلیغات شبانه روزی رسانههای دولتی نه تنها نمیتوانست در این باره رقم قابل توجهی بر آن تعداد بیافزاید، که به خاطر عملکرد منفی چهارساله دولت فعلی، تعداد شرکت کنندگان باز هم کاسته میشد. فعالان اصلاح طلب در فراخوان کسانی که از نتیجه بخش بودن شرکت در انتخابات به کلی مأیوس بودند، از یک سو با اعمال محدودیتهای شدید از سوی ارگانهای دولتی و مزاحمتها و کارشکنیهای روزافزون آنان روبرو بودند و از سوی دیگر طرفداران تحریم در داخل و خارج از کشور چالش میکردند. کسانی که همانند دورههای قبل با استناد به موانع موجود بر سر راه برگزاری انتخابات آزاد و سالم و یا ناتوان بودن رئیس جمهور در برابر نهادهای پر قدرت دیگر مردم را از شرکت در انتخابات پرهیز میدادند و این عمل را مشروعیت دادن به اقدامات خلاف قانون و نقض حقوق مردم و کمک به تثبیت و استحکام پایههای نظام جمهوری اسلامی قلمداد مینمودند. هر چند دلایل آنان پر دور از واقعیت نبود، اما آنان قادر به ارائه چشم انداز روشنی در ادامه راهبرد تحریم نبودند. حاصل کارشان جز افزودن بر انفعال و دلسردی، مهاجرت و انزواجویی و انتظار بیامید برای آیندهای نامعلوم و تیره و پرمخاطره برای ملت و کشور، یا وقوع اتفاقات معجزه آسا و برآمدن دستهایی از غیب و یا از آن سوی مرزها، دستاوردی در برنداست و روزنۀ امیدی در برابر مردم نمیگشود. حضور نامزدهای اصلاح طلب و محقق شدن این نکته که در شرایط و اوضاع و احوال کنونی اگر راهی برای تغییر وجود داشته باشد از مسیر مشارکت گسترده و حضور انبوه و پر شکوه مردم در عرصه انتخابات و تعاملهای سیاسی قانونی و مسالمت آمیز میگذرد. سرانجام میلیونها مردم خاموش را بر انگیخت تا قدم پیش گذارند و دوش به دوش سایر هموطنان خود حماسهای تازه بیافرینند و نیروی اثربخش و سرنوشت ساز خود را به نمایش بگذارند. طرفداران تحریم در انزوای بی سابقه قرار گرفتند و در داخل کشور جز تعدادی اندک از فعالان سیاسی کسی به ندای آنان پاسخ مثبت نداد. آن ۱۵ درصدی هم که در انتخابات شرکت نکردند، بیشتر از کسانی هستند که اساساً تمایلی به مشارکت سیاسی ندارند، هر چند بعضاً آن را در لفافه بدبینی و بی اعتمادی مخفی دارند.ء
سرانجام ۸۵ درصد حائزین شرایط با هر انگیزهای قدم پیش نهادند، در ظاهر به انتخاباتی که توسط حکومت برگزار میشد، رونق دادند. اما اکثریت آنان از این حضور قصد دیگری داشتند و آن �تغییر دولت� از طریق یک اقدام قانونی و مسالمت آمیز بود. مسولان کشور به خوبی میدانند که اگر اجماعی برای تغییر دولتی که به اعتقاد اکثریت مردم، سیاستها و تصمیمات آن برای کشور و مردم مخرب و زیانمند بوده است صورت نمیگرفت، میزان مشارکت هرگز به ۸۵ درصد نمیرسید.ء
با امیدواری که به اثر بخش بودن شرکت در انتخابات پدید آمد، بیش از ده میلیون نفر بر تعداد شرکت کنندگان افزوده شد. ده میلیون نفری که هدفشان اصلاح امور کشور از طریق انتخابات و راهکارهای قانونی درون نظام بود.ء
همگان شاهد حضور آرام، متین و پرشکوه میلیونی مردم در خیابانها و پای صندوقهای رأی و در راهپیمائیهای اعتراضی بعدی بودهاند. آیا حکومتگرانی که در انتخابت دستکاری کردند و یا بر این دستکاری صحه گذاشتند نمیباید به جای این عمل ضد اخلاقی که معنایی جز خیانت در امانت (آراء مردم) ندارد، از این که بر یک چنین ملتی رشید، خردمند و علاقمند به سرنوشت کشور و مصالح و منافع عمومی احساس افتخار و سربلندی کنند؟ نمیباید به وجود نسل جوان و زنان و مردان دلسوز، پاک و مهربان از پیر و جوان که سودایی جز سربلندی، ترقی میهن، عزت، آزادی، عدالت و رفاه ملت ندارند، به خود میبالیدند؟ میلیونها مردمی که به محض آنکه در آن روزها سایه خشونت و ارعاب را در بالای سر خود دیدند، خویشتن را تا حدودی آزاد و در امنیت احساس کردند، با دقت و نظم خودجوش به سامان دادن امور پرداختند. در سکوت پر شکوه و پر معنایی در اعتراض به اغتصاب رأی خود راهپیمایی کردند، با مهربانی یکدیگر را به حفظ نظم، پرهیز از خشونت و شعارهای انحرافی و تندروی توصیه مینمودند. از بدگویی و ناسزا به مخالفان پرهیز میدادند. ملتی که ظرفیت بسیار بالایی را برای همبستگی و وحدت و هماهنگی جهت شرکت در سرنوشت کشور و کمک به پیشرفت و اعتلای آن و قبول مسئولیت، صبر و پایداری و مسالمت جویی از خود به تماشا گذاشتند. به طوری که اعجاب همه ناظران داخلی و خارجی را برانگیخت. زخمهای تازه و کهنه بر تن و روحشان مانع از آن نمیشد تا از هر نوع خشونت و تندروی و افراط و تفریط، پرهیز کنند. بر خلاف پندار بسیاری، خشونت سی ساله به جای آنکه آنها را به خشونت متقابل برانگیزد، از آن متنفر ساخته است. با دروغگویی، فساد و فریب کاری و زورگویی و تجاوز به حقوق عمومی و خشونت و استبداد و تبعیض و بی عدالتی مخالفاند. خواهان اصلاح امور، جایگزینی افراد صالح و دلسوز و کارآمد به جای اشخاص قانون گریز، ناکارآمد، فاسد، زورگو و خودکامه هستند. اما اجازه ندادهاند دلهایشان از حس انتقام جویی و خشونت متقابل پر شود. با �بدی� و �ستمگری� دشمن اند، ولی آمادهاند که �بدان� و �ستمگران� را ببخشند و تنها خاطرههای تلخ آن ستمها را به حافظه بسپارند تا هوشیاری شان برای جلوگیری از تکرار و ادامه آن حفظ شود.ء
در میان میلیونها مردمی که برای تغییر و اصلاح از جای برخاستند و گام پیش نهادند از همه قشرها و نیروهای مختلف جامعه، دانشجویان، زنان، کارگران، معلمان، روحانیون، دانشگاهیان و فرهنگیان و هنرمندان و نویسندگان، کارآفرینان، متفکران و کسبه و پیشهوران و دیگر نیروهای مولد جامعه (یدی، فکری و عاطفی) دیده میشدند که با اشتیاق تام با قلم، قدم، دستها، زبان و اندیشه خود در ایجاد این رخداد پرشکوه شرکت جستند و با همدلی و صلح، مدارا جویی، اختلافات قومی، جنسیتی و گروهی و ایدئولوژیک و مذهبی را نادیده گرفته، در هویت واحد "ملت ایران" متحد دیدند. پیوندی وجودی از عشق پاک انسانی، مهربانی، ایمان به آزادی و عدالت، صلح، ترقی و دیگر ارزشهای الهی که در شعارهای شبانه �الله اکبر� متبلور شده است، متصل و یگانه یافتند.
آیا سران حکومت فکر کردهاند که چرا در سی سال گذشته ظرفیتهای پایان ناپذیر این ملت برای آفرینش ارزشهای مادی و معنوی، علمی و فرهنگی برای ساختن، آباد کردن کشور و ایجاد تمدن و فرهنگی نو و بالنده بلااستفاده مانده است؟ آیا نباید این حضور فراگیر امید به مشارکت پر شور و توانمند ملت را در غلبه بر موانع توسعه اقتصادی و فرهنگی و علمی کشور در دلها بیدار نکند؟ بر حاکمان فرض نبود که به خواسته جمعی آنان احترام گذاشته، صادقانه رأی آنان را �میزان� قرار دهند و امانت دار صدیق آن باشند؟ مردم میخواهند از همین کوره راههایی که نظام سیاسی کشور و قانون اساسی در برابرشان گشوده است، دست به تغییر و اصلاح امور بزنند.ء
در تبلیغات رسانههای دولتی سعی میشود با ایجاد یک این �همانی� کاذب میان جنبش سبز مدنی مردم و حوادث دهه اول انقلاب یا جنبشهای اصطلاحاً "مخملی" و "تاریخی"، این کلیشه تکراری و فراموش شده نخ نما را دوباره در اذهان مردم القا کنند که گویا آنان قصد براندازی نظام سیاسی کشور با کمک ایادی بیگانه داشتهاند و این نکته را فراموش میکنند که به دفعات همین مردم را که پیش و بعد از انتخابات ۲۲ خرداد آن نمایشهای اعتراض آمیز و در همان حال شفاف و پاک و صلح جویانه و با شکوه را بر پا کردند را از آشوب گری و تخریب و خشونت مبرا اعلام نمایند. به رغم این اظهارت با آنان به مثابه دشمنان بیگانهای رفتار شد که وارد خاک میهن شده، آن را اشغال و ویران کردهاند.ء
چرا آشوب گرانی که به کوی دانشگاه، به چندین دانشگاه در تهران و شهرستانها حمله ور شدهاند و مرتکب فجایع و جنایات بسیار گشتند و یا به پادگان بسیج در تهران حملهور شدند و از آن سو با تیراندازی بسیاری را به خاک و خون کشیدند یا اتوبوس را آتش زدند، به مردم و به مراجع قضایی معرفی نمیکنند؟ چرا گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس را درباره حملات لباس شخصیها به کوی دانشگاه پیگیری نمیکنند و از روسای دانشگاه و استادان و دانشجویان درباره ماهیت آشوبگران پرسش نمینمایند؟ چرا به جای برخورد قاطع با آشوب گران حقیقی، لشکری عظیم به مقابله با همان مردمی اعزام میشوند که خود حسابشان را از آشوب گران جدا بودند و خواستهای جز تجدید انتخابات نداشته اند؟
همه جهانیان صحنه فجیع و دردناک کشته شدن دختر جوان را بر روی آسفالت خیابان دیدند؟ آیا او نیز از آشوب گران بود؟ او و بسیاری دیگر همسال وی به چه گناهی کشته شدند و پدر، مادر، همسر و فرزندانشان به چه جرمی داغدار گشتند؟ جرم بیش از یک هزار نفری که در این چند روز بازداشت شدند مشخص شده است؟ آیا این اقدامات نظر کسانی را تأیید نمیکند که میگفتنددر ایران اسلامی، دموکراسی و انتخابات سالم و آزاد ناممکن است و با وجود این نظام امور کشور از این طریق اصلاح نمیگردد؟
خطاست اگر تصور شود با خاموش کردن صدای اعتراض میلیونها مردمی که در طلب احقاق حق قانونی خود هستند و اصرار بیهوده در بی عیب و نقص خواندن نتایج اعلام شده، یک پیروزی مسلم برای جناح حاکم در دولت و برگزار کنندگان انتخابات رقم زدهاند. اگر پیروزی متصور باشد، نصیب میلیونها مردمی شده است که برای نجات آراء خود (یعنی اراده و وجدان انسانی و حقوق حاکمیت خویش) به خیابانها روان گشتند. هر چند از برابر سپاهی از نیروهای امنیتی و نظامی عقب نشستند، اما یک پیروزی بزرگ اخلاقی و سیاسی نصیب آنان شد. به عکس آنان که در این آزمون بزرگ امانت دار صدیق آراء مردم نشدند، دچار شکست اخلاقی و معنوی بزرگ و جبران ناپذیری گشتند. پیروزی کوتاه مدت سیاسی-نظامی (دنیایی) به فرض حصول نباید چشمهای آنان را از دیدن آثار و عواقب درازمدت (و آخروی) چنان شکست اخلاقی و معنوی بزرگ ناتوان کند. دل بستن به قدرتی که با این شیوههای ضد الهی-انسانی به دست میآید، در فرهنگ دینی ما مفهومی جز "دنیاپرستی" و "دنیا طلبی" در برابر "دور اندیشی" و "آخرت نگری" و "خدابینی" ندارد.ء
شاید هنوز اندک فرصتی برای جبران این شکست اخلاقی باقی مانده باشد، اما قطعاً �فردا خیلی دیر خواهد بود�
ضمنا ساده لوحی است اگر طرفداران تحریم، نتیجه انتخابات و وقایع بعد از آن را نشانه نادرست بودن شرکت در انتخابات و درست بودن شعار تحریم قلمداد کنند. فراموش نشود که اگر امروز هم آنان نیز در داخل و خارج در ستایش مردم و پایداری آنها در دفاع از خواسته شان مینویسند و شعار میدهند و این حرکت را رخدادی بزرگ در حیات سیاسی مردم ایران میشمارند، همه به برکت حضور مردم در مبارزات انتخاباتی است. اگر مردم به طور حداکثری در انتخابات شرکت نمیکردند، انتخابات بدون هیچ رخدادی، بی سر و صدا به سود اقتدارگرایان برگزار میشد و آن زمان آنها شاهد این حرکت عظیم ملی نبودند. متاسفانه کسانی که سی سال از دور و نزدیک شعار و راهبردهایی را توصیه و تبلیغ میکنند که نه امکان تحقق آنها بوده و نه خودشان توان انجامش را داشته و دارند و میبینند که هر بار جنبشهای اجتماعی به نحو دیگری و بر اساس ظرفیتهای حقیقی درون جامعه و نه ذهنیات افراد یا قدرتهای خارجی، پدید میآیند، به جای تجدیدنظر در تحلیلها و مواضع خویش و انتقاد از خود، باز هم بی اعتنا به آنچه مردم بر اساس تواناییهای جمعی و ملی و درک درست از شرایط به عنوان هدف و راهبرد دنبال میکنند، هم چنان در توهم �پیشتاز انقلابی� سعی در تحمیل شعارها و دغدغههای ذهنی خود بر جنبش مردم دارند که مانند گذشته حاصلی جز ایجاد تفرقه و تردید و تضعیف موقعیت جنبش خودجوش و خردمندانه مردم در داخل به بار نمیآورد. مگر نه آنکه بک روشنفکر و فعال سیاسی باید پیوسته ذهنیات خود را با واقعیتها و آزمونهای اجتماعی محک بزند. بسیاری آرمانها و خواستهها به طور کلی و مستقل از شرایط زمان و مکان خوب و پسندیدهاند و اگر قرنها هم بگذرد و تحقق بپذیرند از خوبی و مطلوبیت آنها به عنوان یک ایده آل کاسته نمیشود؛ ولی یک هدف و شعار راهبردی باید در ظرف شرایط حاضر و با توجه به توازن نیروها با کوششهای متعارف تحقق پذیر باشند. برای برآوردن همین تحولات و پیشرفتها در راستای تحقق شعارها و خواستههای مرحلهای است که سرانجام شرایط را برای دستیابی به آرمانهای بزرگ و آرزوهای دور و دراز فراهم میکند.ء
پیشسخن اول، شماره منفی یک
تداوم اصلاحات، تنها راه نجات
http://www.mowjcamp.com/
چهارشنبه، 17 تیر 1388
اگرچه قرار است �سخن اول� به موضع گردانندگان سایت �موج آزادی� اختصاص یابد، ولی پیششمارههای آن را به مطالب برگزیدهای که در فضای اینترنت منتشر شده و کمتر دیده شدهاند، اختصاص میدهیم. دومین مطلب، از وبلاگ �جامعه ایرانی- مدرنیته ایرانی� برداشته شده که دکتر تقی آزاد ارمکی رئیس سابق دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران آن را مینویسد. وی در این یادداشت به تشریح استدلالهای خود برای لزوم دفاع از طبقهی متوسط و حضور دو فعال دو گرایش اصلاحات و محافظهکاری در سپهر سیاسی ایران میپردازد.ء
ایران امروز بر خلاف تصور بسیاری از پیروز شده های در انتخابات نیازمند به رسمیت شناختن صف بندی اصلاحات و� محافظه کاران به عنوان دو کارگزار اصلی حوزه سیاسی و فرهنگی است.� در شرایط فعلی به چندین دلیل در به رسمیت شناختن دیگری اشاره می شود:ء
ء۱ - یک نیرو و گروه یا جریان سیاسی و مدیریتی هر چند که دارای توان و انرزی بسیار زیادی باشد، نمی تواند هم به اجرای امور اقدام کند و هم اینکه ناظر و داور باشد. امکان اجرای و مدیریت و مسئولیت پذیری� از طرف محافظه کاران به دلیل کسب قدرت و قبول مسئولیت وجود دارد. این امری است واقعی و همه هم از ان اطلاع داریم. همه امور در اختیار محافظه کاران در ایران است. از مجلس تا دولت و نظام اداری و سیاسی کشور. اما اینکه این جریان توان نظارت بر اعمال خود را داشته باشد، جای تامل دارد. زیرا کسی که عامل است و در جریان کار و تلاش است، فرصت نظارت بر خود و دیگری را ندارد. برای محافظه کاران حداقل فایده ای که از وجود اصلاحاتی ها بدست می آید، نظارت بر اعمال و رفتارشان است. این نظارت می تواند عاملی در جلوگیری از سقوط باشد. بدین لحاظ است که قبول حق حیات برای اصلاحاتی ها در ایران امری است عقلانی از طرف محافظه کاران صاحب قدرت.� زیرا کسی که صاحب قدرت است نمی خواهد تحت هر شرایطی از حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی خارج شود. برای عدم خروج ناخواسته به رسمیت شناختن دیگری لازم است.ء
ء۲- جامعه ایرانی خواسته یا ناخواسته جامعه ای دو قطبی شده است. دو قطبی بودن می تواند منشا فروپاشی یا پیشرفت باشد. اینکه کدامیک از دو روش و راه� برای ادامه حیات مناسب و مفید است بستگی به رسمیت شناختن صف بندی واقعی نیروها� و عدول از تبدیل رقیب به دشمن است. اگر قطب مخالف� برای همیشه مخالف تصور شود، دوقطبی بودن منشا فروپاشی اجتماعی و سیاسی خواهد شد. اگر قطب مقابل، قطب مخالف ندانسته و برای این قطب حق حیات و اظهار نظر و داوری و نظارت وجود داشته باشد، سرنوشت جامعه تغییر کرده و از موقعیت فروپاشی پنهان به پیشرفت و رشد و توسعه آشکار انتقال خواهد یافت. در این صورت است که به رسمیت شناختن وضعیت دوقطبی در چارچوب قانونی می تواند زمینه بروز مشکلات بسیاری که در پیش است را از بین برده و در عوض جامعه ای متحول را سامان دهد.ء
ء۳ – اجتناب از تبدیل رقیب به دشمن یکی از دلایل دیگری است که می تواند از زیاده خواهی اصحاب به قدرت رسیده جلوگیری کرده و از خشن شدن رقیب یا شکل گیری فضای تخریبی نیز بکاهد. این کاری است که مدیران و تصمیم گیران به قدرت رسیده می بایستی در دستور کار خود قرار داده و جامعه را از افتادن به نزاعهای داخلی نجات دهند.ء
ء۴- برای سامان دادن رابطه بین دو نیروی اصلی در جامعه می بایستی نظام حقوقی فراحزبی و فراجناحی در ایران شکل بگیرد. به طور خاص محلی برای مراجعه فرد یا گروهی برای دادخواهی بدون اینکه وابسته به گروه خاصی باشد. این نیرو و نهاد و سازمان تضمین کننده حیات قانون و آزادی و دموکراسی و عدالت خواهی خواهد بود. این نهاد نمی تواند موقتی و نمایشی شکل گرفته و بی دلیل نیز تمام شود. می بایستی به طور مدنی شکل گرفته و بر اساس نظام شرعی و قانونی� سامان یابد. این نهاد می تواند تضمین کننده نظام جمهوری اسلامی با همه گرایش ها و سلیقه ها و روش ها باشد. بدون وجود این نوع نهاد حقوقی امکانی برای تنظیم روابط بین گروههای سیاسی و اجتماعی و گروههای متنوع و متکثر نیست.ء
ء۵- ایجاد رقیب ساختگی نمی تواند نقشی که رقیب واقعی دارد را به عهده بگیرد. تجربه در جمهوری اسلامی نشان داده است که تلاش برای ساختن گروه و فرد رقیب هزینه های بسیار زیادتری از رقیب طبیعی داشته است. اصلا چرا می بایستی برای ادامه حیات جامعه دخل و تصرف در امور به طور مصنوعی صورت گیرد. برای جامعه ای که زنده و فعال است که اینهمه دخل و تصرف در ساختار اجتماعی اش صورت نمی گیرد.� اعمال مداخله گری در صورت بندی اجتماعی نیروها سیاست شکست خورده ای است. مردان و زنان با تجربه و سابقه امکان تنظیم روابط درون گروهی را بیشتر از مردان و زنان تازه به دوران رسیده دارند. این تجربه در ایران ثابت شده است.ء
ء۶- نیروهای اجتماعی شکل گرفته در ایران یکباره از بین نمی روند. این است که حتی پس از تغییر رزیم قاجار و پایان یافتن دوره پهلوی اول نیز نیروهای قجری در سیاست گذاری اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی پهلوی دوم نقش افرین شدند. اصلی ترین وزرای دوره پهلوی دوم� رجل مانده و موثر قجری بودند. این تجربه ای است به یادگار مانده. البته بسیاری از متفکران اجتماعی – به طور خاص ابن خلدون – در این زمینه بحث� تفصیلی ارائه داده اند. در نتیجه تغییر اجتماعی در ایران روش و سیاست خاصی می طلبد. اینکه عده ای سعی دارند در ساختن آینده ایران با دخل و تصرف در نیروهای اجتماعی نقشی عمده بازی کننده یک نکته را نادیده گرفته اند. افراد وگروههای با تجربه و مدافع فرهنگ و اسلام و انقلاب و منافع ملی ضمن اینکه ظرفیت کافی در مشارکت در دوران های بحرانی را دارند امکان و توان سامان دادن بحرانها را هم دارند. ورود و خروج این نیروها در شرایط کم هزینه تر از ورود و خروج نیروهای ناشناخته است. در این صورت است که صورت بندی نیروهای اجتماعی در آینده ایران نمی تواند بدون ملاحظه این تجربه گرانبها بدست اید.ء
ء۷- تجربه قبل و بعد از انقلاب اسلامی نشان داده است، وارد شدن نیرو و افرادی ناشناخته در ترکیب بندی طبیعی جامعه می تواند منشا تداخل و تزاحم و تضاد باشد. تغییر دوره تاریخی نیز می بایستی از درون نظام اجتماعی تا از بیرون بدست اید. کسانی که درگیر امور هستند راههای تغییر از درون را بهتر می شناسند تا کسانی که از بیرون بدون صبر و حوصله وارد می شوند. اگر قصد بهبود شرایط است می بایستی از طریق حرکت های آرام صورت پذیرد تا حرکت های رادیکال و تند و سریع. حرکت های تند وسریع هم به مرگ دیگری و هم مرگ خودی می انجامد. فردی که به کار خطیر دست می زند ضمن اینکه دیگری را به مرحله مرگ می رساند خود را نیز به طور ناخواسته و پنهانی دچار سکته مغزی می کند. البته سکته مغزی فرد و گروه حادثه ساز طی زمان بروز می کند. مرگ رقیب در زمان خواسته محقق می شود ولی مرگ خودی ناخواسته و پنهانی محقق می شود.ء
ء۸-� فرض من بر این است که همه کسانی که در ایران به کار و تلاش مشغول شده و به طور خاص وارد حوزه سیاسی و فرهنگی می شوند در جهت بهبود شرایط اقدام خواهند کرد. من به اصل خادمان به جای خائنان در ایران امروز اعتقادی ندارم. همه کسانی که درایران امروز به کار و عمل وارد شده اند خادمند. در خادم بودن شان� تفاوت درجه و کیفیت است. از طرف دیگر، محافظه کار امروزی می تواند اصلاح طلبی در فردا باشد. همانطور که اصلاح طلب امروزی محافظه کار دیروزی بود. جابجایی نیروها و ایده ها و اندیشه ها و روشها در ایران امری جاری و ساری است. بدین لحاظ است که خیلی فرقی بین این دو نیرو در ایران نیست. همه آنها در درون نظام بوده و خواهند بود. اطلاعات و دانش آنها نسبت به زوایای کشور خیلی از یکدیگر متفاوت نیست. اینطور نیست که کسی که در صدر یک موسسه قرار گرفته است اطلاعات و دانش بیشتری از کسی که در پایین قرار گرفته یا اینکه اخراج شده است، باشد. دانش و اطلاعات مربوط به کار و زندگی در ایران خیلی تخصصی نیست. اصلا سازمانهای� اداری و کاری در ایران خیلی حرفه ای و تخصصی نیستند. فرق در روش کاری و نوع نگاه به جامعه و فرهنگ است. به این یک دلیل نیز که هست اقایان به قدرت رسیده� محافظه کار نمی توانند با رادیکالیسم همه امور را یکباره تغییر داده و توسعه کشور را به پایان برسانند یا اینکه عدالت را به طور همه جا نبه ممکن یا� اینکه اسلام را به طور کامل در یک دوره محقق کنند. اینده نزدیک همین افراد منتقدان وضع موجود خواهند بود. برای این نوع تجربه که شده است کمی آرام تر و با ملاحظه رقیب کارها را سامان دهند.ء
ء۹- همانطور که در یادداشت قبلی اشاره شد، وحدت شکل گرفته بسیار در میان محافظه کاران پیروز و صاحب قدرت ، شکننده تر از تفرق شکست خورده ها –اصلاح طلبان – در انتخابات ریاست جمهوری می باشد. زیرا وحدتی که برای پیروزی یا در زمان پیروزی بدست می اید بسیار شکننده تر از تفرقه و گوناگونی است که در زمان شکست محقق می شود. از وحدت ایجاد شده محافظه کاران تفرق و تزاحم بدست خواهد آمد در حالی که از تفرقه در زمان شکست اصلاحات وحدت رویه و کار. برای جلوگیری از تفرقه و تزاحم نیرویی که برای کار و تلاش آمده است بهتر است در شرایط فعلی بدون اینکه نیازی به صورت بندی جدیدی در نیروهای اجتماعی صورت گیرد، صورت بندی موجود – با وجود دو نیروی محافظه کار و اصلاح طلب - کارآتر شده و از تهدید و ارعاب و مجازات کسانی که به دموکراسی خواهی ایران کمک کرده اند، اجتناب شود و درعوض فضای اعتمادسازی شکل بگیرد.ء
ء۱۰- به لحاظ اینکه جایگاه اصلی اصلاحات در ایران طبقه متوسط و به طور خاص نیروی روشنفکری و نخبه و متخصص می باشد، بی اعتنایی یا اعلام جنگ یا تهدید نسبت به آنها می تواند به فضای بی اعتمادی ایجاد شده دامن زده و در نهایت جامعه شکنندگی بیشتری پیدا کند. ادامه تز ضدیت با طبقات بالا و متوسط و محوریت طبقه پایین جامعه بدون وجود نیروی اعتدالی – طبقه متوسط – زمینه بروز بحرانهای متعدد شهری و روستایی و حاشیه نشینی را فراهم خواهد ساخت. در این زمان است که مدیریت کشور و جامعه و فرهنگ و سیاست و اقتصاد و سیاست خارجی سخت خواهد شد. برای جلوگیری از اینده ای بحرانی نیاز به نقش آفرینی طبقه متوسط که در جامعه شکل گرفته است – نه طبقه متوسطی که قصد ساختن آن در ذهن بعضی ها آمده است-� می باشد. این طبقه جهت گیری اصلاحات و دموکراسی و صلح و تعامل بین نیروها و افراد را دارد. این جهت گیری می تواند به بقای بیشتر محافظه کاران با وجود اصلاح طلبان کمک کند.ء
ء۱۱- … ء
سخن پایانی:ء
چند روز گذشته در زمان وارد شدن به دانشکده در مقابل این سوال که "چه خبر است؟" یکی از دانشجویان بدون تاملی و با جسارت اعلام کرد که اصلی ترین خبر و نتیجه حوادث اخیر در ایران مرگ طبقه متوسط است. به عبارتی او مدعی شد که طبقه متوسط مرد. از نظر او همه تلاشها در دوره جدید در ایران برای مرگ طبقه متوسط در ایران بوده است. از این نوع داوری خیلی ناراحت شدم. زیرا دانشجوی عزیزی که با خوشحالی این مطلب را بیان می کرد نمی دانست که از مرگ خود سخن می گوید. مرگ خود را اعلام کردن که نیاز به اینهمه شادی و هیحان ندارد. در بسیاری از مواقع دیگران از مرگ خود سخن گفتن بی معناست الا کسانی که به موقعیت عرفانی دست یافته باشند و دنیا برایشان اهمیت نداشته باشد نه دانشجو و استاد و محقق علوم اجتماعی که قصد اصلی اش جامعه به عنوان امری دنیایی است.�� همه آنچه که در بالا اشاره شد را برای دفاع مجدد از طبقه متوسط در ایران می دانم و به رسمیت شناختن ترکیب بندی نیروهای اجتماعی موجود به عنوان سرمایه جامعه برای دست یابی به شرایط بهتر را در این زمینه تعریف می کنم.ء

No comments:
Post a Comment