آخرین مطالب سایت ایران امروز

Friday, July 24, 2009

Khabar 58 خبر پنجاه و هشت

نام «محسن روح الامینی» هم به فهرست شهدای جنبش سبز اضافه شد: شهادت فرزند مشاور محسن رضایی
http://www.mowjcamp.com/
جمعه، 2 مرداد 1388

محسن روح الامینی، فرزند دکتر عبدالحسین روح‌الامینی نجف‌آبادی که در انتخابات اخیر از اعضای ارشد ستاد محسن رضایی بود، در زندان اوین به شهادت رسید. به گزارش «موج سبز آزادی» خانواده محسن روح‌الامینی خبر شهادت فرزند خود را دو شب قبل در یک تماس تلفنی دریافت کرده‌اند و به آنها اعلام شده که برای تحویل جسد مراجعه کنند.ء

دکتر روح الامینی پس از آغاز کار دولت احمدی‌نژاد به ریاست انستیتور پاستور رسید و در انتخابات اخیر نیز از اعضای حلقه اصلی مشاوران محسن رضایی بود. بر اساس گزارش «موج سبز آزادی» فرزند او، محسن، در تجمعات روز 18 تیر دستگیر می‌شود و با آنکه به خانواده‌ی او اعلام شده بود فرزندشان به زودی آزاد می‌شود، آنها شب گذشته خبر درگذشت او را دریافت کردند.ء

مراسم تشییع پیکر این شهید جنبش سبز، فردا جمعه 2 مرداد رأس ساعت 9:30 از مقابل منزل خانواده‌ی وی در خیابان
نصرت تشییع می‌شود.ء


مادر ندا آقاسلطان خبر داد: وزارت اطلاعات به مساجد اعلام کرده که خانواده‌ی کشته شدگان حق ندارند مراسمی برگزار کنند
http://www.mowjcamp.com/
جمعه، 2 مرداد 1388

بر اساس دستور کتبی وزارت اطلاعات، مساجد مجاز نیستند برای مراسم یادبود شهدای جنبش سبز، فضایی در اختیار خانواده‌ی آنها قرار دهند. به گزارش «موج سبز آزادی» مادر ندا آقاسلطان، از شهدای جنبش سبز، چهارشنبه شب در جمعی از فعالان جنبش زنان و اعضای خانواده دستگیر شدگان، خبر داد که از مدت‌ها قبل وزارت اطلاعات با ابلاغ رسمی به مساجد، مانع از برگزاری مراسم توسط خانواده‌ی کشته شدگان حوادث پس از انتخابات شده است.ء

وی با اشاره به اینکه پس از لغو مراسم ختم ندا در مسجد امام جعفر صادق، واقع در منطقه سید خندان، تالار بهشت زهرا با برگزاری مراسم ندا در زمان صرف شام موافقت کرده، اما اندکی بعد مأموران حراست بهشت زهرا نامه‌ای را از طرف وزارت اطلاعات به خانواده‌ی ندا آقاسلطان نشان داده‌اند که در آن تصریح شده بود هیچ کدام از کسانی که در درگیری های بعد از انتخابات کشته شده‌اند، در مساجد حق برگزاری مراسم را ندارند.ء

مادر ندا همچنین خبر داده که در برخی موارد، خانواده‌ها را مجبور کرده‌اند برای برگزاری مراسم، 3 جواز کسب ارائه دهند و تعهدنامه‌ای را امضا کنند مبنی بر اینکه: اگر مردم بیایند، اتفاقی نمی‌افتد؛ تا بدین ترتیب خانواده‌ها از برگزاری مراسم برای عزیزان خود منصرف شوند.ء

گزارش تفصیلی وبلاگ «هیس» از گردهمایی مادران صلح در منزل ندا آقاسلطان: مادر ندا سکوت خود را شکست
http://www.mowjcamp.com/
پنج‌شنبه، 1 مرداد 1388

شامگاه روز گذشته ۳۱ تیرماه تعدادی از مادران کمپین یک میلیون امضا و فعالان جنبش زنان، به دیدار مادر ندا آقاسلطان رفتند تا ضمن تسلیت به او بگویند چهلم ندا در کنارشان خواهند بود و حق‌خواهی او را پاس خواهند داشت. به او بگویند که سال‌هاست این جنبش برای حق‌خواهی‌اش تلاش می‌کند، برای برابری‌خواهی به زندان می‌رود و علیه تبعیض فریاد می‌زند و هم اکنون نیز فرزندانی را در بند دارد. مادر ندا روز پنجشنبه ۸ مرداد ساعت ۵ بر مزار دخترش خواهد بود.ء

مادر ندا از فرزند شهیدش چنین یاد کرد: "۲۷ سال داشت از کودکی خاص بود و ارتباط نزدیکی با خدا داشت، آواز می‌خواند و اهل موسیقی بود و خواندن کتاب‌های فلسفی و چرایی‌های زندگی‌اش پایانی نداشت. همین چرایی‌ها او را به رشته‌ی الهیات کشاند اما بعد از مدتی از این رشته انصراف داد و مطالعاتش را به صورت فردی پی گرفت. ندا بسیار جسور و شجاع بود و از کودکی در مقابل هیچ حرف زوری سر فرود نمی‌آورد. همین ویژگی‌اش او را به خیابان کشاند".ء

ساعتی بعد مادران داغدار سهراب اعرابی و اشکان سهرابی که خود فرزندان حق‌طلب‌شان را در این مبارزه مدنی از دست داده بودند و همچنین زنان فعال جبهه مشارکت که همسران دربند دارند به دیدار این مادر داغدار آمدند و در فضایی آکنده از اشک و اندوه مادران داغدیده‌ی سه شهید در کنار هم و مقابل حضار نشستند.ء

مادر شهید اشکان سهرابی از چگونگی مرگ فرزند عزیزش گفت:"بیایید بپرسید. این بچه خیلی سر به زیر بود. من خانه بودم شام درست می‌کردم. اشکان گفت می‌روم خانه ی دوستم وزود برمی‌گردم. با دلشوره گفتم زود بیا خیابان شلوغ است. چند دقیقه نگذشته بود که دوستش آشفته حال آمد و گفت به خدا من ندیدم چه شد اما اشکان را زدند. گفتم کی گفت نمی‌دانم فقط دیدم که اشکان را زدند. خودم را سرآسیمه رساندم فقط گفت مادر سوختم. با موتوری که می‌آمد او را به بیمارستان رساندیم. در بیمارستان چند ثانیه از پشت در دیدمش. ده دقیقه بعد در بیمارستان شهید شد".ء

پروین فهیمی مادر شهید سهراب اعرابی هم شهادت فرزندش را روایت کرد و گفت شما خوش‌شانس‌تر بودید. روزی که در آگاهی شاپور عکس سهراب را شناسایی کردیم یک ماه از سرگردانی من در مقابل دادگاه انقلاب و زندان اوین می‌گذشت. من می‌رفتم که سهراب را پیدا کنم و عکس او را به هر زندانی که آزاد می‌شد نشان می‌دادم شاید خبری از پسرم داشته باشد. روزهای آخر وحشت کرده بودم که این طولانی شدن و بی‌خبری و تلفن نزدن دلیلی دارد در تمام این مدت به هر جا می‌توانستم سر زدم و نامه دادم اما هیچ کسی پاسخ گو نبود و می‌گفتند زندان است و زنگ می زند. مرا آزار دادند. شکنجه‌ی روحی دادند".ء

مادر ندا از روز شهادت ندا و روزهای بعد از آن سخن گفت:"روزهای پیش از آن حادثه گفت که همه ما دیدیم و شنیدیم. ندا تا چند دقیق پیش از حادثه تلفنی با ما در تماس بود. مدت کوتاهی بعد از آخرین تماس استاد ندا با ما تماس گرفت و گفت پای ندا تیر خورده و به بیمارستان شریعتی منتقل شده است. ما به سرعت خود را به بیمارستان رساندیم و استاد موسیقی ندا را دیدیم که سراسر لباس‌اش غرق در خون است و بعد گفتند کتف‌اش گلوله خورده و کم کم متوجه‌مان کردند که پیش از رسیدن به بیمارستان به شهادت رسیده است. مادر ندا گفت که مسئولان پزشک قانونی اجازه خواستند که از مغز استخوان ندا برای پیوند دیگری استفاده کنند که موافقت کردیم. اما خبر شهادت ندا به سرعت منتقل شد. ما سکوت کردیم که بتوانیم جنازه‌ی او را تحویل بگیریم و صبح روز یک شنبه در پزشک قانونی بهشت زهرا جنازه‌ی او را به ما تحویل دادند. در تمام این مدت به طور مداوم ماموران و پلیس آمد و شد داشتند اما برخوردشان بسیار محترمانه بود اما اصرار داشتند که قاتل ندا را پیدا کنند به همین منظور تعداد زیادی از دوستان و اعضای خانواده را مورد پرسش و بازجویی قرار می‌دادند تا قاتل را پیدا کنند اما برای ما مهم نبود فقط می‌خواستیم با این شرایط کنار بیاییم. ما خیلی مراسم و برنامه‌های عمومی اعلام نکردیم که برای مردم اسباب دردسر نشود. برای مراسم ختم به چند مسجد مراجعه کردیم. از جمله مسجد رضا در میدان نیلوفر و چند مسجد دیگر که هیأت امنای مسجد موافقت نکردند.ء

مسجد امام جعفر صادق، بالای پل سید خندان موافقت کرد. ما هشت و نیم شب اعلامیه را چاپ کردیم و ساعت دوازده و نیم متوجه شدیم که خبر در اینترنت پخش شده است. در عین حال به این دلیل که می‌دانستیم در مراسم تعداد زیادی شرکت خواهند کرد نگران شدیم که مبادا تعداد دیگری از جوانان در این برنامه بازداشت و یا کشته شوند و به همین دلیل مراسم را لغو کردیم. البته مطمئن هم نبودیم که اجازه‌ی برگزاری این مراسم داده می‌شد یا نه چون برای شب هفت هیچ مسجدی به ما اجازه ی برگزاری مراسم را نداد و تنها در بهشت زهرا یک تالار برای صرف شام موافقت کرد اما بعد از نیم ساعت از حراست بهشت زهرا با ما تماس گرفتند و نامه‌ای نشان دادند که بر اساس آن هیچ کدام از کسانی که در درگیری‌های بعد از انتخابات کشته شده‌اند حق برگزاری مراسم را ندارند. این حکم کلی و از طرف وزارت اطلاعات بود که به تمام مساجد ابلاغ شده بود. در مواردی هم شرایط بسیار سختی گذاشته بودند که خانواده‌ی کشته‌شدگان باید سه جواز کسب و تعهدنامه می‌گذاشتند که اگر مردم بیایند اتفاقی نمی‌افتد. سنگ‌های بزرگی می‌انداختند که خانواده‌ها از برگزاری هر مراسمی منصرف شوند. بعد از مدتی در مقابل سوال ماموران و کارآگاهانی که می‌گفتند به دنبال قاتل ندا هستند گفتیم ما از شما نمی خواهیم قاتل را معرفی کنید و با این روحیه‌ی نامساعد به حال خود رهایمان کنید. سهراب را چه کسی کشت؟ اشکان را چه کسی کشت؟

زمانی که ما به مزار ندا می‌رفتیم با ما کاری نداشتند اما با کسانی که خارج از اعضای خانواده به مزار ندا می رفتند برخورد می‌شد و در مواردی حتا با یکی از بستگان ما را که سر مزار ندا رفته بود برخورد کرده بودند که چرا می آیی و سر خاک ندا می‌نشینی. خانواده ندا شایعاتی را که در مورد حضور پدر ندا در صدا وسیما و یا فرودگاه مطرح شده بود را تکذیب کردند و گفتند تا به حال با هیچ رسانه ای مصاحبه نکرده‌اند.ء

تا سپیدی چند ندا فاصله است
؟

ساعتی بعد حمید پناهی استاد موسیقی ندا آقا سلطان به جمع سوگواران پیوست و روایت خود را از لحظه‌ی شهادت ندا چنین توصیف کرد: "پیش از این حادثه ما می‌گفتیم و می‌خندیدیم تا زمانی که بعد از درگیری در خیابان و شلیک گاز اشک‌آور به کوچه پناه بردیم. چشمانمان را مقابل آتش گرفتیم. ساعت دقیقا ۱۸:۱۰صدای کوتاه سفیر گلوله ای را شنیدیم و دیدم که ندا به روی زمین افتاد.ء

بیانیه سازمان های حقوق بشردرمنطقه عربی
به مناسبت روز جهانی همبستگی با مردم ایران
http://www.advarnews.us/
پنج‌شنبه، 1 امرداد 1388

به مناسبت روز جهانی اقدام برای حمایت از حقوق بشر مردم در ایران در روز سوم مرداد ماه، 42 سازمان مدافع حقوق بشر از منطقه عربی و از کشورهای فلسطین، لبنان، عراق، سوریه، تونس، بحرین،یمن، مصر، مراکش، اردن امروز در بیانیه مشترکی، همبستگی خود را با مردم ایران ابراز کردند. متن فارسی بیانیه و سازمان های امضاء کننده به این شرح است:ء

بیانیه سازمان های حقوق بشردرمنطقه عربی به مناسبت روز جهانی همبستگی با مردم ایران

ما، سازمان ها و مدافعان حقوق بشر امضاء کننده از منطقه عربی، انزجار شدید خود را از همه اشکال سبعانه سرکوبی که مقامات ایرانی علیه جمعیت وسیعی از مردم ایران در تظاهرات و اعتراضات مسالمت آمیزبه روند انتخابات و نتیجه اعلام شده آن، بکار برده اند، اعلام می داریم. این سرکوب ها منجر به مرگ ده ها نفر و بازداشت هزاران نفر از مخالفان سیاسی، روزنامه نگاران، کارگران، اعضای جامعه مدنی و مدافعان حقوق بشر شد. بازداشت شدگان تحت اشکال مختلف بدرفتاری و شکنجه قرار می گیرند تا آنها را مجبور کنند که اعلام انزجارکرده و به اشتباه خود اعتراف کنند، یا بیانیه های مشخصی را برای انتشار به رسانه های دولتی بفرستند تا تصویر وارونه ای از خیزش مردمی ارائه کنند.دولت ایران از این بیانیه ها برای پشتیبانی از ادعای فریبنده خود استفاده می کند مبنی بر اینکه هر مخالفتی با نتیجه انتخابات و یا خیزش علیه آن صرفا نتیجه توطئه خارجی ها علیه ایران است.ء

سازمان های حقوق بشر امضاء کننده این بیانیه بر نگرانی های عمیق خود از "دادگاه های فرمایشی" بازداشت شدگان که احتمال دارد به احکام ناعادلانه اعدام منجر شود، تاکید می کند. جنبش اخیر مردم علیه انتخاباتی که به گمان بسیاری مهندسی شده و تقلبی است، شاید بزرگترین چالش حکومت ایران در این سی سال باشد. اساس حکومت ایدئولوژیک دینی در ایران بنابر ولایت مطلقه فقیه به گونه ای است که قدرت بطورمتمرکز در اختیار رهبر انقلاب اسلامی است. بنا براین همه قضاوت ها و اقدامات رهبر، مقدس، غیر قابل پرسش و چالش ناپذیر تلقی می شود. از آنجا که با اقدامات رهبری آیت الله خامنه ای مخالفت فراوان شده و بخاطر تهدیدی که این جنبش مردمی علیه دولت فعلی در پیش گرفته، ما نگران مجازات خشن و ناعادلانه علیه دگراندیشان هستیم.ء

سازمان های امضاء کننده این بیانیه متاسفند که مردم ایران که برای خلاصی از حکومت مستبدانه سابق، ایثار فراوان کردند، یکبار دیگر باید برای خلاصی از حکومت ظالمانه جمهوری اسلامی باز هم به همان اندازه ایثار کنند. بدترین خشونت ها که از نقاط تاریک دوره قبلی بوده بطور مرتب از نو بکار برده شده است، و از آن جمله می توان به شکنجه، بازداشت های خودسرانه، کشتارهای فرا قانونی، و سرکوب مخالفت های سیاسی و آزادی های اجتماعی و فرهنگی اشاره کرد که تحت لوای مفاهیم و اقتدار مذهبی که روحانیون وابسته به قدرت از آن حمایت می کنند، صورت می گیرد.ء

سازمان های امضاء کننده این بیانیه به منطقه ای تعلق دارند که مردم آن همواره گرفتار حکومت های مستبدانه بوده اند. این حکومت ها اعمال ظلم توسط حکام را بعنوان واکنشی ضروری در وضعیت جنگ با اسرائیل یا خصومت و دشمنی غرب توجیه می کنند. به همین گونه، آنها در جستجوی این هستند که برای اجرای پروژه های نخ نما شده سیاسی خود، پنهان کردن مشکلات عمیقا ریشه دار، یا سد کردن مسیر به سوی آزادی و حقوق بشر در جهان عرب، از مذهب استفاده کنند. چنین سیاست های فاجعه باری فقط باعث عمیقتر شدن مداخلات خارجی و تبدیل شدن بسیاری از کشور های ما به میدان جنگ داخلی می شود.ء

ما از مقامات ایرانی می خواهیم که از درس های تلخ منطقه بیاموزند. ما چشم به راه روزی هستیم که دولت ایران حقوق همه شهروندان خود را برای بیان آزادانه عقاید خود و تجمع مسالمت آمیز رعایت کند. باید برای مهار بحران فعلی فورا اقداماتی صورت گیرد. ما بطور خاص بر این اقدامات تاکید داریم:ء

ء· دولت باید همه بازداشت شدگا نی را که در جریان بحران بعد از انتخابات دستگیر شده اند، فورا آزاد کند، و تحقیق وتفحص عادلانه ای باید در مورد شکنجه و بدرفتاری ها صورت بگیرد. مقصران خشونت های اعمال شده علیه حقوق بشر مردم باید در دادگاه های ایران محاکمه شوند.ء

ء· نیروهای نظامی بسیجی یا گروه های خود گمارده لباس شخصی که بطور وسیعی توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای ایجاد وحشت و خشونت علیه مردم بکار گرفته می شود تا مردم را به تسلیم وادار کنند، باید منحل شود.ء

ء· تحقیق و تفحص مستقلی در مورد احتمال احکام اعدام و کشتارهای فراقانونی باید انجام شود. بعنوان اولین گام برای مقابله با مصونیت یا بخشودگی با توجه به جنایاتی که انجام شده، باید به هئیت های بین المللی حقوق بشر اجازه ورود به ایران داده شود.ء

ء· روزنامه نگاران و مدافعان حقوق بشر باید آزادانه به کار خود ادامه دهند و مداخلات دستوری دولت، و کنترل مکالمات تلفنی و مکاتبات اینترنتی باید متوقف شود.ء

سازمان های امضا کننده:ء

1. Cairo Institute for Human Rights Studies.
2. Alnadim Center for Treatment and Psychological Rehabilitation for Victims of Violence - Egypt.
3. Alternative Development Studies Center - Egypt.
4. Amman Center for Human Rights Studies.
5. Andalus Institute for Tolerance and Anti-Violence Studies.
6. Arab Penal Reform Organization - Egypt.
7. Association for Human Rights Legal Aid – Egypt.
8. Association Tunisienne des Femmes Démocrates – Tunisia.
9. Bahrain Center for Human Rights.
10. Committees for the Defense of Democracy Freedom and Human Rights - Syria.
11. Conseil National Pour Les Libertés En Tunisie – Tunisia.
12. Damascus Center for Human Rights Studies.
13. Democratic Development Foundation – Egypt.
14. Egyptian Child's Rights Center.
15. Egyptian Organization for Human Rights.
16. El-Khiam Rehabilitation Center – Lebanon.
17. Filastiniyat Organization – Palestine
18. Group for Human Rights Legal Aid - Egypt.
19. Hesham Mubarak Law Center - Egypt.
20. Human Rights Information and Training Center – Yemen.
21. International Institute for Women's Solidarity – Jordan.
22. Land Center for Human Rights – Egypt.
23. Libyan League for Human Rights.
24. National Observatory for the Freedom of Press, Publishing and Creation – Tunisia.
25. National Organization for Human Right – Syria.
26. New Women Research Center – Egypt.
27. Organisation marocaine des droits de l'homme – Morocco.
28. Palestinian Human Rights Organization – Lebanon.
29. Sisters Arab forum for Human Rights – Yemen.
30. Syrian Organization for Human Rights
31. The Arab Center for the Independence of the Judiciary and the Legal Profession - Egypt.
32. The Arab Network for Human Rights Information – Egypt.
33. The Arab Program for Human Rights Activists
34. The Bahrain Human Rights Society
35. The Centre for Trade Union and Workers' Services – Egypt.
36. The Egyptian Association for Community Participation Enhancement.
37. The Egyptian Center for Economic and Social Rights.
38. The Egyptian Initiative for Personal Rights
39. The Human association for Human Rights – Iraq.
40. Treatment and Rehabilitation Center for Victims of Torture – Palestine.
41. Yemeni Observatory for Human Rights.
42. Yemeni Organization for Defending Rights and Democratic Freedom

برادر رهنورد طعمه پرونده سازان؛ هدف موسوی است
http://www.rahesabz.info/fa/news/
ء2 مرداد 1388

ورود اتهام فرماندهی آشوبگران از سوی یکی از نمایندگان مجلس به برادر زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی، یکبار دیگر اجرای پروژه دستگیری های خانوادگی، برای اعمال فشار به فعالان سیاسی و اجتماعی، توسط نهادهای امنیتی و قضایی را بر ملا کرد. "شاپور کاظمی" برادر زهرا رهنورد که حدود یک ماه پیش و در جریات اتفاقات پس از انتخابات ریاست جمهوری، دستگیر شده بود، به تلاش برای رهبری آشوب های اجتماعی و داشتن ارتباط با امریکا متهم شده است. اتهامی که زهرا رهنورد آن را از اساس بی پایه می داند و باید آن را در راستای تحت فشار قرار دادن میرحسین موسوی تلقی کرد.ء

پیش از این دستگاههای امنیتی در موارد دیگر، با دستگیری اعضای خانواده فعالان سیاسی کوشیده بودند آنها را از تلاش وادارند. دستگیری فرزندان و نزدیکان آیت الله منتظری (در چندین نوبت) شاخص ترین نمونه از نمونه های متعدد این پروژه بوده است. دستگیری فائزه هاشمی دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی، دستگیری پدر سینا مطلبی، دستگیری و تهدید اعضای خانواده عباس عبدی، دستگیری پسر سعید حجاریان و بازجوی از همسر وی، دستگیر خانواده شهرداران بازداشت شده در جریان پرونده کرباسچی، دستگیری پسر احمد شیرزاد نماینده وقت مجلس شورای اسلامی و دهها نمونه دیگر، جملگی در راستای پروژه تحت فشار گذاشتن فعالان سیاسی- اجتماعی، از طریق دستگیری اعضای خانواده آنها صورت گرفته بود.ء

اولین بار خبر بازداشت "شاپور کاظمی" را زهرا رهنورد، یکماه پس از بازداشت وی و در جریان دیدار روز سه شنبه گذشته خود با خانواده بازداشت شدگان اخیر اعلام کرد، تا آلام خانواده بازداشت شدگان را کم و همدردی خود را با آنها اعلام کند. اما این خبر وقتی ابعاد تازه تری یافت که الیاس نادران نماینده مجلس هشتم و عضو فراکسیون اصولگرایان در انتقاد به تقاضای آزادی بازداشت شدگان توسط آیت الله هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تاریخی خود، کاظمی را تلویحا وابسته به امریکا و یکی از رهبری آنچه آن را آشوب های اجتماعی خوانده بود، معرفی کرد.ء

الیاس نادران در بخشی از یادداشت اش با عنوان "آنانی که در توفان فتنه بذر تردید افکندند" که خبرگزاری جمهوری اسلامی منتشر کرد خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشته بود: اینکه مسولین دغدغه آزادی افرادی را داشته باشند که ممکن است به خطا دستگیر شده باشند و یا جرم های سبکی داشته باشند، امر پسندیده ای است؛ اما اگر برادر همسر یکی از سردمداران جریان آشوب، مدیریت بخشی از اغتشاشات را برعهده داشت و از 10 سال پیش با خانمی که سابقه نفاق داشته در خانه تیمی دستگیر شده و اعتراف کرده است که توسط او بخشی از آشوب ها مدیریت شده و سفرهای متعددی در سالهای اخیر به امریکا داشته و حتی برای سهولت در رفت و آمد گرین کارت دریافت کرده، باید آزاد شود؟

خبرگزاری بی بی سی به نقل از روزنامه جوان گزارش داده که شخص مورد نظر الیاس نادران، شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد است. زهره کاظمی پیش از انقلاب و در جریان مبارزات نام مستعار زهرا رهنورد را برای خود انتخاب کرده و بعد از انقلاب نیز به این نام شناخته شده است. پیش از این موسوی و رهنورد از اعلام خبر دستگیری این عضو خانواده‌شان خودداری کرده بودند. اما ورود این اتهام به کاظمی، آنها را وادرا به واکنش کرد.

رهنورد روز پنج شنبه در خبری که سایت قلم متعلق به میرحسین موسوی منتشر کرده، خبر داده که از پرونده سازان شکایت خواهد کرد. او گفته است: "اعلام می کنم اگر از مهندس کاظمی به زور اقرار بگیرند یا صدها برگ بر ضد او چاپ کنند و ارائه دهند، نه من و نه ملت اینها را باور نخواهند کرد." رهنورد دلیل سکوت یک ماهه خود در این خصوص را اینگونه تشریح کرده است: "سکوت من در این مدت بر این مبنا بوده است که تصور می کردم برادرم به عنوان فردی که علاقمند به سرنوشت کشور است به زودی آزاد خواهد شد و دلیلی ندیدم برای او امتیاز خاصی قائل شوم. اما اکنون شاهد کلید خوردن یک پروژه غیر اخلاقی و غیر قانونی هستم که طبعا از مراجع ذیربط پیگیری خواهم کرد."

شاپور کاظمی کیست؟

روزنامه ایران متعلق به دولت احمدی نژاد روز پنج شنبه در ستون "دیگه چه خبر" در مطلبی با عنوان راز سکوت رهنورد، شاپور کاظمی را اینگونه معرفی کرده است: "شاپور کاظمی برادر زهرا رهنورد حدودا 55 ساله و مجرد، دارای گرین کارت ایالات متحده امریکا است و رفت و آمد زیادی به امریکا دارد و از بدهکاران سیستم بانکی کشور می باشند. نکته جالب اینکه وی از 10 سال پیش با خانمی دارای سابقه همکاری با گروهک منافقین ارتباط داشته و در ایام اغتشاشات نیز با این خانم در یک خانه تیمی زندگی می کرده است.ء

این روزنامه در این خبر کوتاه مطابق دیگر اخبار ستون دیگه چه خبر بدون ارائه منابع خبری، تعدادی اتهام کلیشه ای را به کاظمی نسبت داده است. در واقع کاظمی همانند تمام متهمان سیاسی به این سه اتهام کلیشه ای متهم شده است: "فساد اخلاقی"، "فساد مالی"، "ارتباط با بیگانگان". این اتهامات که نمونه هایی از آن را شخص احمدی‌نژاد در جریان مناظره انتخاباتی به برخی از شاخص ترین چهره های نظام وارد کرد، تاکنون در هیچ دادگاهی به اثبات نرسیده است.
اما واقعا شاپور کاظمی کیست؟ زهرا رهنورد در معرفی برادر در بنداش می گوید: "او مردی 62 ساله و یکی از متخصصان صاحب نام و برجسته مخابراتی کشور است که سه فرزند، عروس، داماد و نوه دارد و برای معالجه همسرش و انتقال دانش و فناوری های نوین مخابراتی به خارج از ایران تردد می کرده است.ء

رهنورد می گوید: مهندس شاپور کاظمی شخصیتی علمی و غیر سیاسی و البته حق‌‌طلب و عدالتخواه است. وی در زمره متخصصان صاحب نام و برجسته مخابراتی کشور با تحصیلات الکترونیک و فیزیک بوده که از بدو انقلاب تلاش کرده علم و دانش خود را در خدمت میهن اسلامی قرار دهد. وی با هدف توسعه خدمت رسانی به صنایع الکترونیک و مخابراتی از خروج ارز از کشور جلوگیری کرده و تاکنون نیز به بومی سازی فناوری‌های نوین مخابراتی پرداخته است.ء

همسر میرحسین موسوی در ادامه معرفی برادرش می گوید: او می توانست مانند بسیاری دیگر از نخبگان، مشمول فرار مغزها باشد و دانش خود را در خدمت بیگانگان بگذارد، اما با دست خالی و تحمل همه سختی هایی که در راه تولید کنندگان کشور وجود دارد در کشور ماند و با احداث کارخانه ای منابع تغذیه الکترونیک کشور را تامین کرد. برادرم در سخت ترین شرایط خدمات مخابراتی و الکترونیکی به صنایع جنگی ارائه داد و پس از جنگ نیز بعنوان یک کارآفرین نمونه، استانداردترین خدمات الکترونیکی و مخابراتی را در صنایع خرد و کلان مخابراتی نظیر تلفن همراه، خودروسازی و تامین برق کشور ارائه داده و بعنوان عضوی از صنف مخابرات، شخصیتی شناسنامه‌دار و موجه در حوزه تخصصی خود است.ء

به گفته رهنورد، شاپور کاظمی فردی وطن‌پرست با عواطف میهنی و سنتی غلیظ است که هیچگونه برچسب و اتهامی در مورد وی از قبیل اغتشاش طلبی، رابطه با بیگانگان و حضور در خانه‌های تیمی به او نمی‌چسبد.ء

براساس آنچه در زندگینامه زهرا رهنورد،آمده است، شاپور کاظمی در خانواده‌ای مذهبی- نظامی متولد شده است. پدر او یک نظامی معترض رژیم پهلوی بوده است که به همین دلیل یکبار از کار برکنار شده است. مادرش خانه‌دار و دارای طبعی شاعری و از جمله سادات و از نزدیکان شهید نواب صفوی بوده است.ء

دستگیری فعالان سیاسی و مردم عادی از جمله جوانان و زنان از ساعات پایانی روز انتخابات ریاست جمهوری، با حمله به ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی آغاز و کماکان ادامه دارد. محمد توسلی، بهزاد نبوی، مصطفی تاجزاده، محسن امین‌زاده، محسن میردامادی، محسن صفایی فراهانی، عبداله رمضان زاده، سید محمد علی ابطحی، عبداله مومنی، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز، شادی صدر، محمد علی دادخواه، عبدالفتاح سلطانی و محمد رضا جلائی پور از جمله شاخص ترین چهره های بازداشت شده هستند. آمار دقیقی از تعداد بازداشت‌شدگان در دست نیست.ء

براساس آنچه در رسانه‌ها منتشر شده است، دستگاههای امنیتی، بازداشت شدگان را برای اعتراف علیه خود تحت فشار قرار داده‌ و تاکنون سریال اعترافات برخی از بازداشت‌شدگان همچون سید امیر حسین مهدوی و مازیار بهاری را از سیمای جمهوری اسلامی پخش کرده‌اند.ء

گزارش دیدار عبدالله نوری با خانواده‌ی بازداشت شدگان اخیر
عبدالله نوری: نتوانسته‌اند از دستگیرشدگان چیزی به دست بیاورند
http://www.mowjcamp.com/
جمعه، 2 مرداد 1388

وزیر کشور دولت اصلاحات در دیدار با خانواده‌ی بازداشت شدگان، با تاکید بر دستگیرکنندگان نتوانسته‌اند اعترافات مهمی اخذ کنند، دستگیری‌های اخیر را نشانه‌ی سردرگمی و به زیان حکومت ارزیابی کرد و هدف از آن را «به دنبال مجرم خیالی گشتن» دانست. به گزارش «موج سبز آزادی» به نقل از دفتر عبدالله نوری، وی به مناسبت عید مبعث با خانوادهء تعدادی از بازداشت شدگان اخیر دیدار و گفت‌وگو کرد. وی با حضور در منازل سعید لیلاز، محمد قوچانی، سعید حجاریان، محمدعلی ابطحی، مصطفی تاج زاده، عبدالله مومنی، حمیدرضا جلایی پور (پدر محمدرضا جلایی پور)، احمد زیدآبادی، عیسی سحرخیز و بهزاد نبوی، از نزدیک در جریان نحوهء بازداشت و مشکلات خانواده‌های ایشان قرار گرفت.ء

عبدالله نوری در این دیدارها اظهار داشت: فکر می‌کنم بیش از اینکه این نوع دستگیری‌ها مبنای منطقی و یا مستند حقوقی داشته باشد، نشان از سردرگمی و به دنبال مجرم خیالی گشتن، می‌ماند. تخلفات گسترده حکومت به لحاظ شرعی و قانونی در این ایام برای آنها یک وضعیت باخت- باخت به وجود آورده است. به اعتقاد من دستگیری‌ها هر نتیجه‌ای داشته باشد، به زیان حکومت است و به همین جهت به نظر می‌رسد آقایان در كار خودشان مانده‌اند و نتوانسته‌اند از افرادی كه دستگیر كرده‌اند، آن چیزی را كه مدنظرشان است، به دست بیاورند و این وضعیت برای آنها كلاف سردرگم شده است. چنان که اگر بدون نتیجه زندانیان بی‌گناه را آزاد کنند، باید پاسخ دهند که دلیل دستگیری‌ها چه بوده است و چنانچه آزاد نکنند، باید پاسخ دهند که این عزیزان را برای چه نگاه داشته‌اند؟ اگر هم اعترافاتی از آنها منتشر کنند، چه کسی بر سلامت اعترافات صحه می‌گذارد؟ و آیا مردم اعترافات را ناشی از آزار و اذیت زندانیان تلقی نمی‌کنند؟ زیرا چنانچه فشاری برای اقرارگیری نباشد، اعتراف به دروغ معنا پیدا نمی‌کند، به همین جهت است که می‌گویم وضعیت فعلی برای حکومت باخت- باخت کامل است. شاید به همین دلیل است که آقای هاشمی راه حلی ارائه می‌دهد که می‌تواند حکومت را تا حدی از این بحران و بن بست برهاند و ای کاش حکومت از این فرصت به دست آمده استفاده می‌کرد و به احترام رییس مجلس خبرگان و رییس مجمع تشخیص مصلحت همین نظام زندانیان حوادث اخیر را آزاد می‌کرد وگرنه واسطه شدن افراد دیگر، آن هم پس از تنفیذ و تحلیف، نمی‌تواند هیچ‌گونه منفعتی را عاید حکومت کند، بلکه به اعتقاد من بر باخت‌ها می‌افزاید.ء

عبدالله نوری ضمن اظهار تاسف از وضعیت پیش آمده گفت: نمی‌توان اعتراض خیل كثیری از مردم را نایده گرفت. حكومتی كه مدعی است مردم حامی او هستند، نباید از نقد و اعتراض و تظاهرات مسالمت‌آمیز مردم هراس داشته باشد. عبدالله نوری همچنین به لباس شخصی‌هایی که این روزها با ضرب و شتم مردم و هتاکی به آنها و استفاده از سلاح سرد و گرم جهت ارعاب و تهدید مردم به کار گرفته می‌شوند، اقداماتی که در موارد متعدد باعث شهادت انسان‌های بی‌گناه شده است، اشاره کرد و ضمن اظهار تأسف عمیق نسبت به سقوط اخلاقی در كشور، گفت: آقایان به جای اینكه در صدد اصلاح اشتباهات خود باشند، بر اشتباه خود پافشاری می‌كنند، به جای اینکه در صدد برخورد با فحاشی‌ها و هرزگی‌ها باشند، در جهت بهره‌گیری از افراد هتاک و فحاش برآمده‌اند، به جای گسترش رحمت و عطوفت، حتی با خواص هم با تهدید و ارعاب و غضب سخن می‌گویند و به جای تواضع و فروتنی که مایه‌ی ایجاد محبت و مودت می‌شود، با نخوت و تکبر رفتار می‌کنند.ء

وی با اظهار نگرانی از عدم پاسخگویی مسئولین در خصوص وضعیت بازداشت شدگان اخیر، نسبت به تبعات این‌گونه برخوردها با كسانی كه سالها در كشور مسئولیت‌های كلیدی داشته‌اند، هشدار داد و گفت: كسانی که از قانونگرایی دم می‌زنند و دیگران را به رعایت قانون دعوت می‌کنند، حداقل باید خودشان تمامی اصول قانون اساسی را رعایت كنند، نه اینكه فقط یكسری از اصول قانون اساسی را كه به نفعشان است، قبول داشته باشند.ء

نوری افزود: مگر آقای هاشمی رفسنجانی چه گفت که برخی آقایان را تا این حد برآشفته کرده است؟ مگر آقایان موسوی، خاتمی و کروبی سخنی جز خواست اکثریت مردم می‌گویند؟ به راستی اگر کسی بگوید زندانیان حوادث اخیر آزاد شوند و به دنبال آب ریختن بر روی آتش افروخته شده باشد، باید بر او نهیب زد که شما چه کاره‌اید؟ راستی ما را چه شده است؟ و به کجا می رویم؟ آیا آنچه از اسلام آموختیم، همین است؟ قرآن می‌فرماید: وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیهِ الْأَبْصارُ " (ابراهیم - 42) گمان مبر كه خدا، از آنچه ظالمان انجام مى‏دهند، غافل است! نه، بلكه كیفر آنها را براى روزى تأخیر انداخته است كه چشمها در آن به خاطر ترس و وحشت از حركت باز مى‏ایستد.ء

عبدالله نوری در پایان این دیدارها با دعا برای آزادی زندانیان، گفت: از خداوند رحمان می‌خواهیم وسیله‌ی رهایی همه‌ی زندانیان بی‌گناه و همه‌ی دربند شدگانی را که در راه آزادی اندیشه و عقیده تلاش کرده و می‌کنند، فراهم فرماید. وی همچنین با درود به ارواح پاک همه شهدای راه آزادی به ویژه شهدای روزهای اخیر، افزود: برای تمامی بازماندگان این قربانیان مظلوم از درگاه الهی صبر و اجر مسئلت می‌نماییم و امیدواریم که تمامی مفقودین حوادث اخیر سالم و سرفراز به خانواده‌های خود بازگردند.ء

در ابتدای این دیدارها همسران و دیگر بستگان بازداشت شدگان از وضعیت عزیزانشان ابراز نگرانی عمیق کردند و از بی‌اطلاعی از رفتار مامورین و اتهام عزیزان خود و سلامتی آنها به شدت ناراحت بودند و همچنین از اینکه از آنها خواسته شده سکوت کنند تا پرونده‌ی عزیزانشان سنگین‌تر نشود، گله‌مند بودند. خانواده ها هر یک با بیان خدمات گوناگون عزیزان در بند خود در انقلاب و در دوره‌های جنگ می‌پرسیدند: آیا سزای این خانواده‌ها همین است؟ مگر ما چه کرده‌ایم؟ مگر عزیزان ما چه کرده‌اند که باید این‌گونه مورد آزار قرار گیرند؟

همسر سعید حجاریان با اظهار نگرانی شدید از وضعیت همسرش گفت: هر لحظه امكان دارد برای سعید اتفاق ناگواری بیافتد و ما واقعا نسبت به سلامت ایشان نگران هستیم. همسر عیسی سحرخیز هم به برادر شهید همسرش و اینکه پس از پانزده سال چند تکه استخوان تحویل خانواده شد، اشاره کرد و به شدت نگران سلامت همسرش به دلیل بیماری خاص وی بود. همسران مصطفی تاج زاده و بهزاد نبوی با بیان اینكه از لحظه‌ی دستگیری همسرانشان تاكنون هیچ اطلاعی از آنها ندارند، نسبت به وضعیت همسرانشان و سلامتی آنها و دیگر زندانیان اظهار نگرانی كردند.ء

برادر عبدالله مومنی گزارشی از دوران جنگ و حضور برادرانش در جبهه‌ها داد و گفت: پس از شهادت یکی از برادرانم، عبد الله که 9 سال از همسر برادر شهیدم کوچکتر بود، تصمیم گرفت با همسر وی ازدواج کند. آیا سزای این خانواده همین است؟ همسر عبدالله مومنی گفت: ماموران هنگام دستگیری همسرش، وی را مورد آزار و اذیت فراوان قرار دادند، به حدی كه وی بر اثر شدت ضرب و شتم بی‌حال شد و به زندان منتقل گردید. حمیدرضا جلایی پور، پدر محمدرضا نیز از نحوه‌ی رفتار حکومت با خانواده ها و از جمله خانواده‌ی خودش که سه برادرش در جبهه ها به شهادت رسیده و داغ آنها پدر، مادر و برادر دیگرش را نیز از او گرفت، در بهت و حیرت بود.ء

همسران سعید لیلاز، محمد قوچانی، محمد علی ابطحی و احمد زیدآبادی نیز اطلاعات مختصر دریافتی از همسرانشان را مطرح کردند و با اظهار تعجب از برخوردی که با همسران آنها شده، از اینکه با وفاداران به نظام، تنها به دلیل اینکه منتقد هستند، این‌گونه رفتار می‌شود، نگرانی عمیقشان را اعلام داشتند .ء

فتوای جدید آیت الله صانعی: گرچه اقرار براى رهايى از فشار جايز است يعنى مرتكب حرام نشده، اما آنهايى كه سبب چنين اقرارهايى مى شوند، معصيت كار هستند
http://norooznews.org/news/
ء2 مرداد 88

آیت العظمی صانعی در تازه ترین فتوایشان که در سایت ایشان نیز منتشر شده است به سئوال جمعی از مقلدان در خصوص اقرار از روي تهديد و فشار پاسخ گفته اند. متن این سئوال و جواب به شرح زیر است:ء

الف) متهمى را در بازداشتگاه تحت فشار قرار مى دهند، آيا مى تواند به خاطر رهايى از آن مخمصه به اتهامات اعتراف نمايد، هر چند ممكن است عواقب ناگوارى چون زندان رفتن و جريمه و... در پيش رو داشته باشد، آيا گناهى مرتكب شده است؟

ب) آيا گرفتن اقرار از متهمان زندانى تحت فشارهاى روحى و شكنجه هاى روانى پس از تحمل چندين ماه زندانى انفرادى، به لحاظ شرعى معتبر است؟

ج) آيا باز جويى هاى طولانى بويژه در نيمه هاى شب از متهم زندانى جهت اقرار شرعا جائز است؟

(برگرفته از استفتاآت قضايي جلد اول، فصل دوم: راههاي اثبات دعوا، مبحث اقرار، س 37،38،39)

جواب الف) گرچه اقرار براى رهايى از فشار جايز است يعنى مرتكب حرام نشده، اما آنهايى كه سبب چنين اقرارهايى مى شوند، معصيتكار هستند.ء

جواب ب) قطع نظر از اينكه هرگونه اذيّت و آزار و شكنجه و فشارهاى روحى و يا جسمى نسبت به همه انسانها حرام و معصيت كبيره است چه رسد به زندانى كه اسير است و درباره اسير در حديثى از امير المؤمنين(عليه السلام) آمده كه فرمودند احسان به اسير، يك حقّ لازم اوست كه حتّى اگر فردا هم بايد اعدام شود و محكوم بقتل است باز بايد اين حق رعايت گردد و تخلّف از آن نشود. اوّلاً؛ چنين اقرارى در حقوق مدنى كه حكومت مأمور بفحص و دقّت و احتياط در آنها مى باشد تا مبادا حقّى ضايع و يا به كسى ظلم شود چه رسد به امور كيفرى و جزائى و حدود و تعزيرات -كه اصل در آنها بر برائت و تخفيف و درء و رفع حد به شبهه است- هيچگونه ارزشى شرعاً و عقلاً و عقلاءً نداشته و ندارد و يكى از شرائط مسلّمه حجّيت اقرار نزد همه فقها اختيار و نبود اكراه و فشار است و حديث رفع مانند غير آن از آيات و احاديث بر بى تأثيرى آن دلالتى آشكار و روشن دارد و در قانون اساسى در فصل حقوق ملّت در اصل 38 هم به طور واضح وبدون استثناء بيان شده و آمدنش در آن فصل و بدون استثناء حتى در يك مورد و صراحت در بيان، همه و همه گوياى اهميّت و ارزش اين حقّ انسانى اسلامى است و ثانياً: اطلاق مثل «اقرار العقلاء على انفسهم نافذ» قدر متيقّنش باب حقوق مدنى است و نسبت به حقوق جزائى كه اصل در آن بر برائت و تخفيف است اگر شكّ در شمول باشد؛ اطلاقش قاصر از شمول مى باشد و بايد سراغ دليل ديگرى رفت، پس اگر فرض كنيم كه حجّتى بر شرطيت اختيار در اقرار نسبت به امور جزائى و كيفرى هم نبود؛ باز بايد قائل مى شديم كه اقرار متّهم همراه با اكراه و فشار و امثال آن، حجّت نمى باشد بخاطر عدم دليل بر حجّيت آن، و براى تأييد مطلب كافى است كه بدانيم فقيه حرّ و دقيق ومتتبع، مقدّس اردبيلى(قدس سره) در كتاب «مجمع الفائدة والبرهان» در رابطه با ثبوت قذف با اقرار مى گويد: راجع به اقرار آنچه از ادلّه اش مى تواند شامل همه موارد بشود بعض اطلاقاتش مى باشد كه مقتضاى بناء حدود بر تخفيف و درء به شبهه و احتياط، آن است كه بگوييم شامل آنها نشده و نياز به دو مرتبه اقرار است و ثالثا: چگونه مى توان نظر به اعتبار شرعى اقرار مورد سئوال داد در حاليكه فقيه بزرگي كه بعنوان علاّمه معرّفى مى شود در كتاب بزرگ و پربار خود «تذكرة الفقهاء» در بحث اقرار مى گويد اگر اقرار در حالى گرفته شود كه اقرار كننده در زندان و حبس و يا دست و پايش بسته شده و يا مورد اذّيت و آزار بوده؛ سخن و ادّعاى او بر اينكه اقرار من از راه فشار و اكراه بوده نه اختيار، مورد قبول است و تمام مى باشد و در مقابل قاضى مدعّى اختيار، او مى تواند عدم اختيار خود را با قسم ثابت نمايد و ادعاى قاضى با قسم رد مى شود. و سرّ قبولى ادعايش آن است كه قرائن يعنى زندانى و يا دست و پا بسته بودن و يا اذيت و آزار شدن و امثال آن هر يك دليلى بر عدم اختيار و اكراه در اقرار است.ء

جواب ج)حرمت و عدم جواز و عدم حجيّت و دليل نبودن چنين اقرارهائى روشن و ضرورى فقه اسلام و شيعه است.ء

محمد هاشمی: برای بازگرداندن اعتماد مردم باید به هزینه‌ها تن داد - آقای یزدی تناقض در گفتار خود را چگونه پاسخ می‌دهد
http://www.aftabnews.ir/
چهارشنبه 31 تير 13۸۸

آفتاب: یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به پیشنهادات اخیر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای برون رفت از وضعیت بحرانی کنونی کشور گفت:‌ «عملی کردن پیشنهادات مطرح شده از سوی رییس مجلس خبرگان حتی اگر هزینه‌هایی هم برای نظام داشته باشد باید برای بازگرداندن اعتماد مردم به این هزینه‌ها تن داد». محمد هاشمی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی آفتاب در ارزیابی از سخنان اخیر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه این هفته‌ تهران گفت: «عمده مطالب مطرح شده از سوی آیت‌الله هاشمی در مورد نظام اسلامی پاسخ به عده‌ای از منتقدین و شکاکینی است که نظام اسلامی را مبتنی بر مردم نمی‌دانند». وی با بیان اینکه، این دسته مشروعیت و مقبولیت نظام را از مردم نمی‌دانند و این مساله را تنها در یک فرد خلاصه می‌کنند ادامه داد: «مباحث آقای هاشمی پاسخ منطقی و مستدل علمی مبتنی بر منابع اسلامی و سیره‌ حضرت رسول(ص) بود که بر این اساس اگر مردم نظام اسلامی را قبول نداشته باشند آن نظام دیگر اسلامی نیست».ء

هاشمی با اشاره به چند دیدگاه و تفکر متفاوت در حوزه‌های علمیه و مجامع روحانی در خصوص بحث ولایت فقیه و مردم گفت: «در مقابل جمعی که همه‌چیز را در نظام اسلامی در یک فرد خلاصه می‌کنند، اما گروهی دیگر مردم را در نظام اسلامی آنقدر مهم می‌دانند که بدون آنها نظام اسلامی معنایی ندارد». این تحلیلگر سیاسی، خطبه‌های نماز جمعه این هفته تهران به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی را پاسخی دانست به آن دسته از روحانیونی که نظام اسلامی را مبتنی بر یک فرد می‌دانند و معتقدند که مردم نقشی در نظام ندارند و این در حالی است که به گفته‌ وی در نظامی که حضرت امام (ره) بنیان‌گذار آن بودند اصل مربوط به مردم است و جمهوریت و اسلامیت دو رکن تفکیک‌ناپذیر نظام هستند.ء

هاشمی با یادآوری اینکه در 30 سال گذشته این نظام مبتنی بر رای مردم و اعتماد متقابل بین نظام و ملت بوده است، گفت: «در این سال‌ها مسوولان نظام و مردم همواره رابطه‌ مستقیم و متقابلی با یکدیگر داشته‌اند و در انتخابات اخیر هم ملت با همان نگاه و بینش و اعتماد به پای صندوق‌ها آمدند و حقیقتاً هم رکوردشکنی کردند اما بعد از انتخابات، مسائلی پیش آمد که به اعتماد مردم خدشه زد». وی با اظهار تاسف از اینکه امروز بخش فهیم جامعه اعتمادشان به نظام خدشه‌دار شده است گفت: «همه دلسوزان این انقلاب و نظام از جمله آقای هاشمی معتقدند که امروز برای بازسازی مجدد اعتماد مردم که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین سرمایه‌ این نظام است باید کاری کرد که بر همین اساس هم رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، در سخنان اخیرشان برای برون رفت از وضعیت فعلی راهکارهایی ارایه کردند».ء

هاشمی با اشاره به تاکید رییس مجلس خبرگان رهبری بر آزادی زندانیان، دلجویی از خسارت‌دیدگان و فرصت حرف زدن به همه‌ به‌ویژه از طریق رسانه ملی و البته فعالیت در چارچوب قانون گفت:‌ «البته طبیعتاً در یک فرصت کوتاه حتی با عمل کردن به این مسائل نمی‌شود انتظار داشت که اعتماد از دست رفته مردم کاملا بازگردد اما قطعاً راهکارهای آیت‌الله هاشمی گام‌های عملی برای آغاز بازسازی اعتماد از دست رفته‌ مردم است». به گفته‌ این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام عمل کردن به راهکارهای پیشنهادی آیت الله هاشمی رفسنجانی هیچ هزینه‌ای برای نظام نخواهد داشت و عمل کردن به این موارد که مبتنی بر ارزش‌های اسلامی است جزو افتخارات نظام خواهد شد.ء

هاشمی ادامه داد: «این‌که عده‌ای که به ناحق و تنها بر اساس یک اتهام و برای ایجاد فشار دستگیر شده‌اند آزاد شوند، یک افتخار برای نظام است و یا باز کردن فضای سیاسی رسانه‌ها یک امتیاز به شمار می‌رود که نه تنها هزینه‌ای ندارد بلکه سراسر فایده است. البته توجه به پیشنهادات مطرح شده از سوی رییس مجلس خبرگان حتی اگر هزینه‌هایی هم برای نظام داشته باشد، باید برای بازگرداندن اعتماد مردم به این هزینه‌ها تن داد». وی با تاکید به اینکه، امروز باید هزینه و فایده کرد تا مشخص شود آیا بهتر است خطر را بپذیریم و به این وضعیت بحرانی ادامه دهیم و یا با یک هزینه، اعتماد مردم را به نظام برگردانیم در عین حال به برخی انتقادات نسبت به سخنان هاشمی رفسنجانی به‌ویژه بیانات اخیر آیت‌الله یزدی واکنش نشان داد و گفت: «گروهی از روحانیون معتقدند همه‌چیز در نظام اسلامی در یک فرد خلاصه می‌شود اما در مقابل آنها دسته‌ دومی وجود دارند که به ولایت فقیه را در زمان غیبت باور دارند و نقش مردم در تشکیل حکومت اسلامی را بسیار با اهمیت می‌دانند».ء

وی ادامه داد: «این گروه همان بحث سیره‌ حضرت رسول را مطرح می‌کنند که در این سیره، مردم رکنی از نظام هستند و به تعبیر حضرت امام (ره) میزان رای ملت است و اسلامیت و جمهوریت دو رکن تفکیک‌ناپذیر هستند. این دسته برای مردم حق و احترام قائل است و معتقدند که وزن ملت بسیار سنگین است». هاشمی با بیان اینکه در مقابل، دیدگاهی وجود دارد که برای مردم نقشی قائل نیست و همه چیز را در یک فرد خلاصه می‌کند اظهار داشت: «این دیدگاه نقش مردم در تعیین سرنوشت خود را بسیار کمرنگ می‌داند و تداوم حکومت را تنها در یک شخص خلاصه می‌کند. این دیدگاه تداعی‌کننده‌ یک نوع حکومت است که جایگاهی برای رای مردم قائل نیست و دیدگاه آیت‌الله یزدی نیز به این دسته بسیار نزدیک است».

هاشمی همچنین در واکنش به این بخش از سخنان آیت‌الله یزدی که خطاب به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی عنوان کرده "شما چه‌کاره‌اید که دستور آزادی زندانیان را داده‌اید" گفت: «اولا آقای هاشمی دستور آزادی زندانیان را نداده و حکم قضایی صادر نکرده است بلکه پیشنهاد داده است، ثانیا آقای یزدی که خود دستور مجازات دستگیر شدگان را داده است مگر سمت قضایی دارد؟ و یا ایشان می‌داند که همه‌ دستگیر شدگان به فرض مجرم بودن، به یک اندازه مجرم هستند؟ آقای یزدی این تناقض در گفتار خود را چگونه پاسخ می‌دهد»؟

این عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، در بخش پایانی سخنان خود دیدگاه‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی را منطبق با دیدگاه‌های حضرت امام (ره) دانست و گفت: «امام (ره) بر اساس این دیدگاه، جمهوری اسلامی را تشکیل دادند و همواره هدفشان این بود که این طرز فکر و دیدگاه را در جامعه پیاده کنند.»ء

سپاه خواهان قبضه قدرت سياسی است، گفت وگوی روزنامه "الشرق الاوسط" با ابراهيم يزدی، برگردان از مجيد روشن زاده
http://news.gooya.com/politics/
جمعه 2 مرداد 1388

ابراهيم يزدی می گويد: "تنها راه حل قابل قبول" و مناسب "راه حل ميانی"ست که خواسته های دو طيف درگير را دربرگيرد. او معتقد است که ظواهر امر حاکی از آن است که روند اوضاع به سمت غلبه ذهنيت طرفداران مصالحه و سازش در حرکت است. به اعتقاد وی "عصبيت دم افزون محافظه کاران گويای آن است که راه حل ميانی و سازش اجتناب ناپذير است"ء

ء- ايران همان مسير شوروی را طی می کند

ابراهيم يزدی، دبير کل نهضت آزادی ايران و اولين وزير خارجه جمهوری اسلامی در گفت و گو با روزنامه عربی "الشرق الاوسط" می گويد که نظام جمهوری اسلامی در مسير شوروی سابق حرکت می کند.ء

يزدی می گويد: "در آوريل سال گذشته در "موسسه خاورميانه" واشنگتن سخن رانی کردم و در آنجا گفتم که ايران درمسير مدل شوروی [سابق] گام برمی دارد. اما مدل شوروی چگونه مدلی بود؟ نظام شوروی، يک نظام قوی توتاليتاتورو مجهز به پليس فوق العاده فعال مخفی و در عين حال فاسد بود. فشارهايی از داخل و خارج بر اتحاد جماهير شوروی وارد آمد؛ اما انقلابی رخ نداد. [ولی بايد پرسيد که] در نهايت چگونه و چه چيزی سبب فروپاشی کل نظام شوروی شد؟ فردی بنام ميخاييل گارباچف که عضو نظام بود، وارد کميته مرکزی حزب کمونيست شوروی شد. گارباچف معتقد بود که اين نظام در شکل فعلی اش نمی تواند به حيات خود ادامه دهد و نيازمند تغييراتی از درون است. او موفق شد که کميته مرکزی را قانع کند. اما در آن مقطع ديگر همه چيز دير شده بود. قبل از آن و در دهه ۶۰ خروشچف، يکی ديگر از رهبران شوروی، پيشنهاداتی برای اصلاح سيستم داد. اما هيچکس به حرف او گوش نکرد. در آخر، وقتی که گارباچف آمد، ديگر همه چيز دير شده بود".ء

ابراهيم يزدی نوعی تقارن ميان روند اوضاع سياسی ايران و پروسه تحولات شوروی سابق می بيند. او در مورد ايران می گويد که حدود دوهه پيش آيت الله منتظری اصلاح نظام را توصيه کرد؛ اما همانطور که در مورد شوروی به توصيه های خروشچف توجه نشد، به توصيه های منتظری هم کسی گوش نداد. از اين رو، به اعتقاد وی ايران در مسير شوروی حرکت می کند؛ اما با دو تفاوت اساسی: تفاوت اول اين است که شوروی سابق يک امپراطوری بود و فروپاشی آن منجر به تجزيه و تشکيل جمهور های نوينی در آسيای مرکزی و اروپای شرقی شد. ايران اما به گفته يزدی يک امپراطوری نيست که خطر تقسيم به جمهوری های متعدد آن را تهديد کند. تفاوت دوم اين است که پايان نظام شوروی در واقع پايان ايديولوژی مارکسيستی در آن کشور بود. در ايران اما اسلام جزيی از هويت و فرهنگ ايران است و از اين بابت خطری متوجه اسلام نيست.ء

يزدی تاکيد می کند که نگرانی او از بابت سرنوشت جمهوريت و دموکراسی ايران است و او خود را موظف به حمايت از اين دو شاخص ساختار سياسی ايران می داند. يزدی در اين مصاحبه مفصل در پاسخ به اين سوال روزنامه عربی که آيا رفسنجانی در خطبه های خود به همه مسايلی که برای تظاهر کنندگان و مردم معترض مطرح بود، اشاره کرد؟ و اصولا رفسنجانی قادر است راه حل سياسی برای خروج از بحران رياست جمهوری پيدا کند و ياخير؟ پاسخ می دهد: " بله، سخنان رفسنجانی بازتاب خواسته های مردم خيابان [معترض] بود". و اضافه می کند: رفسنجانی در موقعيتی ست که راه حل مناسب و سياسی از درون خود نظام برای عبور از بحران فعلی پيدا کند.ء

و در ادامه می گويد : "تنها راه حل قابل قبول" و مناسب "راه حل ميانی" ست که خواسته های دو طيف درگير را دربرگيرد. اومعتقد است که ظواهر امر حاکی از آن است که روند اوضاع به سمت غلبه ذهنيت طرفداران مصالحه و سازش در حرکت است. به اعتقاد وی "عصبيت دم افزون محافظه کاران گويای آن است که راه حل ميانی و سازش اجتناب ناپذير است".ء

خبرنگار روزنامه "الشرق الاوسط" می پرسد که آيا می توان تصور کرد که افرادی مانند حسن روحانی و يا علی اکبر ولايتی که با هردو طيف اصلاح طلب و محافظه کار روابط نزديکی دارند و در عين حال مشاور و معتمد آيت الله خامنه ای هستند، نقش واسطه و رابط ميان دو طرف درگير را ايفا کنند؟. يزدی در پاسخ می گويد: " خير، فرد و يا افراد نمی توانند اين نقش را ايفا کنند بلکه فشاری که از درون خود نظام و از جانب جريانات متعدد مانند مراجع قم و يا مسولين برجسته سپاه و مجلس صورت می گيرد ، در تحقق اين راه حل ميانی نقش مهمی بازی می کند ". در کنار تلاش برای حل قطعی بحران رياست جمهوری، يزدی معتقد است که مسايلی هستند که نياز به اقدام فوری دارند. اين مسايل بر دو دسته اند:" يکی آنکه خواست فوری وعاجل ما ـ که در سخنان رفسنجانی هم آمده ـ آزادی صدها زندانی سياسی است که از سرنوشت آنان اطلاعی در دست نيست. اين امر برای همه ما نگران کننده است. بعضی از اين باز داشت شدگان جزء رهيران اصلاحات هستند." ديگر آنکه "بايد تحقيق در مورد قتل هايی که در حين تظاهرات صورت گرفت، آغاز شود. بايد روشن شود که آمران شليک به سمت مردم کيستند و قاتلين چه کسانی هستند".ء

در باره سپاه پاسداران

يزدی معتقد است که در سپاه نظری هست که خواهان قبضه کامل قدرت سياسی است. اما طرفداران اين نظر به گفته وی سخت در اشتباه اند."زيرا کشوری که با قدرت نظامی اداره می شود، پيش رفت نخواهد کرد. البته در اين ميان کره جنوبی يک استثناء را تشکيل می دهد؛ و آن هم بخاطر آن است که آمريکا تلاش کرد اين کشور را بعنوان الگويی در مقابل کره شمالی و چين بازسازی کند. اما اين مدل بطور مثال در پاکستان موفق نبود. بدين خاطر، طرفداران اين مدل در سپاه در اشتباه اند. آن ها پس از مدتی و بعد از پرداخت هزينه سنگينی دوباره پشيمان خواهند شد و از اجرای [اين نوع اداره کشور] دست خواهند کشيد".ء

يزدی می گويد که سپاه همواره "ادعا می کند که حامی انقلاب است" و" از بابت انقلاب مخملی نگران است". اين ادعا بطور غير مستقيم سپاه و انقلاب را مترادف می داند و يکسان تعريف می کند. سران "سپاه درواقع معتقدند تازمانی که آن ها و محافظه کاران در قدرت هستند و حکومت می کنند، همه چيز خوب و جمهوری اسلامی پابرجاست؛ اما به محض اينکه مردم تلاش کردند آن ها را تغيير دهند، بلافاصله می گويند که اين تلاش ها به قصد تغيير جمهوری اسلامی است". از اين رو به اعتقاد وی " تفاوت هست ميان حامی انقلاب بودن وحامی منافع کسانی که ادعا می کنند حامی انقلاب اند".ء

دبيرکل نهضت آزادی ايران در نهايت به شرح رابطه آيت الله خامنه ای با احمدی نژاد و روسای جمهور پيشين پرداخته و می گويد: "زمانی که موسوی نخست وزير بود، خامنه ای از همکاری با او راضی نبود و بارها تلاش کرد او را کنار بگذارد، اما آيت الله خمينی مخالفت کرد. بعدها [و پس از مرگ آيت الله خمينی] خامنه ای ولی فقيه شد و رفسنجانی به رياست جمهوری انتخاب شد. در اين برهه خامنه ای هم نتوانست رفسنجانی را به زير سيطره خود در آورد؛ بعد از آن خاتمی آمد که بخاطر رفتار مستقل و درک ويژه اش برای رهبر چالش بزرگی بود . بدين جهت، رابطه آن ها هم از همان ابتدا با تنش همراه شد.ء

بعد از آن احمدی نژاد آمد و خود را تماما در اختيار رهبر گذاشت و همان کاری را انجام می داد که خامنه ای می خواست. اما اين کار خود خامنه ای را هم با مشکلاتی مواجه کرد. بعد از مدتی دوستان قديمی از حمايتش دست کشيدند و از او فاصله گرفتند و او بتدريج تنها و منزوی شد".ء

جنبش انتخابات آزاد، با کدام نیروی اجتماعی و تا کجا؟؛ اعظم خاتم
http://www.autnews.me/
پنجشنبه، 1 مرداد، 13۸۸

جوانان همیشه از نظرحمل خاطره‌ی شکست سیاسی سبک‌بارند و این در جامعه‌ای که تجربه‌ی انقلاب و روندهای مداوم حذف و طرد را تجربه کرده است به عاملی اثرگذاردر تعریف جایگاه نسل‌ها در خیزش مجدد سیاسی تبدیل می‌شود. ایجاد امید به تغییر در جامعه‌ی ایران و تداوم آن در این سال‌ها مدیون جمعیت جوانی است که کوچک‌ترین روزنه‌ها را از دست نداده و با حضور خود بدنه‌ی نحیف سیاست را در کشور جان داده است.ء

برشی کوتاه از ورود سیاست به زندگی روزمره در تهران

 
سیاست‌ورزی در خیابان به زندگی روزمره‌ی تهران و سایر شهرهای کشوراضافه شده است. به تصویر نوازنده و آوازه‌خوان دوره‌گردی بنگرید که درگوشه‌ای از پیاده‌روخیابان ولی‌عصر نشسته و ترانه‌ی یار دبستانی را می‌خواند، برخی عابران هیجان‌زده پولی می‌گذارند و می‌روند، عده‌ای می‌ایستند، لب‌های آوازه‌خوان می‌خواند اما چشمانش اطراف را می‌پاید. دختر خردسالش هدایای عابران را جمع می‌کند. سایت‌های اینترنتی و ایمیل‌های گروهی پرشده از آموزش نماز جمعه به جوانانی که برای اولین بار قصد شرکت در نماز جمعه‌ی تهران را دارند. هنوز یک ماه از یورش به کوی دانشگاه تهران نگذشته که «نماز اولی‌ها» قدم برزمین چمن دانشگاه و میعادگاه مراسم عبادی - سیاسی جمعه می‌گذارند تا آن‌را به تمام معنا سیاسی کنند وغنیمتی از حریف گرفته باشند. به‌رغم این پیشروی، خشونت در گوشه‌های خلوت شهربیداد می‌کند. درساعات پس ازدرگیری‌ها، پارک‌ها و میادین شهر پرمی‌شود از گروه‌های مختلف مردم و افراد نیروی انتظامی که بی‌اعتنا به زدوخوردهای پیشین، روی چمن خستگی درمی‌کنند. شاید حالا دیگرهمه فهمیده‌اند که اعتراض احتمالاً روزها و چه بسا ماه‌ها در خیابان‌های شهرادامه می‌یابد. اجتماع شبانه‌ی پشت بام با طنین شعارالله اکبرو بساط چای وگپ همسایه‌ها هراز گاهی برپا می‌شود. خبررسانی های بی سابقه اینترنتی، جلسات فوق محرمانه‌ی دولت و نیروهای امنیتی را درمی‌نوردد. اخبارپشت پرده و فنون ضد شورش به گوش همه می‌رسد. روزها همه به کار و زندگی خود مشغولند، کسی به اعتصاب فکر نمی‌کند، اما شرکت دراعتراض‌های خیابانی مثل رفتن به خرید و دکتر و آزمایشگاه به برنامه‌ی هفتگی و ماهانه اضافه شده است. 18 تیر یکی از آن روزهایی است که در تقویم خانواده ها علامت خورده و عده ای فکر می‌کنند به‌رغم همه‌ی خط‌ ونشان ها باید به خیابان بیایند تا دولت فکرنکند آن‌ها جا خالی کرده‌اند. با چرخش اوضاع، محلات جنوبی شهرو بسیاری از مساجد آن را که در روزهای انتخابات به رنگ سبز و عکس نخست وزیر پیشین آراسته بود، سکوت فرا می‌گیرد. پرداخت هزینه‌ی سیاست در این محلات سنگین است، پس مردم انتظارمی‌کشند. امید به‌سختی به دل مردان و زنانی راه می یابد که ماه‌های پیش خواسته‌های صنفی شان درکارخانه‌های ورشکسته‌ی دولتی وخصوصی یا در جاده های منتهی به کلان‌شهرها درانزوا وخاموشی سرکوب شده است. پدرها نگران همسایه‌ی خبرچین‌اند که همین پارسال درطرح جمع‌آوری موادفروشان و سرکوب اراذل واوباش، کارشان به لودادن بچه‌های همسایه کشیده بود و درب خانه‌ی عده ای را نشان ماموران داده بودند. مادرها فکر می‌کنند شرکت در نماز جمعه که گناه نیست، آن‌هم بعد یک عمرکه بچه ‌ای محل‌شان موذیانه به مسجدی و غیر مسجدی تقسیم شده بودند.ء
 

جوان‌ها به‌خصوص «نمازاولی‌ها»، مسجد قبا و دعای کمیل را با همان شوق مراسم عاشورا، مثل پیشروی در سرزمین حریف تصاحب کرده‌اند. رنگ سبز و الله اکبر هم آرامش می‌دهد هم مصونیت. تلویزیون به‌اصرار آهنگ «ایران، ای سرای امید» را پخش می‌کند تا خواننده‌ی معترض را بیش‌تر عصبانی کند. نشانه‌های اعتراض تا سیاست خیابانی جای خود را درسامان سیاسی جامعه بازنکند، به هیچ گرفته می‌شود. حس امید و قدرت با آگاهی تجربی مردم به آنچه درصحنه‌ی سیاست کشوردرحال وقوع است می‌آمیزد و با پیکرهایی که بر زمین می‌افتند، رنگ نمی‌بازد. بازیگران معروف فیلم‌ها و سریال‌ها در صفوف مردم حاضرند. سینماگری دورازصحنه‌ی سیاست دربیانیه‌ای می‌نویسد «ضیافت سکوتی که ما به آن دعوت شده‌ایم، حاصلی جز خناق نخواهد داشت»[1] دبیر هیات اسلامی هنرمندان از ناسپاسی سینماگران نسبت به دولت برمی آشوبد![2] مهرورزی‌های ریالی دولت در هفته‌های قبل از انتخابات، که در این روزگارمبادا می‌توانست با یک حمایت واقعی خیال دولت را از پشت جبهه راحت کند، ثمری نمی‌دهد واز زحمت جمع‌آوری مردم ازنقاط دورافتاده و محتاج، و گسیل آن‌ها برای تبلیغات حمایتی در پایتخت نمی‌کاهد.ء
 
    آن‌ها که در بهت تظاهرات بی‌سابقه‌ی مردم درروزهای اول، دچار دغدغه‌ی فروپاشی یکباره‌ی نظام شده بودند، با پذیرش شکاف موجود اینک درجستجوی راهی برای حل تعارض برآمده‌اند، راه‌حل‌هایی که در حداقلی‌ترین اشکال هم، حاوی نقد دولت و رفتارش نسبت به مخالفان بوده است و بوده و به سرعت با سانسوردولتی مواجه شده است.ء

در روزمره‌گی پرالتهاب کشور، جمع وسیعی درزندانند و گروهی ازمقامات دولت پیشین برای اعتراف تحت فشارقراردارند. ضرب حملات ازمعترضان خیابانی به فعالان اجتماعی معطوف شده تا معلوم شود بالاخره حساب و کتابی هم در کار است. عده‌ای آن‌هایی راکه خواب‌های خون‌الود برای همه‌ی ملت دیده‌اند، درکار بگیروببند صالح نمی‌دانند و در تکاپوی ختم غائله از طریق مهار گروه‌های نخبه اند. محتشمی پور،همسر مصطفی تاجزاده، معاون سابق وزیر کشوردر مصاحبه‌ای از تجربه‌ی تازه‌اش به عنوان خانواده‌ی زندانی سیاسی حرف می‌زند. عده ای هم دنبال فرزندان ناپدید شده‌ی خود می‌گردند. شهرک اپادانای تهران شب‌های بسیار به نور شمع‌هایی روشن می‌شود که درسوگ سهراب اعرابی جوانی که در تظاهرات صلح آمیزروز 25 خرداد تیرخورده افروخته شده است.ء
 
دستاوردها
 

جنبش سبز تا این‌جا سهمی مهم در گذار از آمریت در ایران ایفا کرده است. در فضای قطبی‌شده‌ی ناشی ازحمایت رهبری از دولت که بیم تسلیم و انفعال پابه‌پای امید به استقامت، زندگی روزمره را می‌بلعید، پایداری برابطال انتخابات افق تازه‌ای درعرصه‌ی سیاست ایران گشوده است. این پافشاری بر حق رای، به سیاست‌ورزی مستقل و مغایر با نظر ولی‌فقیه در صحنه‌ی سیاست رسمی ایران، بدون خروج از چارچوب نظام مشروعیت، داده است. دغدغه‌های پیشین در مورد اجتناب از رودررویی با نهادهای مرجع چنان با شتاب ازمیان برمی‌خیزد که امروز همه‌ی آن دغدغه‌ها خود یک معما به نظر می‌آید.ء
 
حضور چند صد هزار نفر معترض در تظاهرت شنبه 23 خرداد، تا حدی ناشی ازباور به امکان ابطال انتخابات به دلیل موقعیت و ترکیب کاندیداهای معترض بود، اما تظاهرات شنبه 30 خرداد بر مبنای دیگری شکل گرفت. طی یک هفته باوربه امکان‌پذیر بودن مقاومت، به امیدهای دیگری که مردم را به میدان کشانده بود اضافه شد و شهامت ماندن درخیابان را ایجاد کرد. جمعیت ابتدا با شعار «رای من کو» بااعتراضات خیابانی همراه شد، اما به‌تدریج عصیان علیه دغلکاری اوج گرفت، روحیه‌ی تهاجمی ومنفعل نشدن کاندیداها، قدرت رسانه‌ای دوربین‌های موبایل و جذبه‌ی رنگ‌های هویت‌بخش وسیله‌ی پایداری اعتراضات شد. فضای اثرگذاری مردم برصحنه‌ی سیاست ازصندوق‌های رای به خیابان کشیده شده است.ء
 
سوژه‌ی سیاست اخلاق‌گرا درانتخابات دهم به طرزی بی‌سابقه دوباره احیا شد. با شفافیت گفتارها در مناظره‌های انتخاباتی، مردم دوباره محرم اسرارسیاست شده و گفتارسیاسی بار دیگر به قلمرو عمومی آورده شده است. این امر رقابت‌های انتخاباتی را ازشیوه‌های عوام فریبانه رهانید. توجه غیرمنتظره‌ی کاندیدای اصلاح طلب به اخلاقی بودن سیاست، نه تنها منش سرهم بندی شده «پهلوان، لوطی و راهزن» [3] نزد حریف را در نظرعامه‌ی مردم ازسکه انداخته واقبال توده های ناراضی به آن‌را (اگر اقبالی هم در میان بود) به سرآورده است بلکه فرهنگ سیاسی زبده‌تری را زنده کرد که ذائقه‌ی بخشی از مدافعان اصول‌گرایی را هم تغییر داده است. سوژه‌ی اخلاقی درعین حال، خشم مردم از زوال اخلاق در حاکمیت دینی را نشانه رفته، حاکمیتی که سی سال پیش بر مبنای اعتماد همین مردم به اخلاقی بودن راهبران دین مستقر شده است. سوژه‌ی اخلاقی در انتخابات اخیردر جهتی معکوس عمل کرد و به وجه ممیزه‌ی جنبش مبدل شد. جنبش خود را، چه درشعارها وخواسته‌ها (برگزاری انتخاباتی سالم و به‌دور از تقلب وتطمیع)، چه درروش‌های مبارزاتی (تکیه بر روش‌های مسالمت آمیزبا نظمی هوشمندانه و سختگیرانه) به سیاست اخلاقی متعهد کرده است.ء
 
با آن‌که تعلقات عاطفی و پیوندهای فکری بین فعالان سیاسی وگروه های مختلف اجتماعی رشد کرده و سرمایه‌ی تازه‌ای را برای آینده‌ی سیاست درایران اندوخته است، انبوهی ازدغدغه‌های تازه هم با خود به همراه آورده و دل‌نگرانی های قدیم را زنده کرده است: خطرسرکوب، ترس از عقب‌نشینی و وانهادن خواسته‌های مردم ونگرانی ازنادیده ماندن هویت گروه‌های متنوع شرکت‌کننده در جنبش ازجمله‌ی این دغدغه‌هاست.[4] ترس ازدنباله‌روی، به‌رغم همه‌ی نوآوری‌های نسل جوان و به ویژه زنان در بروز نشانه‌هایی از آن‌چه هستند و می‌خواهند باشند، خاطره‌ی یکدست شدن‌ها و هم‌شکلی‌های اجباری انقلاب را دچار غلیان تکرار کرده است. شاید جنبش در تداوم خود راهی برای رفع این دغدغه‌ها بیابد. پل ریکور درتحلیل خود ازجایگاه و کارکرد خاطره‌ای که می‌خواهد از تکرار بدی پیشگیری کند می‌نویسد: غلیان‌های تکراربدی توسط خاطره، مهم‌ترین دامی است که فعالیت خاطره باید خود را از آن در امان نگهدارد. «این گریز جز به مدد فرزانگی ممکن نیست. فرزانگی‌ای که بتواند تعادلی میان ازدیاد خاطره و کمبود خاطره برقرار سازد.»[5]ء
 
انتخابات آزاد به منزله‌ی یک برنامه‌ی سیا
سی
 
امروزنشانه‌های تداوم و تثبیت جنبش حق رای به مثابه یک جنبش سیاسی در جامعه آشکارو فهمیده شده است، جنبشی که حامیان میلیونی آن در بدنه‌ی جامعه، میان نخبگان فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و حتی در جمع مقامات درنهادها و ساختارهای سیاسی نظام حضوردارند. اگرچه خودجوشی جنبش وعدم رهبری و سازمان‌دهی آن به مفهوم کلاسیک ازجمله مزیت‌های مهم آن بوده و به فرایند خلق دوسویه استراتژی حرکت توسط توده‌ی مردم و کاندیداها کمک کرده است، اما این خصلت در عین حال برآمده از وضعیت ضعیف احزاب ونهادهای سیاسی در کشور است که در کوتاه‌مدت هم تغییرعمده‌ای در آن متصور نیست. نقطه‌ی قدرت جنبش، یعنی تکیه آن بر تکنولوژی جدید ارتباطی، نقطه‌ی ضعف آن را هم نشان می دهد که کمبود نهادها و ساختارهای چهره به چهره است. فقدان مطبوعات آزاد وعدم دسترسی به رسانه‌های سراسری، نوعی انزوای جغرافیایی رادر داخل به جنبش تحمیل می‌کند، آن هم در شرایطی که میلیون‌ها ایرانی درسراسر جهان به حمایت از آن برخاسته‌اند. گسترش بسترهای قانونی حرکت جنبش، عبور از شرایط پرفشار کنونی و تامین حداقلی از آزادی های سیاسی ومدنی در اینده ناممکن نیست، اما همان‌طور که تجربه‌ی یک ماه گذشته نشان می‌دهد تغییر شرایط تا حد زیادی وابسته به ابتکار نیروهای اجتماعی در گسترش فعالیت‌های مدنی فردی و گروهی در پهنه‌ی سرزمین است. متاسفانه ائتلاف‌ها ی انتخاباتی در ابران برق‌آسا پدید می آیند و خصوصیات کمپین‌های بلندمدت را ندارد. در همین دوره، اختلاف در میان افراد شاخص در درون یک حزب در انتخاب کاندیدا یا انحلال ائتلافی چون همگرایی زنان درست در لحظه‌ی پایان مهلت تبلیغات انتخاباتی، نشانه‌هایی از فقدان سازوکارهای پایدار همکاری و همفکری در میان فعالان سیاسی و اجتماعی است.ء
 
با عبور از انتخابات و درفرایند مقاومت اجتماعی و حوادث پس از آن، تغییری مهم در خواسته‌ی محوری مردم پدید آمده که آن‌را از اقدامی برای اصلاح نظام از طریق در اختیار گرفتن قوه مجریه و دیوان‌سالاری دولتی، به جنبشی برای اصلاح ساختاری نظام مبدل کرد. به عبارت دیگر انتخابات دهم معضلی را که در برابر اصلاح‌طلبان در سال‌های گذشته قرار داشت هم آشکار کرد هم زمینه‌ی ‌حل آن‌را فراهم ساخت. این معضل ناشی از قدرت گیری نیروهای ضد «انتخاب» " در دوره ای است که درنتیجه‌ی رشد جامعه‌ی مدنی، اتفاقاً انتخابات می‌تواند نقشی دراصلاحات ساختاری ایفا کند. . این نیروکه صندوق رای را محل حل و فصل رقابت ها نمی داند، می‌خواهد آن را دربست به یک مناسک سیاسی تبدیل کند.[6] جنبش حق رای را از آن‌رو می‌توان «جنبش انتخابات آزاد» دانست که در نتیجه‌ی آن، برای اولین بارمناسک گرائی درانتخابات با مقاومت مردمی پاسخ داده شد. این مقاومت تصورپایداری نظام بدون انتخابات آزاد تقریبا ناممکن کرده است.ء
 
نیروهای اجتماعی متفاوتی که در این مبارزه شرکت می‌کنند خواسته‌های متنوع و گسترده‌ای در زمینه‌ی عدالت، حقوق شهروندی، آزادی وبرابری دارند. آن‌چه آن‌ها را دراین جنبش متحد کرده است مطالبه‌ی انتخابات آزاد وبرخورداری از حق تشکیل دولتی است که برای برآوردن خواسته‌های خود آن‌را اصلح می‌دانند. بدیهی است که مطالبات خاص گروه‌های اجتماعی که در دوره‌ی رقابت‌ها مورد توجه بود، امروزممکن است در کانون تمرکز قرار نداشته باشد. از سویی گره زدن ماهیت این جنبش به تمایلات اقشار خاص، ترفندی است که از آن برای انزوای جنبش استفاده می‌شود. گرایش کاندیداها برای مقابله با این ترفند از طریق تبدیل جنبش به کلیتی یکپارچه و فاقد تمایزنیز گرچه در کوتاه‌مدت ممکن است حملات حریف را دفع وهمبستگی‌ها را افزایش دهد، در بلندمدت آن‌را تضعیف می‌کند وتنوع، سرزندگی و نیرو و جاذبه‌ی آن‌را کاهش می‌دهد. حمایت ازشکل‌گیری و فعالیت مستقل احزاب و نیروهای سیاسی، نهادهای مدنی، فعالان و شخصیت‌های فرهنگی، هنری و ورزشی با گرایش‌ها و تفکرات متفاوت در چارچوب عمومی جنبش تنها راه بهره‌گیری از این انرژی عظیم بدون اتلاف آن در مسیر مرزبندی‌های درونی است. رویدادهای انتخابات دهم سیاست اصلاح‌طلبانه را در روندی قرار داده که می‌تواند نطفه‌ی تحول ساختاری مورد نیاز جامعه را از پیش و در درون خود بپروراند. اگر جنبش سبزبه تحقق آزادی و برابری و ایرانی برای همه‌ی ایرانیان می‌اندیشد، امروزدرمنش و روش پیشبرد این جنبش، نمی‌تواند این اصول را فرو گذارد.ء
 
حمایت نیروهای اجتماعی و خواسته‌های آنان
 

درجنبش کنونی ایران سه نیروی عمده‌ی اجتماعی فعال شده است: توده‌ی ناراضی طبقه‌ی متوسط شهری و نیروهای فراطبقاتی همدل با آن، نیروی سیاسی فعال هوادار اصلاحات و نیروی مدنی متشکل درجنبش های اجتماعی منتقد. همبستگی فزاینده بین نیروهای فرا طبقاتی چون جوانان و زنان و طبقه‌ی متوسط، هم محصول یک موقعیت عینی مشترک است که ازدرحاشیه قرارگرفتن و طرد و سرکوب سبک زندگی و آمال و خواسته‌های اقتصادی- اجتماعی آن‌ها ناشی می‌شود، هم برآمده ازهمدلی است که اشتراک گروه‌های مرجع این نیروها در روندهای اخیرسیاسی در ایران پدید آورده است. هنرمندان، دانشگاهیان، فعالان سیاسی واجتماعی، و احزاب و رهبران اصلاح‌طلب، طیفی از نهادهای مرجع را در جامعه‌ی امروز ایران تشکیل می‌دهند که وفاق‌شان در انتخابات دهم و حمایت آن‌ها ازجنبش حق رای وانتخابات آزاد، اقتدار بی‌سابقه‌ای را برای جنبش و گسترش دامنه‌ی نفوذ آن در میان همه‌ی گروه‌های اجتماعی فراهم کرده است.ء
 
امروز مباحثات گذشته درباره‌ی ترکیب نیروهای اجتماعی اصلاحات که دغدغه‌ی آن درک مکانیزم تحرک طبقات پایین و رابطه‌ی فقر و پوپولیسم بود در بحث های تازه ای پیرامون ترکیب اجتماعی جنبش سبزاز نو در گرفته است. برخی منتقدان چپ اتکای جنبش را به طبقه‌ی متوسط، اسباب ضعف وناتوانی ان شمرده اند.[7] این نقد صرف‌نظر ازآن‌که تحلیل مشخصی ازروند بسیج و جذب طبقات اجتماعی درجنبش‌های دموکراتیک ارائه نمی‌دهد و صرفاً ما را به همان ارجاعات همیشگی درباره‌ی رسالت تاریخی نیروهای اجتماعی حواله می‌دهد، پیش‌داوری معینی هم درباره‌ی ترکیب و خواسته‌های طبقه‌ی متوسط در ایران دارد که با کمبود استدلال و تبیین تجربی همراه است. یکی از وجوه این کمبود تحلیل ترکیب طبقه‌ی متوسط است. در روایتی که از ترکیب طبقه‌ی متوسط در این تحلیل‌ها ارائه شده بین انفعال و ناپیگیری دموکراتیک این طبقه در روایت‌های سنتی چپ و شمار اندک آن در ساختار طبقاتی جامعه پیوندی مهم برقرار می‌شود تا حکم نخستین‌ به‌سادگی تایید شود. این دیدگاه در کوچک‌شماری طبقه‌ی متوسط ونفوذ آن در بدنه‌ی اجتماعی تشابهی با دیدگاه نظریه پردازی صدوردموکراسی درغرب دارد که طبقه‌ی متوسط را نیروی کوچکی ازنخبگان اداری و دولتی در جوامع در حال گذار تصویر می‌کند. از آن‌جا که تنها خواسته‌ی دموکراتیک گروه کوچک نخبگان محدود است به رقابت برای قدرت از طریق انتخابات آزاد، قرار گرفتن آن در راس جنبش‌های اجتماعی از منظر چپ مخاطره شکست جنبش را دارد و از منظر نظریه‌ی صدور دموکراسی، توجیه شکست گذار درکشورهایی است که نخبگان رهبری‌کننده در معرض فشاربیش از حد بقیه‌ی نیروها برای پاسخ‌گویی به خواست‌های دمکراتیک وسیع ترقرار گرفتند.ء
 
به رغم پیشروی این دیدگاه‌ها در استنتاج‌های سیاسی خود، به نظر می‌رسد هنوزپرسش‌های مقدماتی درباره‌ی ترکیب طبقه‌ی متوسط، جایگاه آن درساختاراجتماعی جامعه ایران و خواسته‌های آن به قوت خود باقی است و فرضیات مبتنی بر کوچک شماری این طبقه در تحلیل جنبش حاضر به‌ویژه در روند گسترش و پایداری آن دچار تناقض شده است. بر اساس تعریف طبقه‌ی متوسط بر پایه‌ی کارغیر یدی، این طبقه حدود نیمی از جمعیت شهری ایران را دربرمی‌گیرد واز لایه ها و اقشارمختلفی تشکیل شده است که سه ویژگی تقابل با بنیادگرایی اسلامی در حوزه‌ی فرهنگ، خواست مشارکت و آزادی‌های سیاسی و اصلاح‌طلبی در منش به ساخت‌یابی آن به مثابه یک طبقه به‌ویژه در شهرهای بزرگ کمک کرده است. بر مبنای شواهدی که جنبش‌های اجتماعی کشور در دو دهه‌ی گذشته به دست می‌دهد، مثل جنبش صنفی معلمان و پرستاران، و جنبش های وسیع تری چون همین جنبش حق رای، این طبقه خواسته‌های متنوعی درعرصه‌ی عدالت، امنیت و رفاه، آزادی‌های اجتماعی وحقوق فرهنگی دارد. قشربالای این طبقه شامل متخصصان و نخبگانی کم‌شمار است (قریب به 5 درصد جمعیت) که نفوذ و قدرت اجتماعی بالایی دارند. خواسته‌های این قشر که هدایت دیوان‌سالاری را هم برعهده دارد در حوزه‌ی دموکراسی محدود به رقابت سیاسی آزاد است. اما بدنه‌ی اصلی طبقه‌ی متوسط متشکل از لایه‌ی میانی یا کارمندان دولت، فرهنگیان، تکنسین‌ها و رده‌های پایین نظامی است. این اقشار خواسته‌های دمکراتیک گسترده‌ای دارند. آن‌ها 15 تا 20 درصد خانوارهای شهری را در برمی‌گیرند و به دلیل تحصیلات و تعاملات اجتماعی و شغلی گسترده به‌سرعت بیشتری با یک جنبش دموکراتیک همدلی می‌یابند. اما همراهی عملی آنها جز در مورد معلمان و پرستاران که سابقه‌ی فعالیت صنفی در گذشته داشتند، و گروه معدودی که به عضویت احزاب درآمدند، در بقیه‌ی اقشار نه در محیط‌های کار که در شبکه‌های فامیلی و همسایگی،... شکل می‌گیرد. کسبه و تولیدکنندگان کوچک (با 15 درصد جمعیت شهری) تفاوت‌های مهمی با مزد و حقوق‌بگیران دولت دارند، اتکای آن‌ها به بخش خصوصی، مصونیت بیشتری را در هویت‌یابی منفک از ایدئولوژی دولتی و پراتیک سیاسی ممکن می‌کند اما کوچکی واحدها و محدودیت تعاملات اجتماعی آن‌ها را هم به شبکه‌های فامیلی و همسایگی در تحرک سیاسی و اجتماعی مربوط می‌کند. شعار هر شهروند یک ستاد، برآمده از ساختار موجود حرکت سیاسی این اقشار است. سرانجام قشر پایین طبقه‌ی متوسط شامل کارکنان دفتری و فروشندگان و رانندگان و جز آن است (با حدود 10 درصد جمعیت) که به دلیل شباهت شرایط مادی‌شان به طبقه‌ی پایین کاملاً در خواسته‌های اقتصادی و اجتماعی آن‌ها شریکند و لایه‌ی اتصال‌دهنده‌ی این دو بدنه‌ی اصلی در ساختار طبقاتی جامعه‌اند.ء
 
بدیهی است که ساختار طبقاتی تنها یکی از ساختارهای موثر درحوزه‌ی سیاست است که در جریان اثرگذاری متقابل ساختارهای فرهنگی،جنسی، نسلی، قومی و جغرافیایی، به عاملیت افراد و گروه ها شکل می‌دهد. امروز چه بسا ساختارهای فرهنگی و جغرافیایی نقش مهم‌تری در تبیین نقاط قدرت و ضعف این جنبش ایفا می‌کنند. اگر به نقش عوامل مختلف بر شیوه‌ی تحول دموکراتیک جامعه در طول دهه‌ی گذشته دقت کنیم، به‌ویژه نقش ساختارهای فرهنگی و تاثیر تحولات آن برتغیرات حوزه‌ی سیاست در ایران معلوم است. در واقع آنچه به عنوان اثرگذاری طبقه‌ی متوسط از آن یاد می‌شود، تبدیل خواسته‌های فرهنگی و اجتماعی این طبقه (مقابله با بنیادگرایی ، خواست مشارکت و آزادی‌های سیاسی و اصلاح‌طلبی در روش) به خواسته‌ی بخش‌های وسیع‌تری از جامعه است.ء
 
فراگیرشدن این خواسته‌ها به‌ویژه در روند تغیر ساخت جمعیتی و تقابل فرهنگی نسل جوان با سلطه‌ی فرهنگی دولت روی داده و اصلاح طلبی به عنوان اولین تجربه‌ی سیاسی نسل جوان به زبانی برای بیان خواسته‌های آن تبدیل شده است. زنان هم به عنوان بخشی از نیروهای فراطبقاتی حاضر در این جنبش، درشرایط کنونی بر مبنای ضدیت با ساختارهای فرهنگی مسلط که پدرسالاری عنصر قوام‌بخش آن‌هاست بسیج شده و وارد حوزه‌ی سیاسی شده‌اند.ء
 
جمعیت جوان که امروز 25 درصد جمعیت شهری کشور را دربردارد، عموماً درس‌خوانده است و بیش از 40 درصد آن در سال‌های بعد از دبیرستان به دانشگاه می‌رود. دو عامل مهم در پراتیک سیاسی این نسل و پیوند آن درماورای مرزهای طبقاتی موجود موثر است: زندگی در تعارض مداوم فرهنگی و کمبود خاطره‌ی شکست. این نسل درطول سال‌های رشد و بلوغ خود در جمهوری اسلامی به طور مداوم برای همنوا شدن با گرایش‌های آمرانه و تنگ‌نظرانه‌ی فرهنگی تحت فشاربوده است، درمدرسه و دانشگاه و زمان استخدام طعم تبعیض و گزینش و تکفیر را چشیده و در محلات پایین‌شهر به بچه‌مسجدی و غیرمسجدی تقسیم شده است. این تجربه باعث می‌شود پدیده‌ی طرد اجتماعی بر اساس معیارهای ایدئولوژیک و عقیدتی برای جوانان و زنان هم‌طراز با بی‌عدالتی اقتصادی و ستم طبقاتی قرار گیرد. در واقع پروژه‌ی کنترل و سرکوب فرهنگی برای اسلامی‌کردن جامعه به ابزار سلطه‌ی سیاسی بر جوانان و زنان و مجموعه‌ی طبقه متوسط تبدیل شده است. حضوردختران و زنان این نسل در خط مقدم تظاهرات صرفاً از تجربه‌ی تلخ آن‌ها از اشکال مختلف تحقیر و توهین وتبعیض‌های جنسیتی در جمهوری اسلامی ناشی می‌شود.ء
 
جوانان همیشه از نظرحمل خاطره‌ی شکست سیاسی سبک‌بارند و این در جامعه‌ای که تجربه‌ی انقلاب و روندهای مداوم حذف و طرد را تجربه کرده است به عاملی اثرگذاردر تعریف جایگاه نسل‌ها در خیزش مجدد سیاسی تبدیل می‌شود. ایجاد امید به تغییر در جامعه‌ی ایران و تداوم آن در این سال‌ها مدیون جمعیت جوانی است که کوچک‌ترین روزنه‌ها را از دست نداده و با حضور خود بدنه‌ی نحیف سیاست را در کشور جان داده است. آن‌ها در روزهای انتخابات، پیشاپیش دیگران تصمیم خود را برای آزمون دوباره‌ی اصلاح‌طلبی گرفتند و حالا تجربه‌ی خود را ازمقاومت‌های فردی به صحنه‌ی اعنراض جمعی آورده‌اند. فعالان این نسل نیروی اصلی جنبش‌های مدنی ایران به‌ویژه جنبش دانشجویی و زنان‌اند. حضور و فعالیت آن‌ها، کنش‌های جمعی فعالان اجتماعی در این دو عرصه را دگرگون کرده و غلبه بر موانعی را که در نهادهای مدنی سال‌خورده‌تر مانع حرکت و همگرایی است امکانپذیر ساخته است.ء
 
همان‌طور که اشاره شد جنبش مدنی ایران بخشی از نیروی توان‌بخش به جنبش دموکراتیک امروز است. این جنبش در سال‌های اخیر با تکیه بر مفاهیم حقوق بشر و طرح مطالبات برابری‌خواهانه‌ی زنان، قومیت‌ها و حقوق تشکل‌های صنفی و اجتماعی، بر موضوع پاسخ‌گوکردن دولت در ایران متمرکز بوده است. در این سال‌ها حکومت با پرمخاطره‌کردن فعالیت سیاسی و تبدیل آن به جرمی امنیتی در پی غیرسیاسی کردن جنبش‌های اجتماعی و کاهش جسارت مدنی در میان فعالان این بخش بوده است. تحمیل این نگاه موجب شده بود بسیاری از فعالان مدنی به امتناع از سیاست و غیرسیاسی نمودن خواسته‌های مدنی خود گرایش یابند. این درحالی است که تغییر وضعیت سیاسی در چهار سال گذشته و بدترشدن شرایط کار نهادهای مدنی به‌وضوح نشان داد که سیاست وقتی از آن غفلت کنیم چگونه خود را به ما تحمیل می‌کند. رویکرد دوباره‌ی فعالان اجتماعی ازجنبش زنان تا حقوق بشر و فعالان صنفی ومدنی و اقلیت‌های قومی و مذهبی به امر انتخابات برای اصلاح ساختار سیاسی و پیشبرد خواسته‌های خود، حاصل درک پیامدهای این غفلت و امکان اثرگذاری بر این ساختار در نتیجه‌ی تعمیق بحران‌های آن بوده است.ء
 
عکس‌العمل افراد پرآوازه و گروه‌های شناخته‌شده‌تر مدنی مثل هنرمندان سینما به سرکوب مردم، جسارت مدنی را در مجموعه‌ی شبکه‌ها، نهادها و فعالان اجتماعی افزایش داده و رابطه‌ی منطقی‌تری بین امر سیاسی و امر مدنی برقرار کرده است. امروز در کنار تظاهرات خیابانی، مجموعه‌ای از نهادهای اجتماعی و شبکه‌های جمعی در شهرهای کوچک و بزرگ کشور قرار دارند که هم انگیزه و تجربه‌ی فعالیت جمعی دارند هم درالتهاب کنونی، روحیه‌ی اعتراض موثرتر در آن‌ها رشد کرده است. این نیروهای اجتماعی تا حدی مستقل از هم و تحت مکانیزم‌های متفاوتی در اعتراضات مشارکت می‌کنند و بخشی از آن‌ها اصولاً از وجود دیگران و خواسته‌هایشان با خبر نیستند. این خشونت‌ورزان هستند که زمینه‌ی اشتراک وهمبستگی‌های تازه را در بین این نیروها می‌پرورند.ء
 
دولت و شرایط تازه
 

دولت نهم به سهم خود در صحنه‌ی سیاسی کشور غافلگیر شده است. تا یک‌ماه قبل ازانتخابات رییس دولت احتمالاً مشارکت گسترده‌ی مردم یا سرسختی بعدی رقبای خود را پیش‌بینی نمی‌کرد. تن‌دادن به رقابت‌های انتخاباتی و حتی طرح صریح و بی‌سابقه‌ی اختلافات در منظر افکار عمومی (مناظره‌های تلویزیونی) از اطمینان بیش از اندازه به پیروزی ناشی می‌شد. در روزهای بعد از انتخابات هم میل به مقابله، هم غفلت از تغییرترکیب نیروهای معترض با فرو رفتن در جذبه‌ی سکرآور تبلیغاتی عوامانه (که امکان عقلانیت معمول را هم از دولتیان سلب می‌کرد) توام شد. احتمالاً در این مرحله تصور می‌شد همان مکانیزم طرد و حذف های درونی دردهه اول انقلاب امکان تکراردارند، مکانیزم تکیه برکاریزمای رهبری ورویه عتاب آلود آن با خودی های ناراضی وقاطعیت با غیر خودی ها. خاطره توفیق خشونت ها علیه اعتراضات دانشجوئی دروقایعی چون18 تیر 1378 نیز راهنمای عمل دولتیان بوده است . اما تناقضات سیاست پوپولیستی هنوزبه نقطه پایان خود نرسیده است. به هر حال تبلیغ محبوبیت مردمی، با 24 میلیون آرای حاصله از صندوق رای و تکیه‌زدن بر مشروعیت دینی، چندان با سرکوب قهرآمیز مردم معترض همخوان و سازگار نیست. به این جهت با گذشت سه هفته از حوادث خونین دولت ادعا کرد که اصولاً گلوله‌ای شلیک نشده است. دولت به امید انزوای معترضان، به سیاست مهار و فرسایش روی آورده است، درحالی که با گذشت زمان و انعکاس خشونت‌ورزی دولت در برابر مسالمت‌جویی مخالفان، منتقدان خودی‌تر هم به سخن درآمده‌اند. آن‌ها که در بهت تظاهرات بی‌سابقه‌ی مردم درروزهای اول، دچار دغدغه‌ی فروپاشی یکباره‌ی نظام شده بودند، با پذیرش شکاف موجود اینک درجستجوی راهی برای حل تعارض برآمده‌اند، راه‌حل‌هایی که در حداقلی‌ترین اشکال هم، حاوی نقد دولت و رفتارش نسبت به مخالفان بوده است و بوده و به سرعت با سانسوردولتی مواجه شده است. توقیف مسئول سایت آینده، نمونه‌ای ازعکس‌العمل دولت به جناحی از اصول‌گرایان است که به دنبال راهی برای خروج از بحران بوده‌اند. اما برای بخشی ازجریان اصول‌گرا که شکاف برآمده در ساختار نظام و کاهش اعتبار رهبری را دست‌پخت دولت نهم می‌دانند این تازه آغاز ماجراست. آن‌ها برای ایجاد فاصله بین این دو و پر کردن شکافی عمیق‌تر در نظام، یا حتی برای حفظ نظام فراتر از دولت و رهبری ناگزیر از تلاش‌های گسترده‌تر در آینده هستند. آن‌ها با رجوع به روحانیت برای خروج از این بن‌بست عملاً خلاف میل رهبری، خواهان مداخله‌ی دیگر مراجع شده اند.[8] رهنمود به مدارا توسط علمایی که هزینه‌ی خشونت‌ورزی دولتی و بی‌تناسبی آن‌را با حرکت صلح‌آمیز مردم برای کلیت نظام پرمخاطره می‌دانند، کار مشتاقان خشونت را دشوار می‌کند. گفته‌ی یکی از آیات عظام که «آدم‌ها می‌آیند و می‌روند، این نظام است که باید بماند» هشداری است نسبت به حمایت‌های انجام شده ازدولت پس از انتخابات. این اختلافات به‌تدریج حتی دامن نهادها و احزاب کاملاً محافظه‌کار مثل موتلفه را هم گرفته است.[9] این روزها تلاش برای یافتن راه‌حل در این جناح، جای تهدید کاندیداهای اصلاح طلب را به «باطل شدن» توسط نظام گرفته است،[10] خبر ناگهانی یک نشست مطبوعاتی برای آشتی ملی با مشارکت روزنامه‌ی رسالت که منبع حملات شدید رسانه‌ای به معترضان بود، نشانه‌ی دیگری از به خود آمدن رقبای اصول‌گرای دولت است. این‌که کاهش تمرکز قدرت در نظام تا چه حد امکان تغیرات ساختاری موردنظر مردم را فراهم می‌کند ناروشن است. به رغم تحرک شخصیت‌های میانه‌رو برای ارائه‌ی راه‌حل و خروج از بحران، چشم‌اندازی از تعدیل گفتارها در نهادهای مخاطب در دست نیست و روند قطبی‌تر شدن باز هم بیشتر نیروها ادامه یافته است. این‌که تعادل موجود چه‌گونه راه خود را به سمت خروج از بحران و تثبیت دستاوردهای موجود باز می‌کند پرسشی است که پاسخ آن نزد مردم است. مردمی که این بارموجودیت خود را به عنوان ملت در ماورای مرزهای ایدئولوژیک وعقیدتی بازیافته‌اند.ء
 
این جنبش باهمدلی‌هایی که در جهان برانگیخت، تجربه‌ی تازه‌ای از جهانی‌شدن را به جامعه‌ی ایران که سال‌ها از ارتباط با جهان منع شده بود، هدیه کرد. امروز به‌سختی می‌توان جهان دشمن‌خویی را که پروژه‌ی اتمی به قصد مقابله با آن ضرورت یافته است در تصویر کنونی از ایرانیان در جهان جای داد.ء
 
-----------------------------------------------------------------------------------------زیر نویس ها
ء[1] نامه بهمن فرمان آرا منتشر شده به تاریخ 6 تیر در
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/06/089989.php
ء[2] نگاه کنید به گزارش پادگان سینما به جای خانه سینما نوشته پرویز جاهد در http://news.gooya.com/politics/archives/2009/06
ء[3] ترکیب پهلوان ، لوطی و راهزن را از محمد قائد وام گرفته‌ام . او در کتابی که درباره‌ی روزنامه‌ی آیندگان می‌نویسد، در فصلی تحت عنوان «گاو در چینی فروشی» که به ماجراهای صادق قطب‌زاده با آیندگان اختصاص داده است، این ترکیب را برای توصیف ملغمه‌ی ویژگی‌های یک تیپ سیاسی با منش و شخصیت قطب‌زاده به کار می‌برد. توصیف او از دوره‌ی انقلاب و ماجراهای قطب زاده خواندنی است.ء
ء[4] برای نمونه‌ای از این دغدغه‌ها نگاه کنید به گفتگوی جنبش زنان و تظاهرات میلیونی در
http://www.zanschool.net/spip.php?article2825
ء[5] به خاطره و بخشش ، مصاحبه ای با پل یکور نگاه کنید، مجله گفتگو شماره 22 زمستان 1377
ء[6] برای بحث روشنگری در باره پایان سیاست انتخاباتی در ایران رجوع کنید به مقاله‌ی «دولت در سایه و سایه دولت» به قلم مراد ثقفی در مجله گفتگو شماره 45 سال 1384
ء[7] برای نمونه نگاه کنید به مقالات نیکفر تحت عنوان «در تهران چه می‌گذرد» در سایت زیر
http://www.roozonline.com/
ء[8] سایت آینده از جمله سایت های اصول گرایان در مطلبی تحت عنوان اقدام شجاعانه روحانیت در سخت ترین روزها به اقدام آیت الله جوادی از مراجع تقلید و شماری از بزرگان حوزه مانند آیات امینی و مسعودی خمینی، استادی، میرمحمدی، راستی کاشانی، طاهری خرم آبادی، محفوظی، سید جعفر کریمی و دیگران اشاره کرده و می نویسد آنها در سخت ترین شرایط به میدان آمده و روی عمل خلاف شرع انجام شده توسط رییس جمهور انگشت نهادند سخت ترین شرایط به میدان آمده و روی عمل خلاف شرع انجام شده توسط رییس جمهور انگشت نهادند. حضرت آیت الله العظمی مکارم نیز با تأکید روی این مسأله نشان داد که گرچه مرجعیت در امر انتخابات ریاست جمهوری از کاندیدای خاصی حمایت نمی کند اما به هیچ روی رضایت به انجام چنین خلاف شرع هایی نمی دهد. مقاله رادر لینک زیر ببینید:ء
http://ayandenews.com/fa/pages/?cid=9098
ء[9] به اختلاف موضع گیری عسگراولادی و نبی حبیبی از رهبران موتلفه در رویدادهای اخیر می‌توان اشاره کرد.ء
ء[10] جواد لاریجانی در سخنانی طی روزهای اول اعتراضات و در مقابل خواست ابطال انتخابات، گفت کاندیداهای اصلاح طلب باید مراقب باطل نشدن خود در نظام باشند

No comments:

ایران امروز